نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395
نظرات 1

سكوت ، انتظار، غروب!

سكوت كه مي كني

در غروب فريباي بهاريه هاي انتظار

سراپا گوش مي شوي

كه در دور دست ها شايد

پرنده اي سكوت دشت را بشكند

تا بر يال نسيم

يادگاري هاي خود را حك كني

*

سكوت كه مي كني

در غروب دم كرده ي تابستان

جيرجيرك ها مي آوازند

و زنجره ها زير نور فانوس

به رقص و پايكوبي مي ايستند

*

سكوت كه مي كني

در غروب حُزن انگيز پاييز

درختان ايستاده مي ميرند

و برگ هاي زرد

به پابوسي زمين مي روند

*

سكوت كه مي كني

در غروب سوزناك زمستان

پشنگ برف هاي رقصان

بر شانه هاي خسته ات مي نشينند

و اندوه بي كران سينه ات را

هو مي كشي

به نظاره اش مي نشيني

تاهمچون مِه ناپديد شود

سكوت!

انتظار!

غروب!

ابديتي ست

كه آينه ها را

توان انعكاس اش نيست!


تعداد بازدید از این مطلب: 481
|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
حامد نظری در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
نویسنده بیش از شناساندن شاعر، محدودیت شناخت خود از شاعر و سبک و سیاق و دوره زندگی شاعر را به نمایش می گذارد. اصرار به انقلابی و اسلامی نامیدن طاهره صفارزاده نشان از دایره بسته نگاه نویسنده به شاعر و در قالب انقلاب! نگه داشتن شعرهای او دارد. نویسنده قطعا باید هم-عصر با دوره محدودی از زندگی شاعر باشد که خود و مخاطب را در آن عصر و نگاه محدود نگاه داشته است. همانقدر که نویسنده به شعارگونه بودن شعر طاهره صفارزاده اعتقاده دارد، مخاطب این متن به همین متن چنین حسی پیدا می کند. کلنات شعارگونه ...



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران