نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 11 بهمن 1394
نظرات 0

نقدی به روایت «فخرایی» از نهضت جنگل / مستندسازی ضعیف بود

ناگفته هاي نهضت جنگل

گفتگوي مهر با جمشيد شمسي پور خشتاوني

 گفتگوي دوقسمتي كه مشاهده مي فرماييد برگرفته از خبرگزاري مهربوده كه با جمشيد شمسي پورخشتاوني ، گيلان شناس و شاعر تالش انجام داده است . بخش اول آن روز سه شنبه 6 بهمن 94 و بخش دوم آن روز پنجشنبه 8 بهمن 94 انعكاس يافت.گفتگويي كه بلافاصله بعد از انتشار در دهها سايت و خبرگزاري ها و مطبوعات بازتاب گسترده اي داشت(كه در هفته هاي آينده از بازتاب ها بيشتر خواهيم نوشت) . لازم به گفتن است اين گفتگو زماني منتشر شد كه وي در بيمارستان زير تيغ جراحان قرار داشت و بعد از عمل نيز چند روزي در نقاهت بسر مي بُرد و ما نيز درگير آن و از چند و چون قضيه تا حدودي بي خبر بوديم. به همين لحاظ ما هم بدون موافقت ايشان در خصوص انتشار اين گفتگو در تارنماي مان اقدامي نكرديم تا با كسب اجازه ي وي توانستيم اين كار را انجام دهيم .از قبل از خوانندگان فهيم مان پوزش مي طلبيم .

 

نقدی به روایت «فخرایی» از نهضت جنگل / مستندسازی ضعیف بود(بخش اول)   اينجا

روایت نادرست از تاریخ نهضت جنگل/نقش «تالش‌»ها کمرنگ جلوه داده شده (بخش دوم) اينجا

 

تعداد بازدید از این مطلب: 598
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 07 بهمن 1394
نظرات 0

گول نرگس بو

«گول˘ نرگس˘ بو» مجموعه داستان های گیلکی استاد جکتاجی ـ گیلان شناس نام آور ایرانی  به همت نشر گیلکان روانه بازار کتاب شد.

جکتاجی در کنار گیلان شناسی بیشتر به روزنامه نگاری شهرت دارد و در بین اقوام ایرانی شناخته شده است و شاید خارج از استان ندانند که در زمینه ی شعر محلی ایشان ازشاعران  پیشکسوت در زبان گیلکی است. همانگونه که در ماه های گذشته شاهد انتشارمجموعه شعرهای وی بوده ایم . این بار مجموعه داستان های گیلکی خود را روانه بازار نموده است .لازم به گفتن است وی از صاحب نظران با تجربه و خبره و البته باید گفت از عالمین گیلان و یکی از پایه گذاران سبک بومی پژوهشی کشور به حساب می آید . خوشبختانه شاگردان خوبی نیز در همین زمینه در گیلان پرورش داده است و هر از چند گاه در کنار شعر به داستان نیز می پردازد و بخش هایی از آن را در وزین نامه گیله وا که اُرگان پژوهشی گیلان شناسان بوده به چاپ رسانده است. این بار به صورت مجموعه ای شکیل و با طرح و عکس جلد فوق العاده زیبا از کمیل فتاحی در 500جلد ، به قیمت 7000تومان در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است .درون مایه ی سطرهایی از داستان «گوله نرگس بو» در پشت جلد آمده است :

«تاریکانی شمع و کبریت˘ دونبال گردسیم.

می روبرو نیشته بود ، دس فارس . گب نزئی ولی هزاران گب ان˘لب˘ جا فوبوستی بیرون . دوبوستی می گوش ، مرا وجد آوردی.

این دسته گول˘نرگس˘ مه ره بارده بو، تازه بیچه ، جی خوشان˘خانه باغچه.

بنا بو می میز˘ سر . اون˘ بو تومام˘اوتاقا او پخته بو.

ویریشتم شمع بارم.پیدا نوبو. تقلاکودیم ایچی بیاجم واگیرانم، ولی همه چی بخیالی اشتر بوبُو بو ، نه شمع ، نه کبریت ، خو شان˘سر جا ننابید.

گول˘نرگس بو می جان پرا فیوخته بو، مه ره حواس ننا بو.»

مجموعه «گول˘نرگس˘بو» در 97صفحه با عنوان های : «امر به معروف ، نهی از منکر/سگ˘زندگی/حنا/توکاپره/جوکوله/سئیله/"نام"شیمه پا/"آقا بنده"مناجات ، پروردگار˘ مره/گول˘نرگس˘بو/سبز˘قبا/ مستوره چی/ مشته یحیی»و باید گفت که یکی از خواندنی و ماندنی ترین مجموعه داستان هایی ست که در قالب زبان گیلکی منتشر شده است . چه خوب است  شما را به خوانش یکی از قصه های استاد مهمان نماییم:

جوکوله

شاعر خیلی تلاش بوکود بتانه خو شعرا توماما کونه ، اما نتانسته . شعر توماما نوبوئی.اصلن با قایده سر نیگیفته بو، حله کو تا تومامابه ! شعر ، اول اونا خُب سردوبو ، ولی اَ میان اونا یاد بامو کی نتانسته بو صاحب خانه یا راضی بوکونه خو چار ماه عقب دکفته ایجاره ره چن روز ده مهلت فاگیره و صاحب خانه انا اخطار بدابوکی تا فردا اگه چکانا پاس نوکونه ، هم اوشانا برگشتی زنه ایجرا نیه ، هم خانه تخلیه ره مأمور آوره.اونم چون آبرو داربو بوشو ایی نفر آشنا ورجه دس˘ قرض فاگیفته بو فادابو صاحب خانه یا اون˘دهانا دَوَست. هسا فردا او آشنا چک˘ سررسید فارسه ، واسی صُب اول˘ وخت بانک بشه پول فوکونه خو حیساب مئن کی اَیتا دهان وانَوَه، ولی کو پول˘مره!

 

تعداد بازدید از این مطلب: 903
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 30 دی 1394
نظرات 0

 

مروری بر «پیراهن قرمزی» نوشته محمود بدرطالعی

نقب‌زدن به‌ گذشته

امین فقیری

طنزی نامتعارف سرتاسر کتاب را پوشانده است. زندگی که زندگی نیست، مرگ‌ومیرها هم. و پیراهن قرمزی که در ظاهر شخصیتی دست‌نیافتنی است و راوی داستان سعی دارد که او را به‌نوعی رام کند و در مقابل بی‌اعتنایی‌های او از رو نمی‌رود و خواسته خود را تکرار می‌کند. حتی کار به جایی می‌رسد که قدسی، زنش می‌گوید:

- ببینم تو به فروغ فکر می‌کنی؟

- فکر؟ چه فکری؟

بعد برمی‌گردد رو به قدسی. دست روی شانه‌هایش می‌گذارد و به چشمان درشتش زل می‌زند. می‌گوید:

- انگار حواست نیست فروغ هفتاد و هفت‌، هشت ‌سالشه. نوه و نتیجه داره. اون وقت تو...؟

نشانه‌های بلاهت در راوی دیرزمانی است که بیدار شده و آشکار است. داستان روی ساختاری بنا شده که مرکز‌گریز است. در عین بی‌منطقی از یک شیوه پسامدرن بهره می‌برد. اصرار راوی داستان برای سفر به لندن و دیدن دخترخاله فروغ که گاه‌گاه او را خاله‌ هاویشام می‌نامند و تعاریفی که از کودکی و نوجوانی فروغ دارد، همه‌وهمه حکایت از عشقی سودایی دارد. عشقی که فقط بر اثر تلقین‌های پی‌درپی به‌وجود آمده است. البته راوی داستان، «من»، هیچ‌گاه به این مسئله اعتراف نمی‌کند ولی خواننده چندان احتیاجی به زحمت‌انداختن ذهن ندارد و به این مسئله -که درنهایت هم‌مسئله‌ای نیست- پی می‌برد. در تعاریفی که راوی از فروغ می‌کند او را شخصیتی بخشنده و مردم‌دوست معرفی می‌کند. «فروغ پیراهن قرمزش را تنش کرد و بقچه کیک را گرفت دستش و سوار مینی‌بوس شد. تا برسد به ما، از ترس اینکه مبادا گرگه بخوردش کیک را بین همه تقسیم کرد! پیش از این هم تو مدرسه، وقتی دید هم‌کلاسی‌اش پوتین ندارد، پوتین خودش را به او بخشید. قرار بود فردای آن روز خاله برود به مدرسه و پوتین را پس بگیرد. اما فروغ پایش را توی یک کفش کرده بود که اگر مادر این کار را بکند دیگر به مدرسه نمی‌رود».

انگار که شخصیت دخترخاله فروغ برای او الگویی شده است یا یک چیز دست‌نیافتنی که شاید ریشه در بزرگ‌تربودن فروغ از نظر سنی داشته باشد. اما وسوسه رفتن پیش دخترخاله فروغ یک آن او را راحت نمی‌گذارد. گاه و بی‌گاه اشتیاق خود را بروز می‌دهد و همین امر باعث کوچکی او در ایل‌وتبارش شده است. حتی پیشنهاد آمریکا را رد می‌کند به این بهانه که خواه‌ناخواه باید همراه دخترش -که جوانی چهل‌وپنج‌ساله غیابا از او خواستگاری کرده است- به آمریکا برود. او مخالفت خود را چنین ابراز می‌کند: «ناسلامتی یارو هم‌سن باباشه. در ثانی مگه قحطی شوهره؟! فکر می‌کنی آمریکا کجاست؟ بهشت‌برین؟ هرثانیه چندین قتل و جنایت و خودکشی و دزدی توش اتفاق میفته. او وقت تو می‌گی من دسته‌گلمو، پاره‌جیگرم رو بدم دست یه قلتشن که نمی‌دونم کیه و چیه و تا حالا چی‌کار داشته می‌کرده؟!».

سفر برای راوی داستان یک نوع رهایی از وضع موجود است. ‌وقتی از فروغ ناامید می‌شود فقط به سفر، به هرکجا می‌اندیشد و دست آخر بدون اطلاع همسرش خانه را ترک می‌کند و به انزلی می‌رود تا غروب‌های دریا را که حتما چندین بار تجربه نیز کرده است، ببیند. راوی گاهی نمی‌تواند کارهای خود را در روالی منطقی توجیه کند. و این است که از دید بعضی‌ها او نامتعادل است. این را بهتر از همه همسرش «قدسی» درک کرده است. وقتی در خیال به سفر رفته است، فکر می‌کند شهر «چارلز دیکنز» و «جاناتان سویفت» و «جوزف لوزی» را دیده است و فیلم «پیشخدمت» درک بوگارد و جیمز فاکس و سارا مایلز را تماشا کرده است.

دنیای راوی داستان، دنیای رؤیا و تخیلات است و گاه احساسات سرکوفته و عشقی که بیشتر جنبه احترام دارد. آن‌هم احترامی یک‌طرفه،‌ چراکه راوی در اینجا مطابق با منطق زندگی عمل کرده است. هیچ‌گاه این عشق را با فروغ در میان نگذاشته است. «می‌ترسم برم گم بشم، دور از شهر و دیار، دور از قدسی بمیرم.

- اینا رو به قدسی هم گفتی؟

- گفتن نداره؛ خودش می‌دونه»

نامتعادل‌بودن راوی از این گفت‌گو نیز آشکار می‌شود. انگار دارد مردِ رندبازی درمی‌آورد و چیزی را پنهان می‌کند. دوستش در شهری که نباید چندان از شهر خودش دور باشد،‌ وقتی ضدونقیض‌های فرخ، راوی داستان را می‌شنود خواننده را از مسئله‌ای آگاه می‌کند که تاکنون نویسنده سعی در پنهان‌کردن آن داشته است و آن نقب‌زدن به‌گذشته و آشکارکردن وضعیت روحی فرخ است.

«- هنوز تو همون فرخ چهل‌سال پیشی، روحت شاد!»

تنها مسائلی که راوی را از رؤیابافی و تخیل بیرون می‌آورد، مسئله خواستگاری از دخترش هست و مرگ‌ومیر پسرخاله‌اش در آلمان که از داربست سقوط می‌کند و یک نفر دیگر که در زلزله ژاپن می‌میرد. فکر می‌کنم این اعتراف به ساختار داستان لطمه وارد می‌کند. در حقیقت نویسنده اینجا دست خود را برای خواننده رو می‌کند. «به خودم می‌گویم: فلانی! سفر ارزش این همه خواری و کوچک‌شدن را دارد؟! حالا بکش! نفست درآد. نانت نبود، آبت نبود، خارج‌رفتنت چه بود؟ کم مانده بشوی جاسوس و سالوس، آدمی که خودت هم، خودت را نشناسی». و بعد این چند سطر نوعی نتیجه‌گیری است. راوی داستان خود را مظلوم می‌پندارد. معلوم است که زندگی راحتی دارد. حداقل صحبت از فقر نیست (در هیچ کجای داستان) و بعد: «چه کسی گفته بود خونابه‌های دلم را و همین‌طور شادی‌های وجودم را نشان آنها بدهم؟» راوی چه خون‌دلی خورده است جز اینکه همه را سرِکار گذاشته است. اما داستان قابل قبول است، مدرن است. گاه‌گاه به پسامدرن هم طعنه می‌زند. و از طنز زیرپوستی هم بهره می‌برد. و مهم‌تر از همه ایجازی است که در ساختار داستان به‌کار رفته است. نویسنده سادگی نثر خود را از ابتدا تا انتها حفظ کرده است. و داستانش، داستانِ کوتاه کش‌آمده‌ای است که خواننده می‌تواند یک نفس بخواند و تمام کند.

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 523
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394
نظرات 0

مجموعه عکس «پیدا و پنهان» منتشر شد

دو قطعه عکس زيرمتعلق به عکاس معاصر ، هستی ظهیری ـ که از مجموعه عکس های «پیدا و پنهان» انتخاب گردید.

«پیداو پنهان » کاری از محمدابراهیم صافی به شورای اجرایی استاد مهدی وثوق نیا و تورج خامنه زاده با آثاری نزدیک به 109 عکاس معاصر که هم اکنون چاپ دوم خود را پشت سرنهاده است .مجموعه عکس هایی که با صفحه آرایی وزین و با گرافیک خلاقانه ی مهدی وثوق نیا و هستی ظهیری این دو زوج هنرمند با طرح جلد زیبای پارتین ، صنوبر فرهپور به زیور طبع آراسته شده است و ناشر آن «گرایش تازه»می باشد و در حال حاضرنیز در اختیار اهل هنر عکاسی قرار دارد.

در مقدمه ی این کتاب مانا می خوانیم :

«هنرمندان هر دوره ای ، اشیا را متفاوت می بینند . دید آنان تنها به شخصیت شان مربوط نیست، به دانش آنان و دانش زمان درباره ی همه چیز نیز مربوط است . این اقتضای زمانه ی ماست که همه چیز را در روند تحول شان ملاحظه کنیم ، چون چیزهایی که تغییر می کنند، از دیگر چیزها و روندها اثر می پذیرند. این طرز نگرش را همان قدر در علم روز باز می یابیم که هنر امروز.»

"برتولت برشت"، شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ آلمانی در ابتدای قرن بیستم و در دوران طلایی صنعتی شدن کشورش ، سیر تحولات هنر را در روند تغییراتی می داند که با پیشرفت علم و دانش پیش می آیند. تحولات روحی و فکری هنرمدان را نمی توان فارغ از تحولات و پیشرفت دانش بشری دانست. اکنون نیز در ابتدای قرن بیست و یکم و پس از گذشت یک قرن از سخنان برشت ، با سرعت گرفتن تحولات چه در زمینه ی پیشرفت های علمی و تکنولژی و چه در زمینه ی مسایل اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی ، به وضوع شاهد تاثیر این روند در کار هنرمندان هستیم .

عکاسی هم متأثر از فضای پیرامون خود ، هر لحظه در حال پوست انداختن و دگرگون شدن است و به دلایل متعدد از جمله پیشرفت امکانات دیجیتال و توسعه ی شبکه ها و بسترهای اینترنتی ، هر روز به تعداد عکاسان ذوق ورز افزوده می شود . لازمه ی بررسی و نقد آثار تولید شده در فضای فرهنگی و هنری هر جامعه ای ، ضرورت جمع آوری ، آرایه و نشر این آثار را دو چندان می کند. اکنون بخش بزرگی از آثار تولید شده در فضاهای مجازی به نمایش در می آیند، اما این شیوه ی ارایه هیچ گاه اصالت کتاب را ندارد، این آثار با گذشت زمان به فراموشی سپرده می شوند و بررسی آن ها در آینده امکان پذیر نیست. بنابراین توجه به نشر کتاب هایی که در برگیرنده ی بخشی از اتفاقات جاری فضای فرهنگی و هنری جامعه ی ماست ـ به ویژه هنر عکاسی که بازتاب عینی جامعه است ـ ضرورت می یابد.»

 

آنچه که در این مجموعه از همه چشمگیر تر است مدیریت و تجربیات استاد مهدی وثوق نیا ، مدرس نامی هنرعکاسی کشور نازنین مان ایران است . آنهایی که با هنر عکاسی آشنایی داشته و دارند وهمچنین در رسانه های ملی این هنر را دنبال نموده اند نظیر «دوقدم مانده به صبح» و... از همه مهمتر کتاب نفیس مجموعه عکس های «انزلی» استاد مهدی وثوق نیا را دیده باشند به ما حق خواهند داد که از مجموعه های «پیدا و پنهان»به نیکی یاد می کنند . با این همه باید بگوییم که نگاه جستجو گر استاد اعترافی ست بر دانش تصویر«پیدا و پنهان» به این امید که سایه اش همیشه بر هنرعکاسی مستدام بماناد.

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 428
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394
نظرات 0

ضرورت ها و دقایق زمان

تحلیلی کوتاه برشعر«زیزه کم مو»ی اصغرامیرزاده واجارگاهی

اشاره :

نقدی را که مشاهده می فرمایید برگرفته از بین مقالات

 تازه انتشار یافته ی فصلنامه آوای املش می باشد:

شعر اقوام می تواند دوام قومی باشد به گونه ای که بازگو کننده ی تاریخ و روایت گر جوهره ی زبانی که با گویش های آن درگیر است و مسایل انسانی پیرامون خود را با فولکلور و فرهنگ عامه دنبال کند. نظیر شعر «زیزه کم مو»ی اصغرامیرزاده واجارگاه ـ شاعر نام آشنای گیلانی همانند آثاردیگر وی از قبیل منظومه ی گیلکی «عاروس و دامات سنگ سیا بُبُن» و منظومه ی «آزا دار نقل» و...که نشأت گرفته از طبیعت است . مخصوصن آنهایی که با خطه ی شمال ایران آشنایی دارند ، خاصه  روستا را می شناسند ، تراژدی برف و جنگ و جدال پرندگان برای یافتن آذوقه و سر پناه ، به وضوح دیده اند که بارزترین آنها مانور زیگزالی پرنده سینه سرخ است که  در پای پرچین ها می نشیند. گاه صدها متر مسیر یک پرچین را جستجومی کند و بی محابا در قاب فعالیت روزمره گی از سایر پرندگان پیشتاز تر است . تا جایی که اغلب در دیدرس همه قرار می گیرد و با جست و خیزهای پی در پی جلب نظر می کند .

تعداد بازدید از این مطلب: 675
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 09 دی 1394
نظرات 0

گیلان «هاتف نیوز»!

سایت «هاتف نیوز»به باور گیلان شناسان خبره و دلسوز و آگاه به کشور نازنین مان ایران و اهل سیاست و هنر ، یکی از پرمنبع ترین و شفاف ترین رسانه ای است که می توان گیلان را آینه وار در آن دید و از آن توشه ها برداشت تا جایی که  از هر گوشه ای از ایران و جهان ، در آرشیو بجای مانده اش ، اطلاعات دست اولی در اختیار بازدیدکنندگان قرار می دهد.

آنچه می نویسیم شاید در باور کسی نگنجد . این یادداشت نه اغراق است و نه از این سایت بزرگ نمایی شده است ، بل حقیقت محضی ست که در داده های «هاتف نیوز» به وضوح می توان دید.

آنهایی که در باره ی گیلان استخوان خُرد کرده اند، برای شان تنها نام « گیل و تالش» معنی پیدا نمی کند بل اقوام گیلانی را باهم در کنار هم می بینند و خوشبختانه گردانندگان محترم «هاتف نیوز» گیلک اند  و سال های سال تالش را در گیلان با قوم گیلک دیده اند ، برای شادی گیلان عزیز لبخند بر لب نشانده اند، برای عقب مانده گی اش گریسته اند در خصوص آن نوشته اند و یا نانوشته های شان بر حال داشته های شان افسوس خورده اند و دارند برای پیشرفت اقوام ایرانی تلاش می کنند و آن عده هم که در کنار سایت «هاتف نیوز»توشه بر می دارند این را می گویند و از دل هم می گویند و بی تعارف هم می گویند که:«گردانندگان هاتف نیوز از کارشناسان با تجربه یی هستند که سیاست را به خوبی می شناسند و با فرمول های روزش آشنایند و خود را به نوشته های چند جوان مبتدی که از آنها تعریف و تمجید نمایند وفق نمی دهند . به جهان معاصر می اندیشند . به جهان درندشتی که هم خوبی ها دارد و هم پلشتی ،  بدی های غرب و شرق گونه اش را دور می ریزند و خوبی هایش را قالب می گیرند تا نسل امروزی با داشته های اقوام جهانی بیشتر آشنا و از آن بهره ببرند . ادبیات معاصر ایران را به درستی می شناسند و همچنین داشته های اقوام پیرامون شان را با آنچه دارند تجربه می کنند و یا کرده اند ، با دل پاک شان همان را دیده و بر قلم جاری می سازند .چیزی که در آرشیو بجای مانده ی «هاتف نیوز» می توان دید و باور کرد.»

به همین خاطر لازم دانستیم در کنار داشته های گیلان عزیزمان اشاره ای کوتاه به جوانان تالش داشته باشیم که اگر به دنبال سیاست و آن هم از جنس ابتدایی که در بولتن نامه ها و یا در... و «تالش بازی» که اندک اند و آن هم  شاید در تجربه از آن دور شده باشند و در رقابت با اندیشه های جورواجوری که سلایق در آن هیچ راه ندارد به تالش بنگرند. به تالشی که سلایق را بشناسند و به باور مندی داشته های امروز اقوام بر اساس واقعیت ها و نه رونویسی شده از کتاب های این و آن برسند که می رسند و در کنارشان دیگر اقوام را همانند آنهایی که تالش را می بینند و دیده اند و آنچه که برای شان قابل ارزش است بروز نمایند. حقیقتی که نمی توان انکارش کرد . پس اگر سایتی می زنیم آنچنان فشرده اش نکنیم تا به اندازه ی یک وبلاگ شخصی از کالاهای مان تبلیغ شود و یا گوش به زنگ بمانیم که شخصی در سال از آنسوی دنیا بیاید و... به باورمان که تالش با این کار زنده خواهد شد!...بگذریم !!! . بل به تالشی بیاندیشیم که دیگر اقوام سفره ی قلم مان  را ببینند و بگویند که چگونه قلم مان را پر وسعت  کرده ایم که می توان تالش را آنگونه که هست در آن دید.

پس اینجارا کلیک کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 636
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 02 دی 1394
نظرات 0

آسیب شناسی تحقیقات میدانی نهضت جنگل

اشاره:

آنهایی که با پژوهش تاریخی سرو کار دارند و مجلات پژوهشی مرکز رشت( البته نه همه ی جراید پژوهشی که هر از چند گاه با گفتگوهای مختلف با ملل اقوام جهانی ویژه ها در رشت منتشر کرده و می کنند ودر کنارآن تعصبی به کراوات واز این جنس چیزها ندارند!!! و بی رنگ و ایل و قبیله و طایفه و نژاد به داشته های گیلان می اندیشند و نه گویش خاص مرکز رشت) را مطالعه نموده باشند ، جزوه ی مرحوم سید صفا موسوی منتشر شده ی سال های دور(13) به نام «تاریخ مکمل جنگل» شاید چندان برای شان نا آشنا نباشد.

پیر مردی که با همان بضاعت اندک قلم خود ، سال های متمادی در دفتر ازدواج اش در شهرک گوراب زرمیخ و در طول مدت عمر خود در روستاهای گیلک و تالش نشین به وصلت زوج های جوان می پرداخت و در کنار این وصلت ها و خطبه ی ازواج ، از فرصت به وجود آمده بهره ی لازم را می برد و با پدران و مادران و بابا بزرگان نو عروسان و دامادان به گفتگو می پرداخت و بخش دیگر را در قهوه خانه ها که بعدها به انتشارشان پرداخت.

نوشتاری که به جرأت می توان گفت هشتاد درصد تحقیقات آن وجاهت تاریخی ندارد،تنها برگرفته از گفتگوی مردم عوام که برای وی تعریف کرده اند که مثلن میرزا کوچک خان چشمانش «کاس» بود!! کربلایی نقره «شکه» ای که داشت یک طرف آن پاره بود . گفته اند کربلایی نقره «جلخته» نمی پوشید(با ظرافت)حسن خان آلیانی پدرمان برایش امان نامه گرفت . یک ماه تمام حسن خان در پشت بام خانه ی مان مخفی بود . از این نوع روایات در کنار نظمیاتی که اوایل جوانی و میانسالی از مسایل اجتماعی و نهضت سواد آموزی به اصطلاح به نام شعر در آخر جزوه آورده است تا همزمان با روایات ، نظمیات وی نیز در منطقه به بوته ی فراموشی سپرده نشود .

تا جایی که حتا خود پژوهشگران مرکز نشین گیلان که هر از چند گاه جزوه ی سید صفا را منبع قرار داده اند به این واقف اند که بخشی از داده های وی فاقد وجاهت تحقیقی ست.پرسش اینجاست؛ چرا این جزوه برای پژوهشگران مرکز نشین شهر رشت این همه با اهمیت است و از کنار آن با آب و تاب می گذرند و در عوض کتاب «نهضت جنگل و معین الرعایا»ی دکتر شاهپور آلیانی نوه ی دختری حسن خان به نظرشان آلبوم نامه ی شخصی و فاقد وجاهت تاریخی به شمار می آید؟!و رسمن نیز بارها و بارها در همان مجلات گیلان شناسی شان به آن اذعان کرده اند .

البته ما را با آنها کاری نیست و آزاداند. اما جوانان تالشی که می خواهند تحقیقات میدانی ازجنس نهضت جنگل داشته باشند ،می بایست حواس شان به این بوده باشد که اگر خدای ناکرده همان شیوه ی تحقیق شفاهی را که سید صفا موسوی سی چهل سال پیش از خود بجای گذاشته ، پی بگیرند که مثلن؛ بیاییم پیرمردهایی را که در آن خطه ساکن اند و به نقل و قول از آنها که حسن خان این بود ، ابراهیم خان آن و کربلایی نقره چنین نمود ، به همان راهی خواهیم رفت که خاطره نویسان رفتند و هنوزم که هنوز است نتوانسته ایم وجاهت تاریخی جنگل را که تالشان در آن نقش اساسی داشته اند به خود تاریخ بقبولانیم !

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1048
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 25 آذر 1394
نظرات 0

حیران خانم(پروین اعتصامی)جمهوری آذربایجان

حیران خانم شاعره ی آذربایجانی همانند پروین اعتصامی در شعر زبان کشور همسایه ـ جمهوری آذربایجان نام والامقامی دارد . از تاریخ تولد و فوت وی خبری در دست نیست . همین که آورده اند«درزمان جنگ ایران و روس عاشق جوانی می شود و نامزد او برای دفاع از خاک میهن به جبهۀ نبرد با قوای متجاوز روس شتافت و...» گفته شده که «وی با همسرعباس میرزا نایب السلطنه و مهدعلیا(مادرناصرالدین شاه)مکاتباتی داشته است .نامه های منظوم او خطاب به آنان در دیوانش است » از این شاعرۀ نام آور آذری اشعار بیشماری برجای مانده است که یک نمونه از غزل آذری وی در زیر خواهد آمد:

 

ای ستمگر منی رسوای جهان ائیله میسن

کؤزومون یاشینی چون دجله روان ائیله میسن

 

همنشین ائیله میسن دشمنی ای مایۀ ناز

رشگدن جانیم آلیب ، با غریمی قان ائیله میسن

 

گون کیمی عارضوه زلف چلیپانی سالیب

گونوگؤر ابر سیه آلتدا نهان ائیله میسن

 

نازیله ، عشوه ایله ، سیرا ائله ییب گلزاری

گؤستریب معجزه سن سرو روان ائیله میسن

 

بیرجانیم و ارایدی ای شوخ کی آلدین او زمان

اؤزگه جان داخی بو بی کسده گمان ایئله میسن

 

حسرت وصلین ایله ای مه من «حیرانی»

باشی یئرده ، گؤزو یولدا نگران ائیله میسن

ترجمه:

ای ستمگر مرا رسوای جهان کرده ای

اشکم را چون دجله روان کرده ای

ای مایۀ ناز ، دشمن را به همنشینی بر گزیده ای

به رشک ، جانم ستانده ای و دلم را خون کرده ای

زلف چلیپا را بر عارض خورشید وش ریخته ای

ببین چگونه خورشید را زیر ابر سیاه نهان کرده ای

با ناز به گلگشت بر آمده ای

و با معجزه سرو را روان کرده ای

ای دوست ، مراجانی بود که تو ستانده ای

آیا پنداشته ای این بی کس جان دیگری دارد!

حیران را از حسرت وصال خود ای ماه

سر بر خاک و چشم به راه و نگران داشته ای

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 537
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 17 آذر 1394
نظرات 0

میرزای همیشه تنها

مهری شیر محمدی

اشاره:

در سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی نگاهی انداخته ایم به میراثش ؛ از قیام آزادی خواهانه او تا خانه ـ موزه اش در رشت.

چهارشنبه ی گذشته همراه با اربعین حسینی ، ایرانیان یاد و خاطره بزرگ مردی را گرامی داشتند که رهبر نهضتی به نام جنگل بود؛ نهضتی که با طبیعت و آزادگی گره خورد و میرزایش ، کوچک خان جنگلی ، بزرگمردی شد که تاریخ ایران به آن افتخار کرد. آزادیخواهی که در مبارزه با بیگانگان و مزدوران داخلی ، آزادی و استقلال را برای میهن خود می خواست . درختان گیلان که به سرخی آذر می نشینند؛ اسطوره سیاووشی دیگر تداعی می شود . به 11آذر ماه که نزدیک می شویم ، مرگ دلخراش یونس استادسرایی ؛ تنها یاور غیر ایرانی اش ، گائوک آلمانی این سؤال را در اذهان پیش می آورد که چرا حرکت های عدالت خواهانه در ایران چنین سرنوشت تلخی داشته اند؟ سرنوشت نهضت جنگل هم کم از جنبش مشروطه نداشت و نطفه سربرآورده از خاکستر مشروطه در جنگل های گیلان یخ زد.

*علل شکست نهضت جنگل

«جمشید شمسی پور خشتاونی»، پژوهشگر در تاریخ جنبش جنگل ، در باره ریشه های پیدایش این نهضت می گوید: هسته اصلی این جنبش در گیلان، توسط اشخاصی نظیر غلامعلی باباماسوله و عبدالعزیز شریعتمدار تالشی به وجود آمد . بابا ماسوله به کمک برخی سران نهضت مشروطه تهران نظیر میرزا کوچک خان ، میرزا حسین خان کسمایی ، حاج احمد کسمایی و بهاءالدین املشی توانست هسته ی اصلی اتحاد اسلام را در گیلان پایه گذاری کند. این هسته ابتدایی منجرشد تعدادی از سران مشروطه تهران گرد هم آمده و پایه های نهضت جدید ، در اردیبهشت 1394 هجری شمسی در گیلان شکل بگیرد.

وی ادامه می دهد: بعد از قوام اتحاد اسلام ، مشروطه خواهان دیگری نظیر احسان خان دوستدار و خالو قربان ـ که دیدگاه کمونیستی داشتند ـ به جنبش پیوستند . در مرحله دوم بعد از مصالحه حاج احمد کسمایی با دولت و راهپیمایی بزرگ جنگلیان از غرب به شرق گیلان ، حسن خان آلیانی ، خان فومنات ، حامی اصلی نهضت شد.

شمسی پور، نهضت را به 3 دوره زمانی تقسیم کرده ، می افزاید : اولین مرحله ، حمایت های حاج احمد کسمایی ، خان کسما و گوراب زرمیخ بود ولی به دلیل اختلاف در شکل مبارزه با مشروطه خواهان پیرامون میرزا ، از نهضت جدا و پایگاه جنگلیان در کسما و گوراب زرمیخ متزلزل شد. مرحله دوم ، وقتی بود که جنگلیان پایگاه جدید خود در شرق گیلان جستجو و با راهپیمایی بزرگی به سمت تنکابن حرکت کردند و در پی حوادثی که منجر به تسلیم شدن دکتر حشمت شد، مجبور شدند دوباره به غرب گیلان برگشته و این بارمورد حمایت های مادی و معنوی معین الرعایا یعنی حسن خان آلیانی قرار گرفتند.

وی می گوید : مرحله سوم ، بهار 1299 هجری شمسی ، به بار نشستن فعالیت های نهضت بود. ابتدا رشت به تصرف جنگلیان قرار داشت . ولی بار دیگر اختلافات ایدئولوژیک میرزا ، با دیدگاه های کمونیستی احسان الله خان و خالو قربان ، منجر شد میرزا تبعید خود خواسته ای را به قعر جنگل های کیش دره داشته باشد. از اینجا به بعد عناصر نفوذی شکاف های ایجاد شده در نهضت را عمیق تر کردند.

*میرزا به دنبال اتحاد برابری ، عدالت و کاهش ظلم بود

این پژوهشگر می گوید : تابستان 1299 هجری شمسی فردی به نام حیدرعمواوغلی که دیدگاه های سنتی کمونیستی داشت و مخالف حرکت های افراطی احسان خان الله بود ، وارد نهضت شد  تا وفاق و همدلی بین آنها ایجاد کند، اما توطئه ملاسرا موجب اسارت وی شد و با دست به دست شدن 2 ماهه رشت بین نیروهای روس و انگلیس و قزاق های دولتی ، رشت فلج و نهضت در سراشیبی سقوط قرار گرفت.

شمسی پور که خود اهل روستای خشکنودهان آلیان است تاکید می کند : میرزا هیچگاه به دنبال جدا کردن گیلان از کشور نبود . او همانند دیگر مشروطه خواهان به دنبال ایجاد برابری ، عدالت و کاهش ظلم به کشاورزان بود و این حتی در مرامنامه هایی که بین میرزا و لنین رد و بدل شده ، به خوبی پیداست . میرزا دیدگاه های کمونیستی نداشت و اگر در مرحله ای راضی به توافق با روس ها شد ، نه با پذیرفتن دیدگاه های لنین ، بلکه با هدف جلوگیری از مداخله های انگلیس در امور کشور بود.

شمسی پور:اضافه می کند : انگلیس ضربه نهایی را به پیکره زخمی نهضت زد و با نفوذ دادن شخصیتی مانند سردار ثقفی به نهضت ـ که رئیس ژاندارمری رشت بود ـ توانست در حسن خان نفوذ کند. عملاً در ماه های آخر میرزا تصمیم گیرنده در نهضت نبود ، بلکه حسن خان آلیانی بود که بی خبرانه نقشه های سردار ثقفی را اجرا می کرد.در همین میان با پشت کردن روس ها به میرزا ، انگلیس با مهره دست نشانده اش رضا قزاق توانست یک جنبش مردمی دیگر را خفه کند.

*خانه میرزا و نمایش اسناد و روزنامه های جنگل

اگرچه یاران میرزا ، یک به یک به او پشت کردند و او تنها در گردنه گیلوندان یخ زد؛ ولی در خانه اش در محله استاد سرای رشت به روی همگان باز است.

خانه اش مخروبه ای بیش نبود و در شبی که مجوز تخریب آن صادر شد مرتضی شگفت ، شهردار فرهنگ دوست وقت رشت در جریان مجوز ساخت خانه قرار می گیردو مانع تخریب بیشتر می شود.این خانه نمونه ای در حفظ میراث تاریخی رشت است که با مشارکت های مردمی خودش را اداره کرد. شهرداری سال 1392 خانه را به یک مجموعه دار داد و مقرر شد در  طبقه همکف این خانه به طور ثابت اسناد نهضت جنگل نمایش داده شود.

«مهران اشراقی» مدیر این خانه ـ موزه درباره نمایشگاه های متعددی که در طبقه فوقانی خانه میرزا برپا کرده می گوید:خانه میرزا یکی از پتانسیل های گردشگری در استان گیلان است و برخی مسافران به کرات به این خانه سر می زنند و علت آن تنوع اسناد نمایش داده شده و تغییر اسناد در زمان های مختلف است.

وی می گوید : از سال 92 تاکنون ، 32 نمایشگاه تاریخی در خانه برگزار کرده ام .اگر این روزها به خانه میرزا سری بزنید نشریات نهضت جنگل ، بخش دیگری از وقایع را برای شما تشریح می کند.

 

منبع : روزنامه همشهری

 

تعداد بازدید از این مطلب: 483
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 10 آذر 1394
نظرات 2

کسی به داد این خانه نرسید

مهري شير محمدي

اشاره :

در بدنه ي مقاله  پژوهشگر سخت كوش  و  روزنامه نگار چيره دست

قزويني مقيم گيلان«سركار خانم مهري شير محمدي»از عزيزي به نام

«حسن آلياني» نام برده شده كه  هم نام جد خود «معين الرعايا» و در

 زيده ساكن بود. متأسفانه دو هفته ي قبل به علت بيماري ...به رحمت

خدا رفته است . روحش شاد و يادش گرامي باد.

 به مناسبت یکصدمین سال قیام نهضت جنگل به قصد دیدن خانه‌ای تاریخی به ماکلوان می‌رویم.به خانه‌ای که نماد مقاومت میرزاست وحالا فقط ستونی ازآن باقی مانده است...

به مناسبت یکصدمین سال قیام نهضت جنگل به قصد دیدن خانه‌ای تاریخی به ماکلوان می‌رویم. به خانه‌ای که نماد مقاومت میرزاست و حالا فقط ستونی از آن باقی مانده است.برای دیدن این خانه و بازماندگان نهضت جنگل باید به فومنات رفت. بعد از میدان اصلی شهر ماکلوان و در سمت راست، روستای خانوانه و پس از آن روستای بالا زیده است. مسجد صاحب‌الزمان بالازیده، بازسازی شده، اما درخت خُوج معروف آن (گلابی وحشی) در گوشه حیاط وجود دارد. این درخت خاطیان زیادی را به یاد دارد که بر تنه‌اش چوب زده‌اند و فلک کرده‌اند    .

 

تعداد بازدید از این مطلب: 618
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران