نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

نقدی به روایت «فخرایی» از نهضت جنگل / مستندسازی ضعیف بود

ناگفته هاي نهضت جنگل

گفتگوي مهر با جمشيد شمسي پور خشتاوني

 گفتگوي دوقسمتي كه مشاهده مي فرماييد برگرفته از خبرگزاري مهربوده كه با جمشيد شمسي پورخشتاوني ، گيلان شناس و شاعر تالش انجام داده است . بخش اول آن روز سه شنبه 6 بهمن 94 و بخش دوم آن روز پنجشنبه 8 بهمن 94 انعكاس يافت.گفتگويي كه بلافاصله بعد از انتشار در دهها سايت و خبرگزاري ها و مطبوعات بازتاب گسترده اي داشت(كه در هفته هاي آينده از بازتاب ها بيشتر خواهيم نوشت) . لازم به گفتن است اين گفتگو زماني منتشر شد كه وي در بيمارستان زير تيغ جراحان قرار داشت و بعد از عمل نيز چند روزي در نقاهت بسر مي بُرد و ما نيز درگير آن و از چند و چون قضيه تا حدودي بي خبر بوديم. به همين لحاظ ما هم بدون موافقت ايشان در خصوص انتشار اين گفتگو در تارنماي مان اقدامي نكرديم تا با كسب اجازه ي وي توانستيم اين كار را انجام دهيم .از قبل از خوانندگان فهيم مان پوزش مي طلبيم .

 

نقدی به روایت «فخرایی» از نهضت جنگل / مستندسازی ضعیف بود(بخش اول)   اينجا

روایت نادرست از تاریخ نهضت جنگل/نقش «تالش‌»ها کمرنگ جلوه داده شده (بخش دوم) اينجا

 



تعداد بازدید از این مطلب: 595
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

گول نرگس بو

«گول˘ نرگس˘ بو» مجموعه داستان های گیلکی استاد جکتاجی ـ گیلان شناس نام آور ایرانی  به همت نشر گیلکان روانه بازار کتاب شد.

جکتاجی در کنار گیلان شناسی بیشتر به روزنامه نگاری شهرت دارد و در بین اقوام ایرانی شناخته شده است و شاید خارج از استان ندانند که در زمینه ی شعر محلی ایشان ازشاعران  پیشکسوت در زبان گیلکی است. همانگونه که در ماه های گذشته شاهد انتشارمجموعه شعرهای وی بوده ایم . این بار مجموعه داستان های گیلکی خود را روانه بازار نموده است .لازم به گفتن است وی از صاحب نظران با تجربه و خبره و البته باید گفت از عالمین گیلان و یکی از پایه گذاران سبک بومی پژوهشی کشور به حساب می آید . خوشبختانه شاگردان خوبی نیز در همین زمینه در گیلان پرورش داده است و هر از چند گاه در کنار شعر به داستان نیز می پردازد و بخش هایی از آن را در وزین نامه گیله وا که اُرگان پژوهشی گیلان شناسان بوده به چاپ رسانده است. این بار به صورت مجموعه ای شکیل و با طرح و عکس جلد فوق العاده زیبا از کمیل فتاحی در 500جلد ، به قیمت 7000تومان در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است .درون مایه ی سطرهایی از داستان «گوله نرگس بو» در پشت جلد آمده است :

«تاریکانی شمع و کبریت˘ دونبال گردسیم.

می روبرو نیشته بود ، دس فارس . گب نزئی ولی هزاران گب ان˘لب˘ جا فوبوستی بیرون . دوبوستی می گوش ، مرا وجد آوردی.

این دسته گول˘نرگس˘ مه ره بارده بو، تازه بیچه ، جی خوشان˘خانه باغچه.

بنا بو می میز˘ سر . اون˘ بو تومام˘اوتاقا او پخته بو.

ویریشتم شمع بارم.پیدا نوبو. تقلاکودیم ایچی بیاجم واگیرانم، ولی همه چی بخیالی اشتر بوبُو بو ، نه شمع ، نه کبریت ، خو شان˘سر جا ننابید.

گول˘نرگس بو می جان پرا فیوخته بو، مه ره حواس ننا بو.»

مجموعه «گول˘نرگس˘بو» در 97صفحه با عنوان های : «امر به معروف ، نهی از منکر/سگ˘زندگی/حنا/توکاپره/جوکوله/سئیله/"نام"شیمه پا/"آقا بنده"مناجات ، پروردگار˘ مره/گول˘نرگس˘بو/سبز˘قبا/ مستوره چی/ مشته یحیی»و باید گفت که یکی از خواندنی و ماندنی ترین مجموعه داستان هایی ست که در قالب زبان گیلکی منتشر شده است . چه خوب است  شما را به خوانش یکی از قصه های استاد مهمان نماییم:

جوکوله

شاعر خیلی تلاش بوکود بتانه خو شعرا توماما کونه ، اما نتانسته . شعر توماما نوبوئی.اصلن با قایده سر نیگیفته بو، حله کو تا تومامابه ! شعر ، اول اونا خُب سردوبو ، ولی اَ میان اونا یاد بامو کی نتانسته بو صاحب خانه یا راضی بوکونه خو چار ماه عقب دکفته ایجاره ره چن روز ده مهلت فاگیره و صاحب خانه انا اخطار بدابوکی تا فردا اگه چکانا پاس نوکونه ، هم اوشانا برگشتی زنه ایجرا نیه ، هم خانه تخلیه ره مأمور آوره.اونم چون آبرو داربو بوشو ایی نفر آشنا ورجه دس˘ قرض فاگیفته بو فادابو صاحب خانه یا اون˘دهانا دَوَست. هسا فردا او آشنا چک˘ سررسید فارسه ، واسی صُب اول˘ وخت بانک بشه پول فوکونه خو حیساب مئن کی اَیتا دهان وانَوَه، ولی کو پول˘مره!

 



تعداد بازدید از این مطلب: 901
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

 

مروری بر «پیراهن قرمزی» نوشته محمود بدرطالعی

نقب‌زدن به‌ گذشته

امین فقیری

طنزی نامتعارف سرتاسر کتاب را پوشانده است. زندگی که زندگی نیست، مرگ‌ومیرها هم. و پیراهن قرمزی که در ظاهر شخصیتی دست‌نیافتنی است و راوی داستان سعی دارد که او را به‌نوعی رام کند و در مقابل بی‌اعتنایی‌های او از رو نمی‌رود و خواسته خود را تکرار می‌کند. حتی کار به جایی می‌رسد که قدسی، زنش می‌گوید:

- ببینم تو به فروغ فکر می‌کنی؟

- فکر؟ چه فکری؟

بعد برمی‌گردد رو به قدسی. دست روی شانه‌هایش می‌گذارد و به چشمان درشتش زل می‌زند. می‌گوید:

- انگار حواست نیست فروغ هفتاد و هفت‌، هشت ‌سالشه. نوه و نتیجه داره. اون وقت تو...؟

نشانه‌های بلاهت در راوی دیرزمانی است که بیدار شده و آشکار است. داستان روی ساختاری بنا شده که مرکز‌گریز است. در عین بی‌منطقی از یک شیوه پسامدرن بهره می‌برد. اصرار راوی داستان برای سفر به لندن و دیدن دخترخاله فروغ که گاه‌گاه او را خاله‌ هاویشام می‌نامند و تعاریفی که از کودکی و نوجوانی فروغ دارد، همه‌وهمه حکایت از عشقی سودایی دارد. عشقی که فقط بر اثر تلقین‌های پی‌درپی به‌وجود آمده است. البته راوی داستان، «من»، هیچ‌گاه به این مسئله اعتراف نمی‌کند ولی خواننده چندان احتیاجی به زحمت‌انداختن ذهن ندارد و به این مسئله -که درنهایت هم‌مسئله‌ای نیست- پی می‌برد. در تعاریفی که راوی از فروغ می‌کند او را شخصیتی بخشنده و مردم‌دوست معرفی می‌کند. «فروغ پیراهن قرمزش را تنش کرد و بقچه کیک را گرفت دستش و سوار مینی‌بوس شد. تا برسد به ما، از ترس اینکه مبادا گرگه بخوردش کیک را بین همه تقسیم کرد! پیش از این هم تو مدرسه، وقتی دید هم‌کلاسی‌اش پوتین ندارد، پوتین خودش را به او بخشید. قرار بود فردای آن روز خاله برود به مدرسه و پوتین را پس بگیرد. اما فروغ پایش را توی یک کفش کرده بود که اگر مادر این کار را بکند دیگر به مدرسه نمی‌رود».

انگار که شخصیت دخترخاله فروغ برای او الگویی شده است یا یک چیز دست‌نیافتنی که شاید ریشه در بزرگ‌تربودن فروغ از نظر سنی داشته باشد. اما وسوسه رفتن پیش دخترخاله فروغ یک آن او را راحت نمی‌گذارد. گاه و بی‌گاه اشتیاق خود را بروز می‌دهد و همین امر باعث کوچکی او در ایل‌وتبارش شده است. حتی پیشنهاد آمریکا را رد می‌کند به این بهانه که خواه‌ناخواه باید همراه دخترش -که جوانی چهل‌وپنج‌ساله غیابا از او خواستگاری کرده است- به آمریکا برود. او مخالفت خود را چنین ابراز می‌کند: «ناسلامتی یارو هم‌سن باباشه. در ثانی مگه قحطی شوهره؟! فکر می‌کنی آمریکا کجاست؟ بهشت‌برین؟ هرثانیه چندین قتل و جنایت و خودکشی و دزدی توش اتفاق میفته. او وقت تو می‌گی من دسته‌گلمو، پاره‌جیگرم رو بدم دست یه قلتشن که نمی‌دونم کیه و چیه و تا حالا چی‌کار داشته می‌کرده؟!».

سفر برای راوی داستان یک نوع رهایی از وضع موجود است. ‌وقتی از فروغ ناامید می‌شود فقط به سفر، به هرکجا می‌اندیشد و دست آخر بدون اطلاع همسرش خانه را ترک می‌کند و به انزلی می‌رود تا غروب‌های دریا را که حتما چندین بار تجربه نیز کرده است، ببیند. راوی گاهی نمی‌تواند کارهای خود را در روالی منطقی توجیه کند. و این است که از دید بعضی‌ها او نامتعادل است. این را بهتر از همه همسرش «قدسی» درک کرده است. وقتی در خیال به سفر رفته است، فکر می‌کند شهر «چارلز دیکنز» و «جاناتان سویفت» و «جوزف لوزی» را دیده است و فیلم «پیشخدمت» درک بوگارد و جیمز فاکس و سارا مایلز را تماشا کرده است.

دنیای راوی داستان، دنیای رؤیا و تخیلات است و گاه احساسات سرکوفته و عشقی که بیشتر جنبه احترام دارد. آن‌هم احترامی یک‌طرفه،‌ چراکه راوی در اینجا مطابق با منطق زندگی عمل کرده است. هیچ‌گاه این عشق را با فروغ در میان نگذاشته است. «می‌ترسم برم گم بشم، دور از شهر و دیار، دور از قدسی بمیرم.

- اینا رو به قدسی هم گفتی؟

- گفتن نداره؛ خودش می‌دونه»

نامتعادل‌بودن راوی از این گفت‌گو نیز آشکار می‌شود. انگار دارد مردِ رندبازی درمی‌آورد و چیزی را پنهان می‌کند. دوستش در شهری که نباید چندان از شهر خودش دور باشد،‌ وقتی ضدونقیض‌های فرخ، راوی داستان را می‌شنود خواننده را از مسئله‌ای آگاه می‌کند که تاکنون نویسنده سعی در پنهان‌کردن آن داشته است و آن نقب‌زدن به‌گذشته و آشکارکردن وضعیت روحی فرخ است.

«- هنوز تو همون فرخ چهل‌سال پیشی، روحت شاد!»

تنها مسائلی که راوی را از رؤیابافی و تخیل بیرون می‌آورد، مسئله خواستگاری از دخترش هست و مرگ‌ومیر پسرخاله‌اش در آلمان که از داربست سقوط می‌کند و یک نفر دیگر که در زلزله ژاپن می‌میرد. فکر می‌کنم این اعتراف به ساختار داستان لطمه وارد می‌کند. در حقیقت نویسنده اینجا دست خود را برای خواننده رو می‌کند. «به خودم می‌گویم: فلانی! سفر ارزش این همه خواری و کوچک‌شدن را دارد؟! حالا بکش! نفست درآد. نانت نبود، آبت نبود، خارج‌رفتنت چه بود؟ کم مانده بشوی جاسوس و سالوس، آدمی که خودت هم، خودت را نشناسی». و بعد این چند سطر نوعی نتیجه‌گیری است. راوی داستان خود را مظلوم می‌پندارد. معلوم است که زندگی راحتی دارد. حداقل صحبت از فقر نیست (در هیچ کجای داستان) و بعد: «چه کسی گفته بود خونابه‌های دلم را و همین‌طور شادی‌های وجودم را نشان آنها بدهم؟» راوی چه خون‌دلی خورده است جز اینکه همه را سرِکار گذاشته است. اما داستان قابل قبول است، مدرن است. گاه‌گاه به پسامدرن هم طعنه می‌زند. و از طنز زیرپوستی هم بهره می‌برد. و مهم‌تر از همه ایجازی است که در ساختار داستان به‌کار رفته است. نویسنده سادگی نثر خود را از ابتدا تا انتها حفظ کرده است. و داستانش، داستانِ کوتاه کش‌آمده‌ای است که خواننده می‌تواند یک نفس بخواند و تمام کند.

 

 



تعداد بازدید از این مطلب: 521
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

مجموعه عکس «پیدا و پنهان» منتشر شد

دو قطعه عکس زيرمتعلق به عکاس معاصر ، هستی ظهیری ـ که از مجموعه عکس های «پیدا و پنهان» انتخاب گردید.

«پیداو پنهان » کاری از محمدابراهیم صافی به شورای اجرایی استاد مهدی وثوق نیا و تورج خامنه زاده با آثاری نزدیک به 109 عکاس معاصر که هم اکنون چاپ دوم خود را پشت سرنهاده است .مجموعه عکس هایی که با صفحه آرایی وزین و با گرافیک خلاقانه ی مهدی وثوق نیا و هستی ظهیری این دو زوج هنرمند با طرح جلد زیبای پارتین ، صنوبر فرهپور به زیور طبع آراسته شده است و ناشر آن «گرایش تازه»می باشد و در حال حاضرنیز در اختیار اهل هنر عکاسی قرار دارد.

در مقدمه ی این کتاب مانا می خوانیم :

«هنرمندان هر دوره ای ، اشیا را متفاوت می بینند . دید آنان تنها به شخصیت شان مربوط نیست، به دانش آنان و دانش زمان درباره ی همه چیز نیز مربوط است . این اقتضای زمانه ی ماست که همه چیز را در روند تحول شان ملاحظه کنیم ، چون چیزهایی که تغییر می کنند، از دیگر چیزها و روندها اثر می پذیرند. این طرز نگرش را همان قدر در علم روز باز می یابیم که هنر امروز.»

"برتولت برشت"، شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ آلمانی در ابتدای قرن بیستم و در دوران طلایی صنعتی شدن کشورش ، سیر تحولات هنر را در روند تغییراتی می داند که با پیشرفت علم و دانش پیش می آیند. تحولات روحی و فکری هنرمدان را نمی توان فارغ از تحولات و پیشرفت دانش بشری دانست. اکنون نیز در ابتدای قرن بیست و یکم و پس از گذشت یک قرن از سخنان برشت ، با سرعت گرفتن تحولات چه در زمینه ی پیشرفت های علمی و تکنولژی و چه در زمینه ی مسایل اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی ، به وضوع شاهد تاثیر این روند در کار هنرمندان هستیم .

عکاسی هم متأثر از فضای پیرامون خود ، هر لحظه در حال پوست انداختن و دگرگون شدن است و به دلایل متعدد از جمله پیشرفت امکانات دیجیتال و توسعه ی شبکه ها و بسترهای اینترنتی ، هر روز به تعداد عکاسان ذوق ورز افزوده می شود . لازمه ی بررسی و نقد آثار تولید شده در فضای فرهنگی و هنری هر جامعه ای ، ضرورت جمع آوری ، آرایه و نشر این آثار را دو چندان می کند. اکنون بخش بزرگی از آثار تولید شده در فضاهای مجازی به نمایش در می آیند، اما این شیوه ی ارایه هیچ گاه اصالت کتاب را ندارد، این آثار با گذشت زمان به فراموشی سپرده می شوند و بررسی آن ها در آینده امکان پذیر نیست. بنابراین توجه به نشر کتاب هایی که در برگیرنده ی بخشی از اتفاقات جاری فضای فرهنگی و هنری جامعه ی ماست ـ به ویژه هنر عکاسی که بازتاب عینی جامعه است ـ ضرورت می یابد.»

 

آنچه که در این مجموعه از همه چشمگیر تر است مدیریت و تجربیات استاد مهدی وثوق نیا ، مدرس نامی هنرعکاسی کشور نازنین مان ایران است . آنهایی که با هنر عکاسی آشنایی داشته و دارند وهمچنین در رسانه های ملی این هنر را دنبال نموده اند نظیر «دوقدم مانده به صبح» و... از همه مهمتر کتاب نفیس مجموعه عکس های «انزلی» استاد مهدی وثوق نیا را دیده باشند به ما حق خواهند داد که از مجموعه های «پیدا و پنهان»به نیکی یاد می کنند . با این همه باید بگوییم که نگاه جستجو گر استاد اعترافی ست بر دانش تصویر«پیدا و پنهان» به این امید که سایه اش همیشه بر هنرعکاسی مستدام بماناد.

 

 



تعداد بازدید از این مطلب: 425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

ضرورت ها و دقایق زمان

تحلیلی کوتاه برشعر«زیزه کم مو»ی اصغرامیرزاده واجارگاهی

اشاره :

نقدی را که مشاهده می فرمایید برگرفته از بین مقالات

 تازه انتشار یافته ی فصلنامه آوای املش می باشد:

شعر اقوام می تواند دوام قومی باشد به گونه ای که بازگو کننده ی تاریخ و روایت گر جوهره ی زبانی که با گویش های آن درگیر است و مسایل انسانی پیرامون خود را با فولکلور و فرهنگ عامه دنبال کند. نظیر شعر «زیزه کم مو»ی اصغرامیرزاده واجارگاه ـ شاعر نام آشنای گیلانی همانند آثاردیگر وی از قبیل منظومه ی گیلکی «عاروس و دامات سنگ سیا بُبُن» و منظومه ی «آزا دار نقل» و...که نشأت گرفته از طبیعت است . مخصوصن آنهایی که با خطه ی شمال ایران آشنایی دارند ، خاصه  روستا را می شناسند ، تراژدی برف و جنگ و جدال پرندگان برای یافتن آذوقه و سر پناه ، به وضوح دیده اند که بارزترین آنها مانور زیگزالی پرنده سینه سرخ است که  در پای پرچین ها می نشیند. گاه صدها متر مسیر یک پرچین را جستجومی کند و بی محابا در قاب فعالیت روزمره گی از سایر پرندگان پیشتاز تر است . تا جایی که اغلب در دیدرس همه قرار می گیرد و با جست و خیزهای پی در پی جلب نظر می کند .



تعداد بازدید از این مطلب: 674
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران