نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 07 شهریور 1400
نظرات 0

 

تالشان «دکتر رمضانی از دانشگاه تهران» را دریابید!

تالش با توجه به قدمت اش می تواند حایز اهمیت باشد.خصوصن این که اگر با پیشنه ی تاریخی ، فرهنگی ، ادبی و... همگام و هم شأن شود ، خواه ناخواه  جهانشمولی را برای مان به ارمغان می آورد. اما گاهی اوقات دیده می شود که از حد معمول می گذرد و خود را به نوعی دیگر جلوه گر می سازد .کما این که در طول این دودهه اینگونه بوده است.چون کنشگرانی را که به جنبه های گوناگون قوم اشراف داشته باشند ، نداشته  و نداریم . باید اذعان کرد که امروز پلتفرم «تالش شناسی» کج دار و مریز است. می بایست آن را ارتقاء دهیم و از تمام پتانسیلی که دربدنه ی آن وجود دارد ، بتوانیم به نحو درستی استفاده نماییم . برای بازتاب اش نقدها بنویسیم ، مشاوره بدهیم  و از دیگر اقوام بهره بگیریم و در ورود به سیاست تاریخ مصرف دار بپرهیزیم .از نخبگان و پیشکسوتانی که در گوشه ی عزلت نشسته اند، بهره ی بهینه برده شود.اگر چه پدیده هایی در این بین ظهور نموده که همچون اخگری می جهند و به خاموشی می گرایند!!که «دکتر رمضانی از دانشگاه تهران» یک نمونه از آن عزلت نشسته هاست. عزیزان این یک طنز نیست .شاید فراتر از این ها ، یک آوار باشد و یا مصیبت است ، سرشکستگی است وباید آن را با شیوه ی طنز تا حدودی حل نمود . که امید است مثمر ثمر باشد و از نام «دکتر رمضانی» ها در جهت آسیب شناسی از نخبه ای که در هاله ای از ابهام است بهره ها بُرد.

هرچند بیشتر به اسطوره شباهت دارد و چندان هم دلچسب نباشد.همانگونه که در بالا اشاره شد، شاید با این شیوه بتوان بخشی از معضلات تالش را مرتفع نمود.قومی که نشریه ی تخصصی ندارد ، NGOندارد ، محفلی نیست که بتوان در آن به جوانان آموزش نقد نویسی آموخت ، شیوه ی نگاه کردن به آرشیو را یادشان داد. حرمت قدم زدن به دل تاریخ و گذشتگان را به آن ها آموخت تا پله پله از این وادی پر پیچ و خم بگذرند وبه اصل آرشیوی که همان تاریخ باشد دسترسی داشته باشند .وقتی واژه ی آرشیو در تالش گم می شود چه باید گفت؟ که سند است واین پدیده در دل تاریخ نشسته است .محال است نسل امروزی به پژوهش بپردازد ولی از کنار آن نگذرد. با این  که تالش سرشار از استعداد است . از شعر گرفته تا موسیقی ، تاریخ وپژوهش و... که متأسفانه در پستوی فراموشی قرار گرفته اند و شاعر آن نمی تواند صف اول رونمایی کتاب را پر کند ! و اینجاست که حرمت شعر اینگونه می شکند!؟

تعداد بازدید از این مطلب: 374
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نویسنده : golgaz
تاریخ : جمعه 22 مرداد 1400
نظرات 0

 

اینجا محمودآباد نمونه است ، موج وزمتر!

مرداد1379

سال هفتاد و چهار یا پنج دقیقن یاد ندارم که منظومه ی «مُسله رخون» خشتاونی را در یکی از کتاب فروشی های پره سر خریدم متوجه شدم که شاعر این اثر ساکن قزوین هستند .خیلی خوشحال شدم و نیرویی ناخود آگاه مرا به سمت شاعری که نمی شناختمش می کشاند.با این وصف به قزوین که برگشتم به تکاپو افتادم تا وی را در هلال احمر پیدا کنم .آن زمان نه از موبایل خبری بود نه تلگرام و واتساپ و... تنها می ماند تلفن روز میزی چرخ فلکی که بایستی انگشت به شیار هرشماره اش می گذاشتی تا یه دور صدو هشتاد درجه ای و... تا موفق بشوی تماس بگیری .حالا اگر یک شماره را اشتباه می گرفتی کارت زار بود مجددن باید تلاش می کردی.

با همه ی این تفاصیل همان سال ها  کتاب اول قزوین تازه در دسترس عموم قرار گرفته بود. تو شرکت آن را از مخابرات گرفتم تا شماره تماس هلال احمر قزوین را پیدا کنم .ساعت ده ـ یازده بود تماس گرفتم :

الو...

الو...

الو...

بله بفرمایید!

ببخشید من با آقای جمشید شمسی پور خشتاونی کار داشتم .

بله درست گرفتید . شما؟

من فردوس سلیمانی وزمتر هستم .

جناب سلیمانی ، شما لطف کنید با پایگاه امداد و نجات تماس بگیرید .آقای شمسی پور آنجا تشریف دارن.

آقا ببخشید سپاسگزار میشم اگه شماره اونجا رو بهم بدین.

بله . لطفن یادداشت بفرمایید :ـــــــــــ0282 . تماس گرفتم .صحبت کردیم پشت خط صدایش مرا مجذوب نمود.گفت امروز تشییع جنازه ی شاملوست .من به امام زاده طاهر می روم .تو می توانی فردا بیایی.همین جا یکدیگر را خواهیم دید.

تعداد بازدید از این مطلب: 376
|
امتیاز مطلب : 149
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1400
نظرات 0

 

«آسیب شناسی فرهنگی » به شیوه ی ناسیونالیسم قومی!

درماهنامه ی ره آورد گیل / شماره 106و107 ، بهمن و اسفند 1399یادداشتی از پژوهشگر گیلانی ـ علی عبدلی ـ  تحت نام «آسیب شناسی فرهنگی و هویت قومی در تالش» ـ وهمزمان آن در همان شماره  مقاله ای از گیلان شناس نام آشنا ـ جمشید شمسی پورخشتاونی ـ تحت نام «نقش تالشان از اشغال تا بازپس گیری قره باغ» به چاپ رسید که نویسندگان  مقالات فوق با دو زاویه ی مختلف ، به استقبال از تالشان دوسوی مرز رفته بودند.

با توجه به داده های عبدلی  در آن یادداشت که نیاز به پاسخگویی داشت .اگر چه پاسخ بخشی از آن در مقاله ی خشتاونی آمده بود.چون یادداشت خشتاونی به مسایل خاصی اختصاص داشت و همه ی موضوعات نوشتار عبدلی را در بر نمی گرفت و افکار عمومی را که به تالشان دو سو با حساسیت ویژه  می نگرند اقناع نمی کرد.به همین خاطر قرار شده بود به پاسخگویی از آن بخش از نوشتار عبدلی بر آید ودر نشستی که جناب خشتاونی با مدیر مسئول ره آورد گیل داشت قرار شده بود به آن بپردازد. اما به دلایلی که یکی از آن «به احترام بعضی از حقایقی که در صداقت قلم عبدلی حاکم بود» صرف نظرنمود تا در آینده به صورت مقالات مرتبط جداگانه به آن ورود نماید .

تعداد بازدید از این مطلب: 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1400
نظرات 0

 

اشاره :

پانزده روزمانده به سال1400، ویژه ای در منطقه ی تالش چاپ و پخش گردید که حرف و حدیث های خاص خودش را داشت . متعاقب آن بازتابی به قلم جمشید شمسی پور «خشتاونی» در روزنامه گیلان امروز ، روز یکشنبه29فروردین 1400، سال 24 شماره 5720صفحه 5 تحت عنوان «تالش» و این همه جفا به «پوررضا» به چاپ رسیده است که خواندن آن خالی از لطف نیست . برای مطالعه ی آناینجاکلیک نمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 352
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 18 فروردین 1400
نظرات 0

 

اشاره :

«قاف» فصلنانه ی فرهنگی ، اجتماعی که در شهرستان فومن به چاپ می رسد و با پخش گسترده و سراسری در ایران و در بین نسل جوان پایگاه وسیعی باز کرده است تا جایی که در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور(از جمله بی . بی . سی و...) بازتاب داشته است.این نشریه زیر نظر کانون فرهنگ فرهت فومن اداره و سرپرستی می شود و از پیدایش (سال96تا به اکنون) که شماره 12بهار 1400را پیش رو داریم که با مطالبی متنوع به مسایل ایران و جهان پرداخته است .منجمله مقاله ای که به آسیب شناسی ادبیات گیلک می پردازدو با هم می خوانیم :

لطفن آقای «مسعود خمامی»! پاسخ دهند  

مدیر محترم مسئول فصلنامه ارزشمند قاف

جناب استاد عمید پورغفار مغفرتی

با سلام و احترام؛

شماره های [اول تا یازده] قاف را ، یکجا در دفتر کار شاعر ، نویسنده و گیلان شناس نام آشنا ، جناب جمشید شمسی پور خشتاونی در شهرک محمود آباد نمونه ی قزوین(که هر هفته چهارشنبه ها در نشست دوستانه ی همراه با عزیزان اقوام ایران گردهم می آیند) رؤیت نمودم . بدینوسیله تشکرات قلبی خود را از دور تقدیم حضرتعالی می نمایم که در این راه پُر مسئولیت تلاش می نمایید . همچنین همکاران گرامی تان ، از مهارت و تبحری که در هر شماره مبذول شده در خور ستایش و شایان بسی تحسین است . امیدوارم راهی که در آن قدم گذاشته اید ، به همراه تیم زحمت کش تان راسخ و ثابت قدم باشید.

به همین لحاظ ، از میان شماره های رؤیت شده ی قاف ، عجالتن شماره ی 10، سال سوم ، تابستان 99 با گفتگوی سه نفره ای که بیشتر مُدلینگ برنامه ی اسکایپ هست تا حضوری، که وزنه ی عاطفی آن سنگین تر از ادبی و هنری آن می باشد ، تحت عنوان : «من جنون نوشتن به زبان گیلکی دارم»که نظرم را بیشتر جلب کرد. با خوانش آن لازم دیدم نکاتی را به عنوان یک خواننده که سه دهه است با مطبوعات حرفه ای و آوانگارد سرو کاردارم و به مطالعه ی آن ها پرداخته و می پردازم که اندکی سنگین و شگفت آور بود بیان نمایم.

همانگونه که از داده های نشریه پیداست ، منجمله همین شماره ی 10 ، خوانندگان خاص خودش را دارد. یعنی عزیزان فهیمی که همراه بنده قاف را ملاحظه نموده اند ، یقینن به من حق خواهند داد که چند پرسش از صاحب این سوتیتر ، جناب «مسعود خمامی»! داشته باشم. البته با پوزش از این عزیز . چرا که نوشته ام آلوده به غرضیت شخصی نیست و حتا این اجازه را به خود نداده و نخواهم داد تا خدای ناکرده به تخریب این و آن بپردازم .بلکه نقدی است دوستانه به کارنامه ی وی که شرحش در زیر خواهد آمد و از این بابت از ایشان پوزش خواهی می کنم.البته برای نشریه ای که به شیوه ی تخصصی به گیلان و داشته های ادبی آن می پردازد ، شاید طبیعی باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 351
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 25 بهمن 1399
نظرات 0

 شعرتالش را چرا با دستون و غزل کوچک می کنیم؟

اشاره:

یکی دوسال قبل درست یادم نیست، به یکی از روستاهای شاندرمن رفتم که با عزیزی دیداری داشته باشم. نشریه ی منطقه ی اسالم هم چاپ و تعداد انگشت شماری به شهرهای اطراف رسیده بود .در آن روز در شماره ی تازه منتشر شده اش ،یکی از پیر مردان تالش که در زمینه ی آواز تالشی تجربه ای دارد ، خاطراتی از شاعری متوفی ، در سالگرد وی برای آن جریده ارسال نموده و در آن یادآور شده بود:درمحفلی در تهران گویا افتتاح NGOیی بود .همه ی مهمانان از قوم گیلک بودند.این خواننده ی تالش(راوی) نیز کمک حال مجری گیلک بود .دوبار خواست شاعر تالش را دعوت کند تا شعر تالشی بخواند ، اما آن گیلک زبان زیر بار نمی رفت و ادامه داده بود: چرا تریبون را از دستش نگرفتم و در اختیار آن شاعر تالش قرار ندادم و امروز روسیاهم و...

خاطره ی بعدی که با آن شاعر دارم اینست که شبی اساتیدی از دانشگاه های ایران مهمانم بودند .گوشی را برداشتم و به همان شاعر زنگ زدم که یکی از اساتید می خواهد شعرت را نقد کند که بلافاصله بر آشفت گفت:نه نه نه این اجازه را نمی دهم .او شعرم را همراه نامم تخریب می کند.هرچه من گفتم و زیر بار نرفت .آخرسر گوشی را قطع کردم.یکی دو ماهی از این موضوع گذشت که شبی خودش برایم زنگ زدو...

که در اینجا بازگو کردنش را هم صلاح نمی دانم و همان جا بود که دریافتیم این قوم تالش در کجای ادبیات اقوام ایستاده است؟!وقتی که طرف کتابش چاپ شده و در اختیار مردم قرار گرفته و مورد قضاوت هرخواننده ای هم قرار بگیرد از اختیار وی یا هر مؤلفی خارج است .وقتی این اجازه را نمی دهد تا نقدی بر آثارش صورت گیرد ،خُب تکلیف چنین اندیشه ای مشخص است .جالب تر از همه جریده ی محلی ای که این خاطره را منتشر کرده ، متوجه نشده ، این واژه ی «استاد» را چگونه به تباهی کشیده است! و نسخه اش می شود آنچه که امروز، «دستون»و «غزل» شده اند سرمایه ادبی قوم تالش!

در این جا نتیجه می گیریم که تالش نیاز به یک نشریه ی تخصصی و آوانگارد دارد و آنهم در کنار نخبگان هنر و ادبیاتی که دست کم 50سال وقت در این راه صرف و استخوان خُرد کرده ی این هنراند و شعر اقوام را خوب می شناسندوبرای رشد و تعالی شعر تالش راهبردی می اندیشند که متأسفانه «برای رسیدن به تالش ، تاها بسیارند».

شعر تعاریفی گوناگون دارد . جدا از تقسیم بندی های بدعتی و گرایشات گوناگونِ سبک و سلیقه ها ، شاعران و منتقدین از چشم اندازهای مختلف به آن می نگرند و هریک به تناسب دیدگاه شان ـ و گاه متعارف ، تعریفی برایش قایل اند . همه ی اهل خرد بر این باورند که نمی توان تعریفی واحد و یکسانی از شعرعرضه کرد و آن هم شاید بر گردد به وابستگی و هم تنیدگی محیط جامعه و کشور و اقوامی که شاعر در آن زندگی می کند . نحو و لحن و بازی با زبان و عناصر حسی و آن اتفاقاتی که در شعر می افتد هر یک دلالت دارد به این جهان پیچیده  که همه چیز با هم  ارتباط تنگاتنگ دارند و هر یک از این ها مهم است . چون شعر بار معرفت شناختی که دارد ، بیانگر دیالکتیکی بودن آن است. این بر می گردد به آگاهی شاعر که مسیرش مشخص می شود. شاعری که ناخود آگاه ، واقعیت ها را دست چین می کند ، این در جامعه ی پیشرفته ی ادبی دنیا از اهمیت بالایی برخوردار است . انسان موجودی است که از طریق شعر آغازو پایانش را می سازد و هر لحظه از روز و شب را با شعر پیوند می زند . هر آنچه که می بیند و لمس می کند ، از چکیدن قطره ی آبی  گرفته تا برخواستن پرنده ای، همه را آنالیز می کند. هنگامی که در صحرای تاریکی سرگردان وگرفتار آمده ای ، این چراغ است که راهت را پیدا می کند و آن نور شعر است و در واقع شعر تضمین انسان ها ست.

تعداد بازدید از این مطلب: 501
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


نویسنده : golgaz
تاریخ : پنج‌شنبه 27 آذر 1399
نظرات 0

 

آیا میدانی که شب یلدا را به چه دلیل پاس میداریم؟

قصد داریم به بررسی تاریخچه دقیق و کامل دلیل برگزاری جشن شب یلدا بپردازیم و نکاتی را بیان کنیم که شاید تابحال نشنیده باشید.

چرا شب یلدا را جشن می گیریم؟

در ايران باستان يعنی۷۰۰۰ سال پيش از امروز که از چين تا يونان بوده است در طولانی ترين شب سال در دامنه کوه های پامير, ميترای پاک, چشم به جهان گشود و آن شب را (به سبب زاد روز ميترای پاک) يلدا نام گذاردند.

بیشتر بدانید

: تاریخچه و فلسفه شب یلدا

ميترای پيامبر که پيامبر مهر است با پوشيدن لباس و کلاهی قرمز (همان کلاه قرمزی که برسرپاپ اعظم امروز می بينيم) به استمداد مستمندان ميشتافت و در نمی کوفت و هر آنچه که داشت برپشت در خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاستن هيچ اثری از خود مبادا که آنان احساس شرمندگی کنند.به همين جهت مردم آنزمان بر اين پندار بودند که کسی از آسمان ميايد مهر می آيد و مهربانی را بر روی زمين می نهد و ميرود.

پارسيان از آن پس همواره زادروز اين پيامبر مهر را بمدت يک هفته بزرگ ميداشتند با روشن نمودن چراغهای پی سوز و تزئين کاج سوزنی وشيرينی وتنقلات آنزمان جشن و پای کوبی ميکردند.اين سنت در بين ايرانيان همچنان ادامه پيدا ميکند تا زمان پیامبر ایرانیان، زرتشت که ایرانیان آنزمان نیز به آئين زرتشت گرويدند و اين آئين را همواره گرامی داشتند.

تعداد بازدید از این مطلب: 510
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 12 آذر 1399
نظرات 0

 

سمفونی «سورخه ارسو آفتابˇچوم»

نگاهی به مجموعه ی شعر چادر سُرخ باران

سروده ی زهرا اکبر زاده

فردوس سلیمانی وِزْمَه تَر

یک شنبه و چهارشنبه های عزیز و گم نشده ام در طول ایام به زیبایی رقم خورده ودر این دو دهه به طُرقی پشت سرنهاده شده است . همین یکشنبه ی گذشته بود و در «حاشیه ی سبز» شهر قزوین ـ یعنی محمود آباد نمونه ، در محفل ادبی همیشگی ام با کتاب ، مجلات و روزنامه های گوناگونی که خشتاونی برایم کناری می گذارد و از همه مهمتر دوستان بی ریای حلقه مان ، خوش گذرانده و می گذرانم .از بوی کاغذ کاهی گرفته تا نشستن در زیر درخت تاک تنیده بر حیاط خلوتِ در سکوت.اکنون که خشتاونی پایی در فومن دارد و پایی در قزوین و من نیز در روزهای زیبای اختصاصی ام چشم می دوزم به راه و گوش می سپارم به زنگی که زده شود تا خودم را به نشریات و کتاب ها و ... برسانم .

هفته های قبل ویژه ی ره آوردگیل استاد مرادیان گروسی بر روی میزکار وی خودنمایی می کرد و شعری از خانم روشنک مرادیان که در وصف پدر سروده و بسیار هم قابل تحسین بود و راستش ذهنم را قلقک داد و درگیر خویش ساخت و آنرا سپرده ام به مناسبتی درآینده به وقت خودش که آفتاب برآید و نور افشانی کند . اما به این نتیجه رسیدم نگاه فمینیستی برآمده از دل مردم نجیب گیلان دارد نمود عینی پیدا می کند .اندیشه ی مدرنی که پابه پای مردان شاعر گیلان ، خصوصن در طول یک دهه ی اخیر رشد تصاعدی داشته است .

                                                                          ادامه ی مطلب

تعداد بازدید از این مطلب: 369
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 19 آبان 1399
نظرات 0

 

شهر شوشی و خربزه ی قاچ شده ی آغا محمد خان!

قائله ی جدید «قره باغ»که از هفتم مهر99 دوباره گُر گرفت و باعث جنگ خونین بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان شد ، چیز تازه و امروزه ای نیست . زمینه اش به گذشته های دور بر می گردد و همیشه آتش زیر خاکستر بود و آن هم در همان سال 1991 بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق به نوعی روی داده بود و این را مهدی نعلبندی‌ در یکی از خبرگزاری ها(خبرگزاری تسنیم) یادداشتی در همین خصوص نوشته است که بیان آن خالی از لطف نیست:«سوشا شهری نمادین است. "پناه‌آباد"ی که پناه‌علی‌خان جوانشیر در  1129 خورشیدی ساخت، بعدها شد شوشی. زادگاه عزیر حاجی بیگ‌اف و خورشید بانو ناتوان و خان شوشینسکی و مدفن ملاپناه واقف.شوشا زادگاه ضرب‌المثلی تاریخی است از مچ‌اندازی آقامحمدخان قاجار و ابراهیم‌ خلیل‌ خان حاکم قلعه شوشی. وقتی آقامحمدخان برایش نوشت:

منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد

تو ابلهانه گریزی به آبگینه حصار؟

که حکایت قلعه، حکایت آیینه و سنگ است و پاسخ حاکم قلعه بیتی از حیرانی بود:

گرنگهدار من آنست که من می‌دانم

شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارم

آقامحمدخان قلعه شوشا را گشود و چند روز پس از فتح، به دست دو محکوم به قتل،[ که قاچ خربزه ی وی را خورده بودند] به قتل رسید...»

تعداد بازدید از این مطلب: 354
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : پنج‌شنبه 17 مهر 1399
نظرات 0

 

مبلغین«دانشنامه فرهنگ وتمدن گیلان » بی«قراقوش» چه می کنند ؟!

جمشید شمسی پور «خشتاونی»

«گیله وا منعکس کننده ی نظرات مختلف ، تأییدات و انتقادات

جامعۀ فرهنگی گیلان است و باید بی هیچ گونه حُب و بغضی

 آنها را انعکاس دهد تا در معرض قضاوت عمومی قرار گیرد.»

(محمدتقی پوراحمد ـ سال اول شماره سوم و چهارم،شهریور و مهرماه71)

مدیرمحترم گیله وا ، جناب آقای جکتاجی ؛ با جمله ای از نوشتار سال اول مجله تان این سطور را می نگارم  تا هم فلاش بگی به دیدگاه گذشته تان زده باشم و هم آن را تطبیق دهم به اندیشه ی حال حاضری که تا حدودی گذشته را به چالش کشیده و می کشد. منِ تالش نیز در این سه دهه مخاطب نشریه تان بوده و هستم .گیلک نیستم ، ولی تعلق خاطری به زبان گیلکی دارم و اگر چراغی در وادی هنر و ادبیات گیلکی گیرانده ام ، آتش زنه اش را از گیلکان عاریه گرفته ام و برای بنده هم گیلان سر است و گیل و تالش دوچشم آن .

به همین لحاظ در شماره ی159گیله وا ، «مصاحبه»ای با سه تن از اعضای«شورای پژوهشی» موسوم به «دانشنامه ی فرهنگ و تمدن گیلان» چاپ نموده اید تحت عنوان : «تلاشی بزرگ و اثری سترگ ...» ، گذشته از برجسته سازی و ارزش گذاریِ در صرف وقت و مایه آمدن به واژه ها ، «مدخلی» هم در ورودیه اش به قلم جنابعالی نقش بسته ، که ارزش و اعتبار ( آن تولیدات را که هیچ یک از این مجموعه ها متأسفانه آسیب شناسی نشده و حتا قبل از چاپ ، کارشناسی در حد «دانشنامه» بر روی آن ها صورت نگرفته است) را دو چندان می نمود و خواننده را هدایت می کرد به داخل صفحاتی که دوستان نقطه نظرات و «تلاش» چندین ساله ی خود را رسانه ای کرده بودند . حق طبیعی آنها و هر کس دیگر است که از تولیدات فرهنگی خود دفاع نموده و به تبلیغ آن بر آیند و هیچ ارتباطی هم به من و ما ندارد تا برای دیگران تعیین و تکلیف کنیم.

تعداد بازدید از این مطلب: 448
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران