نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

 

تالشان «دکتر رمضانی از دانشگاه تهران» را دریابید!

تالش با توجه به قدمت اش می تواند حایز اهمیت باشد.خصوصن این که اگر با پیشنه ی تاریخی ، فرهنگی ، ادبی و... همگام و هم شأن شود ، خواه ناخواه  جهانشمولی را برای مان به ارمغان می آورد. اما گاهی اوقات دیده می شود که از حد معمول می گذرد و خود را به نوعی دیگر جلوه گر می سازد .کما این که در طول این دودهه اینگونه بوده است.چون کنشگرانی را که به جنبه های گوناگون قوم اشراف داشته باشند ، نداشته  و نداریم . باید اذعان کرد که امروز پلتفرم «تالش شناسی» کج دار و مریز است. می بایست آن را ارتقاء دهیم و از تمام پتانسیلی که دربدنه ی آن وجود دارد ، بتوانیم به نحو درستی استفاده نماییم . برای بازتاب اش نقدها بنویسیم ، مشاوره بدهیم  و از دیگر اقوام بهره بگیریم و در ورود به سیاست تاریخ مصرف دار بپرهیزیم .از نخبگان و پیشکسوتانی که در گوشه ی عزلت نشسته اند، بهره ی بهینه برده شود.اگر چه پدیده هایی در این بین ظهور نموده که همچون اخگری می جهند و به خاموشی می گرایند!!که «دکتر رمضانی از دانشگاه تهران» یک نمونه از آن عزلت نشسته هاست. عزیزان این یک طنز نیست .شاید فراتر از این ها ، یک آوار باشد و یا مصیبت است ، سرشکستگی است وباید آن را با شیوه ی طنز تا حدودی حل نمود . که امید است مثمر ثمر باشد و از نام «دکتر رمضانی» ها در جهت آسیب شناسی از نخبه ای که در هاله ای از ابهام است بهره ها بُرد.

هرچند بیشتر به اسطوره شباهت دارد و چندان هم دلچسب نباشد.همانگونه که در بالا اشاره شد، شاید با این شیوه بتوان بخشی از معضلات تالش را مرتفع نمود.قومی که نشریه ی تخصصی ندارد ، NGOندارد ، محفلی نیست که بتوان در آن به جوانان آموزش نقد نویسی آموخت ، شیوه ی نگاه کردن به آرشیو را یادشان داد. حرمت قدم زدن به دل تاریخ و گذشتگان را به آن ها آموخت تا پله پله از این وادی پر پیچ و خم بگذرند وبه اصل آرشیوی که همان تاریخ باشد دسترسی داشته باشند .وقتی واژه ی آرشیو در تالش گم می شود چه باید گفت؟ که سند است واین پدیده در دل تاریخ نشسته است .محال است نسل امروزی به پژوهش بپردازد ولی از کنار آن نگذرد. با این  که تالش سرشار از استعداد است . از شعر گرفته تا موسیقی ، تاریخ وپژوهش و... که متأسفانه در پستوی فراموشی قرار گرفته اند و شاعر آن نمی تواند صف اول رونمایی کتاب را پر کند ! و اینجاست که حرمت شعر اینگونه می شکند!؟



تعداد بازدید از این مطلب: 372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

 

اینجا محمودآباد نمونه است ، موج وزمتر!

مرداد1379

سال هفتاد و چهار یا پنج دقیقن یاد ندارم که منظومه ی «مُسله رخون» خشتاونی را در یکی از کتاب فروشی های پره سر خریدم متوجه شدم که شاعر این اثر ساکن قزوین هستند .خیلی خوشحال شدم و نیرویی ناخود آگاه مرا به سمت شاعری که نمی شناختمش می کشاند.با این وصف به قزوین که برگشتم به تکاپو افتادم تا وی را در هلال احمر پیدا کنم .آن زمان نه از موبایل خبری بود نه تلگرام و واتساپ و... تنها می ماند تلفن روز میزی چرخ فلکی که بایستی انگشت به شیار هرشماره اش می گذاشتی تا یه دور صدو هشتاد درجه ای و... تا موفق بشوی تماس بگیری .حالا اگر یک شماره را اشتباه می گرفتی کارت زار بود مجددن باید تلاش می کردی.

با همه ی این تفاصیل همان سال ها  کتاب اول قزوین تازه در دسترس عموم قرار گرفته بود. تو شرکت آن را از مخابرات گرفتم تا شماره تماس هلال احمر قزوین را پیدا کنم .ساعت ده ـ یازده بود تماس گرفتم :

الو...

الو...

الو...

بله بفرمایید!

ببخشید من با آقای جمشید شمسی پور خشتاونی کار داشتم .

بله درست گرفتید . شما؟

من فردوس سلیمانی وزمتر هستم .

جناب سلیمانی ، شما لطف کنید با پایگاه امداد و نجات تماس بگیرید .آقای شمسی پور آنجا تشریف دارن.

آقا ببخشید سپاسگزار میشم اگه شماره اونجا رو بهم بدین.

بله . لطفن یادداشت بفرمایید :ـــــــــــ0282 . تماس گرفتم .صحبت کردیم پشت خط صدایش مرا مجذوب نمود.گفت امروز تشییع جنازه ی شاملوست .من به امام زاده طاهر می روم .تو می توانی فردا بیایی.همین جا یکدیگر را خواهیم دید.



تعداد بازدید از این مطلب: 373
|
امتیاز مطلب : 152
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران