نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 1

«مرکز مدنيت باکو» و ...

مقاله يي كه سطرهايي از آن تيتر وار انتخاب شده ، به زودي در اختيار بازديد كنندگان فهيم قرار خواهد گرفت:

...«بر اساس کدام حجّت عقلی یا خیراندیشی و نوع دوستی » تالش نوازانه این «ایران شناس» ارمنی در اقدام راه اندازی رادیو به زبان دیگر« در دور دست ها نماید که هر ثانیه پخش آن بدون بازگشت از کمترین سودی بر خوردار از ضررهای هنگفت مالی و صرف هزینه های گزاف اقتصادی »باشد. ضمن اینکه کشور ارمنستان از داشتن تالش زبانان محروم است



تعداد بازدید از این مطلب: 896
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

رافايی در ديد يک فانوس!

 

هفته ی آخر اسفند که فرا می رسد پرنده ی چرخ ریسک با آواز یکنواخت اش گوش نوازی می کند و ما عادت می کنیم به آوازی که ما را سوق می دهد به کنار جویباران ، برای تماشای «میشین»! بهار آمد و بنفشه ها وا شدند ودر غنچه های آلوچه ها زنبوران عسل لولیدند و شقایق به شیپور سبز بهار دمید و ما گوش به زنگ شدیم تا «رافایی» جوانه بزند.



تعداد بازدید از این مطلب: 1196
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

اواخرسال 91تا ابتدای سال92

اواخرسال 91چندماه مانده به پایان سال اتفاقات گوناگونی در منطقه روی داده و هر یک قابل تحلیل است . ما نیز همه ی آنچه که به نام تالش علی الخصوص گیلان روی داده ـ چون هنوز خام اند و نیاز به زمان دارند و تک به تک آن موضوعات ما را به یاد این شعر غادة السمان سوری می اندازد:« زمان دشمن توست/اما هم پیمان من .../ هر که با زمان هم پیمان شود/ سود برده است» که سر فرصت به آنها پرداخته خواهد شد. در این میان آنچه می ماند آتش سوزی ماسوله بود که لبخند نوروزی را از لبان مان بر چید و این طبیعت ملایم و مهربان آنگونه که : « کی را بوام از اشته سخته جانی / ایته ته خُرتاب واینو ایته خانی / کاشه ماسلار ، آخا بو کانی/ مردم نزونو چه با ایسوبانی»هر لحظه دستخوش تغییرات و حوادث است و شاعران بیشماری از جمله شاعر معاصر محمدباقر کلاهی اهری ها در وصف آن سروده اند و می سرایند:

 

ماسوله

ماسوله با ابر سپیدت زیبا شو هنوز

برای کودکانی که به دنیا نیامده اند!

ماسوله با ماه بلندت صعود کن

بر زیر کوه و کله خود غولوار

چون قصه ای که آدمیان ، تا پایان

در پی آن آواره اند!

ماسوله با ماه و لقای بلندت صعود کن

با حوصله عظیم زمستان

با سراچۀ چارق دوزان و چاقو سازان

و کیمیا گران مبهوت ، بر این مکان بلند!

ماسوله با ساق های فرسوده ات ، هنوز طلوع کن ، از نو

با کهربای چشمان ات

با پریان آدم وار و مردمانی نزدیک و نرم

با کودکان و ایوانچه هایت

با شمعدانی ها و قلب صورتی انسان هایت

با خیاطانی که دو تکۀ دشوار را به همدیگر دوخته اند

ماسوله با چشمه سارانت

با رواق کوتاهی که به آدمی آب می نوشانند

با کوه و لطیفۀ دست های خجول

با آدمک ها با هیئت انسان و نخ!

روزهای زمستان

با شبها ، در عمق آن سراچه

با ارتفاع درهای کوتاه و بلند...



تعداد بازدید از این مطلب: 1741
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران