نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 13 بهمن 1400
نظرات 1

 

ره آورد گیل و افشای تازه!

«معرفی سه لغتنامه» و جعل کلمات تالشی

ماهنامه ی ره آورد گیل از جمله مجلات پژوهشی اقوام ایرانی ست که معتبر ، آبرومندانه و بطور منظم در رشت منتشر می شود و به زیبایی از طرف استاد هوشنگ عباسی(مدیرمسئول) که یکی از گیلان شناسان نامی و پژوهشگران در سطح کشور نیز می باشد ، مدیریت می شود و تاکنون توانسته با پشتکاری کم نظیر خود آبروی پژوهشی ای برای گیلان کسب نمایند. که جای بس سپاس و قدردانی دارد.!

این ماهنامه در تازه ترین شماره ی خود که هم اکنون در حال پخش است و لوگوی آن درکانال اینستا گرام مان نیز در حال نمایش است به قلم یکی از پژوهشگران تات زبان عزیزی که برای قوم تالش نیز آثار قابل توجهی دارد و در «معرفی سه لغتنامه» از تالشان جمهوری آذربایجان را به موازات چشم پوشی از گذشته برجسته نموده و در تفکیک هریک از آن با ادله هایی عنوان داشته است که در بین این «سه لغتنامه» که خوشبختانه!! لغتنامه ی دوست تالش آنسوی مرز وی یعنی فخرالدین عباس زاده هم از تریج قبای قلمش جا نمانده است!

تعداد بازدید از این مطلب: 346
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1400
نظرات 0

 سیادِن زیرخاکی زبان شیرین تات !

سرودۀ استاد علی پدرام

پدر شعر تاتی ایران

استاد علی پدرام را در بین زبان های محلی «پدر شعر تاتی » نام نهاده اند .از این نام و سرو کُهن شعر و زبان تاتی آثار بیشماری در طول این سال ها انتشار یافته است که در بین این آثار ، پرآوازه ترین شان منظومه ی «سیادن» است.

منظومه حال و هوای شهریار را دارد و فراتر از آن یک شاهکار شعر محلی ایران به حساب می آید. بقول جمشید شمسی پور خشتاونی :«اگر طراح این شعر شهریار بود ، سیادن فراتر از طرح حیدربابا قرار می گرفت و در زبان محلی ، گذشته از اینکه ضرب المثل ها، زبانزد ها و باورداشت ها ، چیستان ها ، آداب و رسوم و... فرهنگ عامه را در دل خود جای داده که همانند یک دایرة المعارف و تاریخ این قوم را نیز می توان در دل آن پیدا نم ود ...»

خوشبختانه وی در همین زمینه به معرفی این مجموعه ی عظیم پرداخته و در آینده ی نه چندان دور در یک ی از مجلات پژوهشی به چاپ خواهد رسید و ما نیز متعاقب آن از همین دریچه همراه با شعرهای استاد در اختیار افکار عمومی قرار خواهیم داد.

اما گلایه ای هم باید از اساتید تات زبان داشته باشیم که تریبون های مختلفی را در دست دارند و به اقوام دیگر از جمله گیل و تالش ورود می کنند اما از این مجموعه ی عظیم بی خبرند. البته ناگفته نگذاریم آقای عبدلی در سال های دور با چند بند از این منظومه از کنار آن گذشته و تا حدودی نسبت به آن ادای دین نموده اند.اما چرا باید چنین مجموعه ای که در بین اقوام ایرانی کم نظیر است در سکوت بسر ببرد؟ که در همین زمینه بیشتر خواهیم نوشت.

تعداد بازدید از این مطلب: 370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : پنج‌شنبه 16 دی 1400
نظرات 0

 

تبلیغ از کتاب و تالش!

عزیزی تعریف می کرد در یکی از کانال های تلگرامی  از وجود کودکی پنج شش ساله بهره برده بودند تا از شخصی که به تازه گی فوت کرده را انسانی خوب ، با گذشت ، مردم دار و همیشه به فکر فقرا بود و به خرج و مخارج شان می رسید حال با هر هدف خیری که دنبال می کرد و... با دیدن این صحنه که کودکی اجرا کننده ی آن بود شوک زده شدم و به خود نهیب زدم مگر می شود کودکی که اصلن سن اش اقتضاء نمی کند تا در مدح و ذم کسی در کلیپی جملات اینچنینی را بازگویه نماید !

این روی اول سکه است که کودکی همراه چند پشت صحنه گردان شده که دارند این کلیپ را می سازند و در این وانفسا تحویل جامعه می دهند. حال چه منافعی را در قبال آن دنبال می کنند بر ما معلوم نیست. اما فاجعه زمانی رُخ می دهد که خواه ناخواه این کودک دو فردای دیگر به سن بلوغ رسیده بقول معروف اگر روزی دست چپ و راستش را تشخیص داد و به اصطلاح بزرگ شد ،همان تصویر خودش را(اگر بر جای بماند) که دارد از شخصی تعریف و تمجید و از قبل حفظ شده اش را باز گو می کند به آن هایی که دست اندر کار تهیه کلیپ بودند، چه خواهد گفت؟

تعداد بازدید از این مطلب: 365
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 13 آذر 1400
نظرات 0

 

شاعر ، ناقد و شعر محلی

نگاهی گذرا به چند شعر آذری داود ملک زاده

جمشید شمسی پور «خشتاونی»

«من دربارۀ هنر عقیدۀ خودم را دارم، آن این است که آنچه را که مردم در عالم هنر خیالبافی می خوانند ولذا فاقد ارزش می دانند ، من همان را ، ژرف ترین بخش از گوهر راستی قلمداد می کنم .مشاهدۀ خشک و بی حاصل رُخدادهای پیش پا افتاده و هر روزه را من دیرگاهی ست دیگر با واقعه گرایی یکی نمی دانم»

                                                                                                 (تئودور داستایوفسکی)

داوود ملک زاده در شعر امروز ایران نامی آشناست و در هر وادی از کشور قدم بگذاری رد پای این شاعر نازنین و مردم دارِ شمالیِ بندر نشین(آستارا) را می توانیم ببینیم و حضورش را پررنگتر احساسس کنیم . حلقه ی ارتباطی شاعر بسیار وسیع ، قوی و محکم است . شاعری که خوب شعر می گوید و خوب روابط عمومی اش را با رسانه ها جفت و جور می کند.نه دلی را می رنجاند و نه با شعر باج خواهی می کند.تنها مرام و اندیشه ی خود را که همان عشق به ادبیات است تحمیل می کند .کلمات اش برگرفته از فرهنگ کوچه و بازار است و در طول این سال ها توانسته قالب اش بگیردو همان کلمات را به دست مردم برساند.شعری که انگارچند ساعت قبل در دیالوگ های مردمانش بود تحویل وی داده و این شاعر خوش ذوق مان نیز با زینت بخشیدن به واژه گان تحویل تاریخ می دهد.ابیاتی که بخشی از زندگی وی شده است.

تعداد بازدید از این مطلب: 398
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : پنج‌شنبه 01 مهر 1400
نظرات 0

 

«کاس آقا حسام» از چشم استاد احمد علی دوست

جمشید شمسی پور «خشتاونی»

 

دراین پیش در آمد مختصر، لازم است یاد آور شوم ، بار اولی که نام «کاس آقا حسام» و دیگر نام هایی که خواهد آمد ، به گوشم خورد، سال 1355 بود.نوجوان بودم و پُر از انرژی و شیفته ی ارزش های سنتی و هوشیاری تاریخی که حاصل طراوشات ذهنی برگرفته از«عمارت زیده» بود که در جوار زادگاهم در روستای خشکنودهان قرار داشت.

در نزدیکی عمارتِ حسن خان آلیانی ، قهوه خانه ای (داخل بازار زیده) به همت شخصی بنام«علی محمودی» دایرـ و در کنار سرویس دهی نان و لوبیا و چای ـ خدمات فرهنگی هنری را هم سرلوحه کسب و کارش قرار داده بود. مردی آرام و استوار و با ذهنی سرشار ازاطلاعات به گذشته  ، این ها نام وی را در روستاهای اطراف بر سر زبان ها انداخته بود. از آنجایی که طالقانی تبار بود و پدر وی گویا قبل از نهضت جنگل به این روستا هجرت کرده و در آنجا تشکیل خانواده می دهد و در همان جا نیز ساکن و ماندگار می شود.

وی از پدر خویش خاطرات بیشماری در ذهنش داشت که به سال های دورو دراز و به قبل و بعد از نهضت جنگل  برمی گشت که بخش هایی از آن سنگ و فراموش شده بود.«محمودی» راوی آن اطلاعاتی که برایش به ارث مانده بود و آرزو داشت با آمیزش تخیل و تصویر به هر یک از آن سرو سامان دهد . به همین خاطر ترجیح داده بود در کنار کسب و کار در لوای قهوه خانه ، گوشه چشمی هم به فرهنگ و هنر محلی خصوصاً شعر نیز داشته باشد.

در کنار روایت های کهنسالان در آن محفل ، شعر محلی هم خوانده می شد ، جوانان مشتاق را شیفته ی قهوه خانه می کرد. به گونه ای که اگر بخواهیم تصویری درست از آن را نشان دهیم، به مثابه ی یک NGOی پر رونق امروزی  به روستاییان سرویس فرهنگی ، پژوهشی ارایه می داد.

نگارنده ی این سطورنیز از آن دسته افرادی بودم که این قهوه خانه به نوعی دلم را ربوده و پاتوقم شده بود.چون در همان بُحبوحه ساکن کتالُم رامسر بودم ، گهگاهی هم به  خشکنودهان بالا که می آمدم برای دیدن «محمودی» به دکانش سری زده تا از شعرهای تازه ی وی لذت بُرده باشم.

تعداد بازدید از این مطلب: 387
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 07 شهریور 1400
نظرات 0

 

تالشان «دکتر رمضانی از دانشگاه تهران» را دریابید!

تالش با توجه به قدمت اش می تواند حایز اهمیت باشد.خصوصن این که اگر با پیشنه ی تاریخی ، فرهنگی ، ادبی و... همگام و هم شأن شود ، خواه ناخواه  جهانشمولی را برای مان به ارمغان می آورد. اما گاهی اوقات دیده می شود که از حد معمول می گذرد و خود را به نوعی دیگر جلوه گر می سازد .کما این که در طول این دودهه اینگونه بوده است.چون کنشگرانی را که به جنبه های گوناگون قوم اشراف داشته باشند ، نداشته  و نداریم . باید اذعان کرد که امروز پلتفرم «تالش شناسی» کج دار و مریز است. می بایست آن را ارتقاء دهیم و از تمام پتانسیلی که دربدنه ی آن وجود دارد ، بتوانیم به نحو درستی استفاده نماییم . برای بازتاب اش نقدها بنویسیم ، مشاوره بدهیم  و از دیگر اقوام بهره بگیریم و در ورود به سیاست تاریخ مصرف دار بپرهیزیم .از نخبگان و پیشکسوتانی که در گوشه ی عزلت نشسته اند، بهره ی بهینه برده شود.اگر چه پدیده هایی در این بین ظهور نموده که همچون اخگری می جهند و به خاموشی می گرایند!!که «دکتر رمضانی از دانشگاه تهران» یک نمونه از آن عزلت نشسته هاست. عزیزان این یک طنز نیست .شاید فراتر از این ها ، یک آوار باشد و یا مصیبت است ، سرشکستگی است وباید آن را با شیوه ی طنز تا حدودی حل نمود . که امید است مثمر ثمر باشد و از نام «دکتر رمضانی» ها در جهت آسیب شناسی از نخبه ای که در هاله ای از ابهام است بهره ها بُرد.

هرچند بیشتر به اسطوره شباهت دارد و چندان هم دلچسب نباشد.همانگونه که در بالا اشاره شد، شاید با این شیوه بتوان بخشی از معضلات تالش را مرتفع نمود.قومی که نشریه ی تخصصی ندارد ، NGOندارد ، محفلی نیست که بتوان در آن به جوانان آموزش نقد نویسی آموخت ، شیوه ی نگاه کردن به آرشیو را یادشان داد. حرمت قدم زدن به دل تاریخ و گذشتگان را به آن ها آموخت تا پله پله از این وادی پر پیچ و خم بگذرند وبه اصل آرشیوی که همان تاریخ باشد دسترسی داشته باشند .وقتی واژه ی آرشیو در تالش گم می شود چه باید گفت؟ که سند است واین پدیده در دل تاریخ نشسته است .محال است نسل امروزی به پژوهش بپردازد ولی از کنار آن نگذرد. با این  که تالش سرشار از استعداد است . از شعر گرفته تا موسیقی ، تاریخ وپژوهش و... که متأسفانه در پستوی فراموشی قرار گرفته اند و شاعر آن نمی تواند صف اول رونمایی کتاب را پر کند ! و اینجاست که حرمت شعر اینگونه می شکند!؟

تعداد بازدید از این مطلب: 375
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نویسنده : golgaz
تاریخ : جمعه 22 مرداد 1400
نظرات 0

 

اینجا محمودآباد نمونه است ، موج وزمتر!

مرداد1379

سال هفتاد و چهار یا پنج دقیقن یاد ندارم که منظومه ی «مُسله رخون» خشتاونی را در یکی از کتاب فروشی های پره سر خریدم متوجه شدم که شاعر این اثر ساکن قزوین هستند .خیلی خوشحال شدم و نیرویی ناخود آگاه مرا به سمت شاعری که نمی شناختمش می کشاند.با این وصف به قزوین که برگشتم به تکاپو افتادم تا وی را در هلال احمر پیدا کنم .آن زمان نه از موبایل خبری بود نه تلگرام و واتساپ و... تنها می ماند تلفن روز میزی چرخ فلکی که بایستی انگشت به شیار هرشماره اش می گذاشتی تا یه دور صدو هشتاد درجه ای و... تا موفق بشوی تماس بگیری .حالا اگر یک شماره را اشتباه می گرفتی کارت زار بود مجددن باید تلاش می کردی.

با همه ی این تفاصیل همان سال ها  کتاب اول قزوین تازه در دسترس عموم قرار گرفته بود. تو شرکت آن را از مخابرات گرفتم تا شماره تماس هلال احمر قزوین را پیدا کنم .ساعت ده ـ یازده بود تماس گرفتم :

الو...

الو...

الو...

بله بفرمایید!

ببخشید من با آقای جمشید شمسی پور خشتاونی کار داشتم .

بله درست گرفتید . شما؟

من فردوس سلیمانی وزمتر هستم .

جناب سلیمانی ، شما لطف کنید با پایگاه امداد و نجات تماس بگیرید .آقای شمسی پور آنجا تشریف دارن.

آقا ببخشید سپاسگزار میشم اگه شماره اونجا رو بهم بدین.

بله . لطفن یادداشت بفرمایید :ـــــــــــ0282 . تماس گرفتم .صحبت کردیم پشت خط صدایش مرا مجذوب نمود.گفت امروز تشییع جنازه ی شاملوست .من به امام زاده طاهر می روم .تو می توانی فردا بیایی.همین جا یکدیگر را خواهیم دید.

تعداد بازدید از این مطلب: 377
|
امتیاز مطلب : 149
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1400
نظرات 0

 

«آسیب شناسی فرهنگی » به شیوه ی ناسیونالیسم قومی!

درماهنامه ی ره آورد گیل / شماره 106و107 ، بهمن و اسفند 1399یادداشتی از پژوهشگر گیلانی ـ علی عبدلی ـ  تحت نام «آسیب شناسی فرهنگی و هویت قومی در تالش» ـ وهمزمان آن در همان شماره  مقاله ای از گیلان شناس نام آشنا ـ جمشید شمسی پورخشتاونی ـ تحت نام «نقش تالشان از اشغال تا بازپس گیری قره باغ» به چاپ رسید که نویسندگان  مقالات فوق با دو زاویه ی مختلف ، به استقبال از تالشان دوسوی مرز رفته بودند.

با توجه به داده های عبدلی  در آن یادداشت که نیاز به پاسخگویی داشت .اگر چه پاسخ بخشی از آن در مقاله ی خشتاونی آمده بود.چون یادداشت خشتاونی به مسایل خاصی اختصاص داشت و همه ی موضوعات نوشتار عبدلی را در بر نمی گرفت و افکار عمومی را که به تالشان دو سو با حساسیت ویژه  می نگرند اقناع نمی کرد.به همین خاطر قرار شده بود به پاسخگویی از آن بخش از نوشتار عبدلی بر آید ودر نشستی که جناب خشتاونی با مدیر مسئول ره آورد گیل داشت قرار شده بود به آن بپردازد. اما به دلایلی که یکی از آن «به احترام بعضی از حقایقی که در صداقت قلم عبدلی حاکم بود» صرف نظرنمود تا در آینده به صورت مقالات مرتبط جداگانه به آن ورود نماید .

تعداد بازدید از این مطلب: 477
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1400
نظرات 0

 

اشاره :

پانزده روزمانده به سال1400، ویژه ای در منطقه ی تالش چاپ و پخش گردید که حرف و حدیث های خاص خودش را داشت . متعاقب آن بازتابی به قلم جمشید شمسی پور «خشتاونی» در روزنامه گیلان امروز ، روز یکشنبه29فروردین 1400، سال 24 شماره 5720صفحه 5 تحت عنوان «تالش» و این همه جفا به «پوررضا» به چاپ رسیده است که خواندن آن خالی از لطف نیست . برای مطالعه ی آناینجاکلیک نمایید.

تعداد بازدید از این مطلب: 353
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 18 فروردین 1400
نظرات 0

 

اشاره :

«قاف» فصلنانه ی فرهنگی ، اجتماعی که در شهرستان فومن به چاپ می رسد و با پخش گسترده و سراسری در ایران و در بین نسل جوان پایگاه وسیعی باز کرده است تا جایی که در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور(از جمله بی . بی . سی و...) بازتاب داشته است.این نشریه زیر نظر کانون فرهنگ فرهت فومن اداره و سرپرستی می شود و از پیدایش (سال96تا به اکنون) که شماره 12بهار 1400را پیش رو داریم که با مطالبی متنوع به مسایل ایران و جهان پرداخته است .منجمله مقاله ای که به آسیب شناسی ادبیات گیلک می پردازدو با هم می خوانیم :

لطفن آقای «مسعود خمامی»! پاسخ دهند  

مدیر محترم مسئول فصلنامه ارزشمند قاف

جناب استاد عمید پورغفار مغفرتی

با سلام و احترام؛

شماره های [اول تا یازده] قاف را ، یکجا در دفتر کار شاعر ، نویسنده و گیلان شناس نام آشنا ، جناب جمشید شمسی پور خشتاونی در شهرک محمود آباد نمونه ی قزوین(که هر هفته چهارشنبه ها در نشست دوستانه ی همراه با عزیزان اقوام ایران گردهم می آیند) رؤیت نمودم . بدینوسیله تشکرات قلبی خود را از دور تقدیم حضرتعالی می نمایم که در این راه پُر مسئولیت تلاش می نمایید . همچنین همکاران گرامی تان ، از مهارت و تبحری که در هر شماره مبذول شده در خور ستایش و شایان بسی تحسین است . امیدوارم راهی که در آن قدم گذاشته اید ، به همراه تیم زحمت کش تان راسخ و ثابت قدم باشید.

به همین لحاظ ، از میان شماره های رؤیت شده ی قاف ، عجالتن شماره ی 10، سال سوم ، تابستان 99 با گفتگوی سه نفره ای که بیشتر مُدلینگ برنامه ی اسکایپ هست تا حضوری، که وزنه ی عاطفی آن سنگین تر از ادبی و هنری آن می باشد ، تحت عنوان : «من جنون نوشتن به زبان گیلکی دارم»که نظرم را بیشتر جلب کرد. با خوانش آن لازم دیدم نکاتی را به عنوان یک خواننده که سه دهه است با مطبوعات حرفه ای و آوانگارد سرو کاردارم و به مطالعه ی آن ها پرداخته و می پردازم که اندکی سنگین و شگفت آور بود بیان نمایم.

همانگونه که از داده های نشریه پیداست ، منجمله همین شماره ی 10 ، خوانندگان خاص خودش را دارد. یعنی عزیزان فهیمی که همراه بنده قاف را ملاحظه نموده اند ، یقینن به من حق خواهند داد که چند پرسش از صاحب این سوتیتر ، جناب «مسعود خمامی»! داشته باشم. البته با پوزش از این عزیز . چرا که نوشته ام آلوده به غرضیت شخصی نیست و حتا این اجازه را به خود نداده و نخواهم داد تا خدای ناکرده به تخریب این و آن بپردازم .بلکه نقدی است دوستانه به کارنامه ی وی که شرحش در زیر خواهد آمد و از این بابت از ایشان پوزش خواهی می کنم.البته برای نشریه ای که به شیوه ی تخصصی به گیلان و داشته های ادبی آن می پردازد ، شاید طبیعی باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 351
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران