نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

«خورشید بر سنگفرش یکشنبه»منتشر شد

 خورشید برسنگفرش یکشنبه اثر دکتر رضا ترنیان شاعر نام آشنای گیلانی مقیم قزوین منتشر شد. این شاعر خوش قریحه ی گیلانی را جامعه شعری امروز کشور به خوبی می شناسد . از وی قبلن سه دفتر شعر چاپ شده است . «درخیابان های پر از نقطه چین» سال 81. «از صیادان کوسه ها و درختان خرما بپرسید» سال 83. «کلمات زیر بال کلاغان...» سال 88.

دفتر حاضر چهارمین اثر شاعر بوده که در فاصله های  فروردین الی اسفند 88 سروده شده که از طرف انتشارات معتبر مرسل منتشر یافته است.

ترنیان شاعری ست که سبک زبان خاص خود را همچون گذشته که به اقلیم خود توجهی ویژه دارد و هر بار با برشی از آن واگویه های پیرامونش را در شعر بسط و جلوه ی خاصی به آن داده است . مانیز یکی از شعرهای این دفتر که حال و هوای  گیلانی را با خود دارد تقدیم خوانندگان فهیم مان می کنیم:

گمنامند

به مرتضی و یاسمین

چیزی نخورده و مستم

و زلف یار که دیگر نیست

گره در گره های موی مصنوعی

چیزی نخورده و مستم

و دست یار

که شبیه باور دستم نیست

غریب خاطره ام

غریب باغ های ذهن

غریب بوسه های به مقصد نرسیده در باغ

چیزی نخورده و مستم

با زنم

همه ی مهربان هستم

و دستم

غریبه ای هست در نواهای قاسم آبادی

میان لای لالالای لای

«امان خوام بوشوم رشت

خوام بوشوم رشت

بو مام تا لاله دشت ...

درهای خاطره ای در حریم رنگی پوررضا:

«رحیم آباد و

هَی زَنه باد و هَی زَنه بادو..»

دل من در میان گره های موی مصنوعی

بادابادا مبارک بادی

در هوای باباکرم

که این لوطی نامیمون

که این کلای پهلوی

این کت وارفته در برابر شانه

چیزی نخورده و مستم

عرق برابر صورت

و چند برابر یک بوسه در سمت باغ های ذهن

و این سن ، رقص های جدیدی میان ما پاشد

و دست های ما

هنوز گمنامند...

 



تعداد بازدید از این مطلب: 499
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

ازمَثَل دوبیتی ،

تا سورخه گوله ناجه

اشاره:

دو دفتر شعری که ملاحظه می شود منتشر شده از شاعر گیلکی سرای شرق گیلان ،

حسینعلی  صادقی  سرشت  می باشد . شاعری که  توانسته  طی  سال ها  با پشتکار

مردمی  و اندیشه ای  که با  آنها  زیسته  و  در کنار زبان گیلکی (لهجه آستانه ای)

 داشته های پیرامون  خود  را  در  معرض  دید افکار عمومی قرار دهد.ناگفته نماند

از این شاعربلند آوازه ی آستانه اشرفیه مجموعه سی دی هایی منتشر شده است که

 از شاخصین آن مجموعه ی «زوار» می باشد. البته  از این  شاعر محبوب و خوش

قریحه ی  شرق  گیلانی  در آینده  نقدهایی  در  همین  تار  نما مشاهده خواهید نمود.

نقدی که در پی خواهد آمد تحت عنوان «شاعری در جستجوی خویش ...» از شاعر

 و نقاد چیره دست گیلان ـ عباس مهری آتیه که در وصف «سورخه گوله ناجه» قلمی

 نموده است در اختیار خوانندگان فهیم قرار می دهیم :

شاعری در جستجوی خویش

در فرهنگ بومی ولایتش

عباس مهری آتیه

به نظرم اگر در بررسی اثری ، مجموعه ای ، دیوانی ، تنها به عروض و قافیه و چند عنصر بدیع و بیان و معانی بسنده کنیم ، به افزایش ، جوهر جاودانی شعر را از دست نهاده ایم . چرا که شعر، هیچ نیست مگر نگارینه هایی از هستی و محیط پیرامون مان ؛ که بر بوم صور خیال شاعرانه ، به زیبایی می نشیند. پس در تحلیل شعر هم ، جز از زیباشناسی تجربی و روانکاوی هنری و روانکاوی هنری ، چیزی بیشتر خواستن ، در حیطه انتظار من نیست ...

و این در توان شاعران است که به ضرب آهنگ ذاتی واژه ها نزدیک شده ، ارزش زیبا شناختی را در روابط اشیاء و اعیان جستجو گر باشند. رابطه های پنهان مانده بر انسان که بین اشیاء و انسان و طبیعت برقرار است و ... این را تنها شاعران می توانند به کشف و شهودش نایل شوند... و این بار با حفظ معاصر بودن رابطه شان با همه اشیاء محیط...

حسینعلی صادقی سرشت از آن گروه شاعران گیلک زبان است که به این توان نزدیک گردیده و به تناسبی ، یا به قیاسی با شاعران گیلک زبان می توانم اذعان کنم ایشان توانسته به برکت جستجو در توان خویش و دقت در ضرب آهنگ واژه ها و رنگ آمیزی موفق عناصر طبیعت ، به تنوعی که روحش در حُزن و شادمانی طلب می کند، توفیق یافته است. صادقی سرشت را اولین بار به وساطت راهنمایی دوست بزرگوارم جناب جکتاجی بزرگ ، شناختم ؛ که برای مجال جستجویی در اندیشه شاعرانه اش ـ که همشهری بودیم و ناشناس به هم ـ معرفی گردیده بود. آن روزها ، هرگز به گمانم خطور نمی کرد او بتواند این اندازه پرقدرو توان در حوزۀ شعر شود. این سال ها که شعرش را در تریبون های ادبی استان می شنوم ، احساس می کنم چه اندازه قد کشیده و رشد کرده است . شاعری که به ارزش های لفظ پی برده و راز زیبایی شناسی در چینش واژگان را شناخته است .

 



تعداد بازدید از این مطلب: 567
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 1

آقاجان بیگ شفتی،

مردی خفته در غبار زمانه!

بعد ازاین همه همایش هایی که در طول این سال ها بنام تالش برگزار شد و چه CDهایی که بنام این قوم تولید ـ  و کتاب هایی به همین منظور روانه ی بازار گردید و با مصاحبه هایی که جوانان با داشتن چند دوبیتی و یکی دو غزل جراید قوم تالش را در حد قد و قواره جراید دانشجویی تقلیل دادند و در آن مصاحبه ها ، وبلاگ های همدیگر را که «من هم وبلاگ دارم سری به ما بزنید»!!! بی آنکه دریابند اقوام دیگر واژه ی تالش را رصد می کنند و چها که در طول این دو دهه نوشته و گفته نشده است!

بجای اینکه صفحات جراید را از هم تفکیک کنند و طبقه بندی شده ی هر موضوع را مدیریت کنند و با هدایت و تقسیم بندی کار به اصل داشته های تالش بپردازند جراید شان را بجای مشاهیر در اختیار خوانین گذاشتند تا تالش را آنها برای مان بنویسند که تا دیروز پدرانشان ـ همانگونه که در مقاله ی آقای نادر افشاریان به خوبی دیده می شود ، آن کردند که فرزندان شان امروز می خواهند با جراید تالش بکنند . نظیر همین جریده «فکر جوان»ی که امروز با قلم فرزندان تالش بعد از چند دهه به زیبایی رونمایی شده است . از همان قدرت و نیرویی که در اختیار حاکمان محلی وقت بود  و چهره مبارزین تالش را آنگونه که بودند به تاریخ بسپارد .

شاید مقدر چنین بود تا دیگر اقوام حاشیه ی مان از این بلبشوی صفحه پر کنی که در اختیار عده ای بود ، بی آنکه به اصل موضوع و داشته هایی که وارونه جلوه گر شد از این فرصت های پیش آمده استفاده ی بهینه ببرند. همانندآلونک هایی  که  در آلیان و میان رز برجسته سازی شدند،تا بنام نهضت جنگل و مشاهیر ، آن کنند که شرحش در همین تارنما به تفصیل آمده است.



تعداد بازدید از این مطلب: 698
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

شعرهای قطعیت یافته

درباره طاهره صفار زاده

حامد صفایی تبار

اشاره :

همانگونه كه هفته ي گذشته شاهدش بوديم هريك ازرسانه ها

با فرمول هاي خاص خود از كنار شاعره نام آور معاصر زنده

ياد  طاهره صفار  زاده گذشته اند  و پيشامدي  كه  به  نام ـ نام

بلند  وي  بر سر زبان ها افتاد ، گر چه درد  ناك بود و دل هاي

عاشقان  شعر را  به درد آورد ـ تا جايي  كه بخش هايي  از آن

به نقل از  برادر عزيزش  و  ديگر مسئولين  محترم  در اختيار

20:30شبكه دو    توضيح داده شد كه بر مي گشت به شكستن

سنگ  قبر  آن  روان شاد ـ ما را بر آن داشت تا يكبار ديگر به

كار نامه ي درخشان وي نظري بيفكنيم  و ياد و  خاطره اش  را

گرامي بداريم :

«طاهره صفار زاده»از جمله شاعرانی است که دوره های متعدد شعری را تجربه کرده . شاید اگرنگاهی دقیق و موشکافانه به دوران شاعری او داشته باشیم نه تنها دوره های متعدد را در طول زمان ، بلکه در هر دهه نیز می توان شناسایی کرد. اما آنچه سبب شد «طاهره صفارزاده» به ویژه پس از انقلاب و همسویی شعرهای او با روحیه مذهبی مردم در آن دروه بود. از اینجا صفار زاده گرچه تفاوت های جزیی در شعرش به وجود آورد اما به تشخص شاعرانه رسیده بود و ویژگی هایی را با خود به همراه داشت که صرفاً مختص شعر او بود . در یک برداشت کلی می توان شعر صفارزاده را به سه دوره تقسیم کرد. سه دوره که اگرچه گاهی نزدیکی هایی با همدیگر دارند اما بنیاد و اساس تفاوت های چشمگیری بین آنها وجود دارد. حتی گاهی این تفاوت ها چنان بارز است که احساس می شود یا شاعر آنها با هم فرق می کرده و یا شاعر در هردوره دچار یک بازنگری و رفرم کلی در شعر خود شده .



تعداد بازدید از این مطلب: 566
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

 

توضیح لازم :

مقاله یی که ملاحظه می شود از بحث های روز شعر اقوام ایرانی

می باشد  و در  بلبشوی  امروزی  شعر  کوتاه  و... که  در  گیلان

معضلی  شده است ، لازم  به  طرح  بود  و در تازه ترین شماره ی

 (40و41 پیاپی 53و54مرداد و شهریور 94)ماهنامه ی ره آورد

گیل به چاپ رسیده است و از نظر مبارک تان می گذرد:

 

«تكه آینه‌ای تا كنارت نمانده است / كه در

بازگشت / براي دختران ميهن ات ببري...»

(نزارقباني شاعر شهیر عرب)

 

 

                                             ساخت انديشي شعر اقوام! 


«جایی ندارم / در جیک جیک گنجشکان و / شتاب رود/ هرگز این تنهایی را پایانی نیست!» شعرمورد اشاره  البته ترجمه شده ی یک قطعه شعر محلی از وبلاگی انتخاب ، که به نام «هایکو» معرفی شده است و در کنارش کتابی به تازه گی از طرف نشر مروارید منتشر شده و در آن گزیده ی اشعار مفتون امینی را در برگفته است و در معرفی آن به قلم شاعر آمده است :« روزی در مجلس شاملو از ایشان سؤال شد آیا شما شعر پُست مدرنی گفته اید که جایی کسی خوانده و شنیده باشد؟ ایشان با کمی مکث گفتند : همین حالامی گویم:"لنگه کفش کهنه ی من/ زیر درخت بادمجان/ شیهه می کشد!"و این دو موضوع جرقه این نوشته را رقم زد که به ساخت اندیشی شعر اقوام ختم گردید.

به گمان نگارنده نوآوری‌ ادبيات اقوام از درون شکل می گیرد و فرایند نو آوری ها از مدار جغرافیا و منطقه خارج و با ظهور و بروز درکنار ادبیات معاصر و اقوام پیرامون آن معرفی می گردد و بر همین اساس پالايش نظریه‌های بروز، می‌تواند در خصوص هسته‌ی اصلي هويت و اصالت فرهنگ مؤثر افتد .چراکه شعر بیان احساسات است و شاعربا توجه به موقعیت و پیرامونی كه در آن زندگی می‌كند ، احساساتش را نسبت به فرهنگ و ادبیات بیان می‌کند.از طرفی شعر بومي نیز بیان‌گر همین مؤلفه است.

 



تعداد بازدید از این مطلب: 542
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران