نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 07 آذر 1394
نظرات 0

«خورشید بر سنگفرش یکشنبه»منتشر شد

 خورشید برسنگفرش یکشنبه اثر دکتر رضا ترنیان شاعر نام آشنای گیلانی مقیم قزوین منتشر شد. این شاعر خوش قریحه ی گیلانی را جامعه شعری امروز کشور به خوبی می شناسد . از وی قبلن سه دفتر شعر چاپ شده است . «درخیابان های پر از نقطه چین» سال 81. «از صیادان کوسه ها و درختان خرما بپرسید» سال 83. «کلمات زیر بال کلاغان...» سال 88.

دفتر حاضر چهارمین اثر شاعر بوده که در فاصله های  فروردین الی اسفند 88 سروده شده که از طرف انتشارات معتبر مرسل منتشر یافته است.

ترنیان شاعری ست که سبک زبان خاص خود را همچون گذشته که به اقلیم خود توجهی ویژه دارد و هر بار با برشی از آن واگویه های پیرامونش را در شعر بسط و جلوه ی خاصی به آن داده است . مانیز یکی از شعرهای این دفتر که حال و هوای  گیلانی را با خود دارد تقدیم خوانندگان فهیم مان می کنیم:

گمنامند

به مرتضی و یاسمین

چیزی نخورده و مستم

و زلف یار که دیگر نیست

گره در گره های موی مصنوعی

چیزی نخورده و مستم

و دست یار

که شبیه باور دستم نیست

غریب خاطره ام

غریب باغ های ذهن

غریب بوسه های به مقصد نرسیده در باغ

چیزی نخورده و مستم

با زنم

همه ی مهربان هستم

و دستم

غریبه ای هست در نواهای قاسم آبادی

میان لای لالالای لای

«امان خوام بوشوم رشت

خوام بوشوم رشت

بو مام تا لاله دشت ...

درهای خاطره ای در حریم رنگی پوررضا:

«رحیم آباد و

هَی زَنه باد و هَی زَنه بادو..»

دل من در میان گره های موی مصنوعی

بادابادا مبارک بادی

در هوای باباکرم

که این لوطی نامیمون

که این کلای پهلوی

این کت وارفته در برابر شانه

چیزی نخورده و مستم

عرق برابر صورت

و چند برابر یک بوسه در سمت باغ های ذهن

و این سن ، رقص های جدیدی میان ما پاشد

و دست های ما

هنوز گمنامند...

 

تعداد بازدید از این مطلب: 502
|
امتیاز مطلب : 1071
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 01 آذر 1394
نظرات 0

ازمَثَل دوبیتی ،

تا سورخه گوله ناجه

اشاره:

دو دفتر شعری که ملاحظه می شود منتشر شده از شاعر گیلکی سرای شرق گیلان ،

حسینعلی  صادقی  سرشت  می باشد . شاعری که  توانسته  طی  سال ها  با پشتکار

مردمی  و اندیشه ای  که با  آنها  زیسته  و  در کنار زبان گیلکی (لهجه آستانه ای)

 داشته های پیرامون  خود  را  در  معرض  دید افکار عمومی قرار دهد.ناگفته نماند

از این شاعربلند آوازه ی آستانه اشرفیه مجموعه سی دی هایی منتشر شده است که

 از شاخصین آن مجموعه ی «زوار» می باشد. البته  از این  شاعر محبوب و خوش

قریحه ی  شرق  گیلانی  در آینده  نقدهایی  در  همین  تار  نما مشاهده خواهید نمود.

نقدی که در پی خواهد آمد تحت عنوان «شاعری در جستجوی خویش ...» از شاعر

 و نقاد چیره دست گیلان ـ عباس مهری آتیه که در وصف «سورخه گوله ناجه» قلمی

 نموده است در اختیار خوانندگان فهیم قرار می دهیم :

شاعری در جستجوی خویش

در فرهنگ بومی ولایتش

عباس مهری آتیه

به نظرم اگر در بررسی اثری ، مجموعه ای ، دیوانی ، تنها به عروض و قافیه و چند عنصر بدیع و بیان و معانی بسنده کنیم ، به افزایش ، جوهر جاودانی شعر را از دست نهاده ایم . چرا که شعر، هیچ نیست مگر نگارینه هایی از هستی و محیط پیرامون مان ؛ که بر بوم صور خیال شاعرانه ، به زیبایی می نشیند. پس در تحلیل شعر هم ، جز از زیباشناسی تجربی و روانکاوی هنری و روانکاوی هنری ، چیزی بیشتر خواستن ، در حیطه انتظار من نیست ...

و این در توان شاعران است که به ضرب آهنگ ذاتی واژه ها نزدیک شده ، ارزش زیبا شناختی را در روابط اشیاء و اعیان جستجو گر باشند. رابطه های پنهان مانده بر انسان که بین اشیاء و انسان و طبیعت برقرار است و ... این را تنها شاعران می توانند به کشف و شهودش نایل شوند... و این بار با حفظ معاصر بودن رابطه شان با همه اشیاء محیط...

حسینعلی صادقی سرشت از آن گروه شاعران گیلک زبان است که به این توان نزدیک گردیده و به تناسبی ، یا به قیاسی با شاعران گیلک زبان می توانم اذعان کنم ایشان توانسته به برکت جستجو در توان خویش و دقت در ضرب آهنگ واژه ها و رنگ آمیزی موفق عناصر طبیعت ، به تنوعی که روحش در حُزن و شادمانی طلب می کند، توفیق یافته است. صادقی سرشت را اولین بار به وساطت راهنمایی دوست بزرگوارم جناب جکتاجی بزرگ ، شناختم ؛ که برای مجال جستجویی در اندیشه شاعرانه اش ـ که همشهری بودیم و ناشناس به هم ـ معرفی گردیده بود. آن روزها ، هرگز به گمانم خطور نمی کرد او بتواند این اندازه پرقدرو توان در حوزۀ شعر شود. این سال ها که شعرش را در تریبون های ادبی استان می شنوم ، احساس می کنم چه اندازه قد کشیده و رشد کرده است . شاعری که به ارزش های لفظ پی برده و راز زیبایی شناسی در چینش واژگان را شناخته است .

 

تعداد بازدید از این مطلب: 576
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 25 آبان 1394
نظرات 1

آقاجان بیگ شفتی،

مردی خفته در غبار زمانه!

بعد ازاین همه همایش هایی که در طول این سال ها بنام تالش برگزار شد و چه CDهایی که بنام این قوم تولید ـ  و کتاب هایی به همین منظور روانه ی بازار گردید و با مصاحبه هایی که جوانان با داشتن چند دوبیتی و یکی دو غزل جراید قوم تالش را در حد قد و قواره جراید دانشجویی تقلیل دادند و در آن مصاحبه ها ، وبلاگ های همدیگر را که «من هم وبلاگ دارم سری به ما بزنید»!!! بی آنکه دریابند اقوام دیگر واژه ی تالش را رصد می کنند و چها که در طول این دو دهه نوشته و گفته نشده است!

بجای اینکه صفحات جراید را از هم تفکیک کنند و طبقه بندی شده ی هر موضوع را مدیریت کنند و با هدایت و تقسیم بندی کار به اصل داشته های تالش بپردازند جراید شان را بجای مشاهیر در اختیار خوانین گذاشتند تا تالش را آنها برای مان بنویسند که تا دیروز پدرانشان ـ همانگونه که در مقاله ی آقای نادر افشاریان به خوبی دیده می شود ، آن کردند که فرزندان شان امروز می خواهند با جراید تالش بکنند . نظیر همین جریده «فکر جوان»ی که امروز با قلم فرزندان تالش بعد از چند دهه به زیبایی رونمایی شده است . از همان قدرت و نیرویی که در اختیار حاکمان محلی وقت بود  و چهره مبارزین تالش را آنگونه که بودند به تاریخ بسپارد .

شاید مقدر چنین بود تا دیگر اقوام حاشیه ی مان از این بلبشوی صفحه پر کنی که در اختیار عده ای بود ، بی آنکه به اصل موضوع و داشته هایی که وارونه جلوه گر شد از این فرصت های پیش آمده استفاده ی بهینه ببرند. همانندآلونک هایی  که  در آلیان و میان رز برجسته سازی شدند،تا بنام نهضت جنگل و مشاهیر ، آن کنند که شرحش در همین تارنما به تفصیل آمده است.

تعداد بازدید از این مطلب: 701
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 16 آبان 1394
نظرات 0

شعرهای قطعیت یافته

درباره طاهره صفار زاده

حامد صفایی تبار

اشاره :

همانگونه كه هفته ي گذشته شاهدش بوديم هريك ازرسانه ها

با فرمول هاي خاص خود از كنار شاعره نام آور معاصر زنده

ياد  طاهره صفار  زاده گذشته اند  و پيشامدي  كه  به  نام ـ نام

بلند  وي  بر سر زبان ها افتاد ، گر چه درد  ناك بود و دل هاي

عاشقان  شعر را  به درد آورد ـ تا جايي  كه بخش هايي  از آن

به نقل از  برادر عزيزش  و  ديگر مسئولين  محترم  در اختيار

20:30شبكه دو    توضيح داده شد كه بر مي گشت به شكستن

سنگ  قبر  آن  روان شاد ـ ما را بر آن داشت تا يكبار ديگر به

كار نامه ي درخشان وي نظري بيفكنيم  و ياد و  خاطره اش  را

گرامي بداريم :

«طاهره صفار زاده»از جمله شاعرانی است که دوره های متعدد شعری را تجربه کرده . شاید اگرنگاهی دقیق و موشکافانه به دوران شاعری او داشته باشیم نه تنها دوره های متعدد را در طول زمان ، بلکه در هر دهه نیز می توان شناسایی کرد. اما آنچه سبب شد «طاهره صفارزاده» به ویژه پس از انقلاب و همسویی شعرهای او با روحیه مذهبی مردم در آن دروه بود. از اینجا صفار زاده گرچه تفاوت های جزیی در شعرش به وجود آورد اما به تشخص شاعرانه رسیده بود و ویژگی هایی را با خود به همراه داشت که صرفاً مختص شعر او بود . در یک برداشت کلی می توان شعر صفارزاده را به سه دوره تقسیم کرد. سه دوره که اگرچه گاهی نزدیکی هایی با همدیگر دارند اما بنیاد و اساس تفاوت های چشمگیری بین آنها وجود دارد. حتی گاهی این تفاوت ها چنان بارز است که احساس می شود یا شاعر آنها با هم فرق می کرده و یا شاعر در هردوره دچار یک بازنگری و رفرم کلی در شعر خود شده .

تعداد بازدید از این مطلب: 569
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 10 آبان 1394
نظرات 0

 

توضیح لازم :

مقاله یی که ملاحظه می شود از بحث های روز شعر اقوام ایرانی

می باشد  و در  بلبشوی  امروزی  شعر  کوتاه  و... که  در  گیلان

معضلی  شده است ، لازم  به  طرح  بود  و در تازه ترین شماره ی

 (40و41 پیاپی 53و54مرداد و شهریور 94)ماهنامه ی ره آورد

گیل به چاپ رسیده است و از نظر مبارک تان می گذرد:

 

«تكه آینه‌ای تا كنارت نمانده است / كه در

بازگشت / براي دختران ميهن ات ببري...»

(نزارقباني شاعر شهیر عرب)

 

 

                                             ساخت انديشي شعر اقوام! 


«جایی ندارم / در جیک جیک گنجشکان و / شتاب رود/ هرگز این تنهایی را پایانی نیست!» شعرمورد اشاره  البته ترجمه شده ی یک قطعه شعر محلی از وبلاگی انتخاب ، که به نام «هایکو» معرفی شده است و در کنارش کتابی به تازه گی از طرف نشر مروارید منتشر شده و در آن گزیده ی اشعار مفتون امینی را در برگفته است و در معرفی آن به قلم شاعر آمده است :« روزی در مجلس شاملو از ایشان سؤال شد آیا شما شعر پُست مدرنی گفته اید که جایی کسی خوانده و شنیده باشد؟ ایشان با کمی مکث گفتند : همین حالامی گویم:"لنگه کفش کهنه ی من/ زیر درخت بادمجان/ شیهه می کشد!"و این دو موضوع جرقه این نوشته را رقم زد که به ساخت اندیشی شعر اقوام ختم گردید.

به گمان نگارنده نوآوری‌ ادبيات اقوام از درون شکل می گیرد و فرایند نو آوری ها از مدار جغرافیا و منطقه خارج و با ظهور و بروز درکنار ادبیات معاصر و اقوام پیرامون آن معرفی می گردد و بر همین اساس پالايش نظریه‌های بروز، می‌تواند در خصوص هسته‌ی اصلي هويت و اصالت فرهنگ مؤثر افتد .چراکه شعر بیان احساسات است و شاعربا توجه به موقعیت و پیرامونی كه در آن زندگی می‌كند ، احساساتش را نسبت به فرهنگ و ادبیات بیان می‌کند.از طرفی شعر بومي نیز بیان‌گر همین مؤلفه است.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 545
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 05 آبان 1394
نظرات 0

دکتر صدرا روحانی ،

والا اندیشی در شعر گیلان

آنهایی که سرو کارشان با شعر است و از این دریچه به شعر معاصر نظر دارند محال است «دکتر صدرا روحانی» شاعر را نشناسند . بلند آوازه شاعری که نزدیک به چهار دهه است با حضور فعال خود حُرمت و زلالی شعر را پاس داشته است و همیشه ی ایام با فروتنی ای که با خود دارد نخواسته همگام با ژورنالیست ها قدم بردارد و خود را در لابلای صفحات جراید بنمایاند. به همین خاطر است که نگاه همیشه تازه اش آن طراوت خاص خود را دارد. این امر در دفترهای شعری که منتشر کرده است به خوبی قابل لمس است . البته از این شاعر نام آور گیلانی در آینده فراوان خواهیم گفت و نوشت . تنها به این بسنده می کنیم ، شعری که در زیر خواهد آمد ، یکی از کارهای مانا و درخشان وی در اواخر دهه چهل می باشد که بنام «سَل تی تی» معروف است .شعری که بارها در رادیوی گیلان در همان زمان پخش شد و در اوایل انقلاب نیز به معروفیت بیشتری می رسد. این شما و این نیزبخشی از شعر بلند «سَل تی تی» شاعر:

سَل تی تی


سل تی تی !

هَمَشه عروس!     هَمَشه عروس!

چندی مورداو میون ساکیت و آروم نیشینی!

چقدَ فیکرکونی! فیکرکونی!

چقدَ لک لکونَ پر کشِنَ نیاکونی!

چقدَ مرعابِنَ داد تو گوش دِنی!

چقدَ لَلَه جارون رقص گودن دوس دَ،نی!

چره تنها نیشینی؟...

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 866
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 25 مهر 1394
نظرات 2

ویژه ی «جشن مهرگان» هاتف منتشر شد

اشاره:

جشن مهرگان همانند نوروز باستانی ایرانیان عزیز است و مقدس. به همان مقدارکه نوروز برای ایرانیان قابل ارزش است جشن مهرگان نیز بزرگ شمرده شده است. گفته اند نزدیک به دو سه هزار سال است که رسمن در تقویم های گوناگون و گاهشماری های کُهن از آن یاد شده است . این جشن مطابق تقویم ها از 16مهر شروع و21مهر پایان می یابد.

جشن مهرگان که متعلق به همه ی اقوام ایرانی است ،  باید همچون نوروز گرامی داشته شود و خوشبختانه با تاریخ روشنی که دارد کم و بیش گرامی داشته می شود و به همین منظور سال هاست هفته نامه ی وزین و تأثیر گذارهاتف در استان گیلان به مدیریت سردبیر نام آشنایی که امروز چهره ی جهانی به خود گرفته ـ البته با مساعدت دانشمند پرآوازه ی گیلانی استاد سید حسین ضیابری سیدین ، با ویژه هایی چشمگیر پاس داشته می شود .

خوشبختانه امسال نیز همانگونه که در تصویر لوگوی نشریه پیداست (انتشار، هفته ی گذشته که تاریخ سه شنبه 16مهرماه 1394 در سرلوحه ی خود دارد) با ویژه ای متین و مانا و با یادداشتی از سردبیر محترم سرکار خانم نسرین پورهمرنگ آمده است :« مهرگان به مانند نوروز هنگامه ی اعتدال است . اعتدال در گرما و سرما، روشنایی و تاریکی ، نرمی و سختی ، رنگ و بی رنگی ، طعم و لذت ، ... تا یادآوری نماید که هم باز زایی طبیعت در هنگامه ی نوروز و هم جشن آفرینش در گاه مهرگان از قدمگاه اعتدال پای به بیرون گشاده است . اگرچه از اعتدال درون به جلوه گری بیرونی مسیری طولانی نهفته است ؛ اما مگر می شود آفرینش و جلوه گری هایش بدون پیمایش مسیر طولانی و راه بی بازگشت به انجام رسد؟!...

مهرگان یاد آور آن است که اعتدال به سامان ترین مبنایی است که طبیعت از آن بهره مند است و هرکجا که از این اعتدال خارج شود ثمره ی بی اعتدالی اجتماع انسان هاست که نصیبش بدون حساب و کتاب بر سر اجتماع های انسانی فرود می آید. مهرگان آموزه ی عدل و اعتدال است به جامعه های انسانی و تولد مهر (خورشید) در نخستین روز از جشن مهرگان (16مهرماه) یادآور نیاز مردمان به مهرورزیدنی بی دریغ به یکدیگر است . همانگونه که خورشید بدون دریغ بر سر همگان می تابد؛ چنینن تابیدنی بی محابا ، فراهم آورنده ی مهمترین نیاز زندگی انسان هاست ؛ مهرو دوستی.»

البته این شماره ی هاتف مقالاتی نیز در زمینه ی جشن مهرگان به چاپ رسانده ، از جمله مقاله ی علمی سرکار خانم زهراکاظمی تحت عنوان «مهرگان ؛ جشن رسمی مردم تاجیکستان»که از اهمیت ویژه ای برخوردار است و ما نیز به پاسداشت این جشن کُهن ایرانی مقاله ی مورد نظر را تقدیم علاقه مندان می نماییم:

مهرگان ؛ جشن رسمی مردم تاجیکستان

زهرا كاظمي

در اواخر دهه هشتاد میلادی بنیاد فرهنگ تاجیکستان برای نخستین بار پس از هفتاد سال تسلط حکومت شوروی سابق ، جشن مهرگان را در ورزشگاه شهر دوشنبه برگزار کرد.پس از آن در سال 1388جشن مهرگان به صورت رسمی در تقویم این کشور ثبت و به عنوان یکی از جشن های ملی در آمد. از آن موقع هر ساله به مناسبت جشن مهرگان آیین های زیبا و با شکوهی در شهرهای مختلف این کشور همزبان و هم فرهنگ ما برگزار می شود و مردم این کشور با پخت شیرینی ، پوشیدن لباس های رنگارنگ و نواختن موسیقی و اجرای نمایش های آیینی به بزرگ داشت این جشن اعتدال پاییزی می پردازند.

البته به گفته ی محققان از آنجایی که اقتصاد اصلی تاجیکستان بر پایه ی کشاورزی است ، احتمال اینکه جشن مهرگان در سال های آینده به جشن اصلی این کشور تبدیل شود وجود دارد. چون همانطور که می دانید مبنای اصلی جشن مهرگان شکرگزاری کشاورزان به درگاه خداوند پس از دروی محصولاتشان و به نوعی جشن خرمن می باشد. در بسیاری از نقاط آب و هوایی پایان فصل تابستان پایان فصل کشاورزی است ، اما در بعضی نقاط برای بعضی از محصولات فصل پاییز در واقع شروع فصل زراعی جدید است .

 

تعداد بازدید از این مطلب: 707
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 18 مهر 1394
نظرات 0

«کئوئه میشین» زهرابی یخ سکوت را آب نمود!

اشاره :

هدف یادداشت پیش رو این نبوده و نخواهد بود تا خدای ناکرده زحمات عزیزان هنرمند تالشی که در این دو دهه به موسیقی تالش پرداخته اند ، نادیده گرفته شود . همین که آمده اند قدمی هرچند اندک برای موسیقی برداشته اند غنیمتی برای تالش است و باید به زحمات شان حرمت گذاشت و قدم های شان را پاس بداریم تا تالش نیز در بین دیگر اقوام سربلند بماند . نیت مان دوستان ! همین است و بس!اگر به بحرانی که تحت نام  گردنه ی حیران به گیلان وارد شد به نوعی نام تالش را (از آستارا تا...!!) در پردازش اقوام شناسی همراه داشته است ـ بنگریم در خواهیم یافت که جراید منطقه و سایت هایی که در شهرستان های تالش فعال اند ، بی تفاوت از کنارش گذشته ، چرا گذشته و می گذرند جای پرسش است؟!همین که یک فعال سیاسی خارج نشین وارد چلوکبابی نشده سایت های منطقه از هم سبقت می گیرند و بر اساس نوشته های آنها ، رسانه های دیگر نیز باخبر شدند تا از آن ها پیروی نمایندغافل از اینکه همه ی این ها به نام تالش نوشته خواهد شد بی آنکه خود بدانیم با تالش چه کرده ایم و دریغ از دو جمله برای حیران! و یا به اصل و مغز و هسته ی موسیقی تالش که «کئوئه میشین» یک نمونه ی از آن می باشد:

 

آنچه در زیر خواهد آمد ، تحلیلی از یک گفتگوی چاپ شده در منطقه ی تالش است که یکی از فعالان فرهنگی شاندرمن با پیشکسوت موسیقی تالش ، ناصر زهرابی انجام داده است و خوشبختانه از دهه چهل تاکنون جزو چهره های اولیه موسیقی تالش و از پیشکسوتان این وادی می باشد. خواننده ای که برای اولین بارموسیقی تالش را رسمن رسانه ای کرد. گذشته از آن ، شعر تالش را  غیر مستقیم در دسترس افکار عمومی قرارداده ودر آن زمان(دهه چهل) هیچ تالشی ، در رشته های ادبی حضور نداشت، زهرابی بی آنکه شعری بسراید پرچمدار شعر تالش نیزبه نوعی باید بوده باشد. اینگونه نیست؟!

این فعال شاندرمنی «س . م . م» ، وی را از خاموشی و فراموشی بازیابی می کند و به چه زیبایی اشاره ای برایش می نویسد .چه خوب بود حاصل چنین قلم هایی که در حال شکوفایی هستند در جراید تخصصی نوشته می شد تا با خط نستعلیق و زرکوب و پوسترینگ ، قاب گرفته شود. چون که چنین قلم به دستانی دارند افتان و خیزان تجربه کسب می کنند و نواقصات و کاستی های تالش شان را بعد از دو دهه رخوت ، به زیبایی واکاوی می کنند . نه اینکه در ماه های بعد با قلمی بر آمده از شعارهای ... و با واژه گانی معنا دار از اصل آنچه که در این سال ها کمر تالش را شکسته و متأسفانه با دست همان جوانان با تیترهای جنجالی و تالش خُرد کن !!! ـ البته این هنرمند «س. م .م»باید در آینده مواظب صفحاتی که تخریب کننده است بوده باشد تا خدای ناکرده به چنین نوشتاری زیبا آسیبی جدی وارد نگردد و آن شود که  بالای دربNGO هایی که می خواهند منبعد فعالیت شان را بر مدار موسیقی تالش و... ادامه دهند آن قاب را ملکه ی ذهن شان نمایند تا دریابند که سی و چند سال است با این همه تبلیغات رسمی و غیر رسمی چها که با تالش نشده است . به شیوه ای که پوسترها تنها چند دقیقه چشم ها را خیره می کنند و جراید محلی ساعت  و یا روزها آنرا به همراه خود دارند بی آنکه با تحلیل و نقدها برای آینده سرمایه گذاری کنند!

تعداد بازدید از این مطلب: 1145
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 08 مهر 1394
نظرات 0

گیله وا منتشر شد

تازه ترین شماره ی دوماهنامه ی تخصصی (گیلان شناسی)گیله وا (شماره 137) منتشر شد. این شماره ی گیله وا ، استاد جکتاجی در سرمقاله ی خود با قلمی زیبا به گردنه ی حیران پرداخته و معضلاتی که به صورت یک بحران خبری دامنگیر گیلان شده است ، با لایه لایه قرار دادن بخشی از نوشتار خود ، آنچه که در این سال ها در آن منطقه روی داده با تحلیل حرفه ای به مخاطبانش ارایه داده است.

عزیزانی که با قلم این «گیلان شناس» پرآوازه ی ایرانی آشنایی دارند به خوبی می دانند که هر واژه اش به مثابه ی دنیایی از پند و پیام است .از آستارا گرفته تا لوشان و از آنسو تا به رامسر و عزیزان خارج از استان و برون مرزی مقاله ی این شماره مدیر مسئول را حتمن مرور نمایند که از واجبات است .

البته این ماهنامه ی وزین در کنار صفحات متنوع خویش مقالاتی در باب تدریس زبان گیلکی  یک تجربه از امین حسن پور ، قابی از طبیعت کفایت آریایی فر ، ناصر خسرو در خرزویل محسن جعفری مذهب و...وهم چنین مقاله ای هم از «گیلان شناس» و شاعر تالش جمشید شمسی پور خشتاونی تحت عنوان «بزرگان رامسر» که به یکی از کتاب های پایه ای «گیلان شناسی» در شهرستان رامسر اختصاص دارد پرداخته ـ کتابی که سال هاست با بی مهری عده ای در شهر رامسر مواجه شده است.که این مقاله در زیر تقدیم خوانندگان فهیم می گردد:

بزرگان رامسر

جمشید شمسی پور خشتاونی

رامسر با قلعه اسرار آمیز و باستانی « مارکو» واقع در شهرک کتالُم و طبیعت زیبا و وصف ناشدنی اش ، با جنگل های انبوه هیرکانی اطراف با گونه های متنوع شاه بلوط ، شمشاد ، اقاقیا و راش های قد برافراشته و زیبایی های خاص ییلاق گرسماسر ـ قلعه ای با همین نام در کنارش که از زمان حسن صباح بر جای مانده ، از پُرجاذبه ترین مناطق گردشگری شمال بوده که با فضای جنگل دل انگیز دالخانی گره خورده است .  سوای این ها رامسر همواره کانون افتخارات علمی و معنوی  بیشمار و مرکز بحث و گفتگوها در معارف اسلامی نیز بوده است و خلاصه شهر اجلّه عارفان و شعرا ـ پیوسته زیارتگاه مردم اهل دل است. براساس شواهد و مدارک موجود و به دلیل کمبود منابع مكتوب قبل از انقلاب ، استاد محمد سمامی حائری را بر آن داشت تا بر روی «بزرگان رامسر» تحقیق و بررسی نماید.

تعداد بازدید از این مطلب: 1180
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 04 مهر 1394
نظرات 0

کوچ ابدی دو نامداراقوام ایرانی

هفته ی گذشته اقوام ایرانی دوتن از شعرا و مورخین خود را از دست داد وهمه ی مان را عزادار نمود. در تاتی شاعر سرشناس تاکستان محمد حسین طاهری که بر اثر عارضه ی قلبی در شهرستان تاکستان در گذشت و در گورستان همان شهر به خاک سپرده شد.

وی در فروردین سال 1313 در خانواده ای فرهنگی و کشاورز و پیشه ور در تاکستان چشم به جهان گشود و در طول عمر پربرکت خویش گذشته از سرودن شعر به گویش تاتی تاکستان آثار بیشماری در زمینه ی پژوهشی و زبان شناسی از خود بجای گذاشت .

دومین عزیز از دست رفتۀ مان ، دکتر افشین پرتو بود .مورخ نامداری که گیلان به نام او می بالید . وی در سال 1328 خورشیدی در شهر مشهد به دنیا آمد ودوره ی ابتدایی و دبیرستان خود را در مشهد و تربت حیدریه و تهران سپری کرد و همچنین لیسانس و فوق لیسانس تاریخ خود را در دانشگاه شیراز اخذ نمود و مدرک دکترای تاریخ خود را نیز در یکی از مراکز آکادمیک روسیه در مسکو گرفته بود.

پرتو در طول عمر پربار خود گذشته از اینکه تاریخ گیلان را زنده نمود در سبک تاریخ نویسی نیز بدعتی از خود بجای گذاشت که همیشه ایام بنام وی ثبت و ضبط خواهد بود. این پژوهشگر تاریخ گیلان روز پنجشنبه بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان شفاء لاهیجان دار فانی را وداع گفت و روز شنبه 28شهریور94 در سیاهکل با حزن و اندوه دوستدارانش به خاک سپرده شد.

پرتو بزرگ بود. بزرگتر از آنچه که برای تاریخ گیلان می نوشت. صراحت و صداقت پرتو زبانزد همه بود. بااینکه گله گذاری هایی از وی می شد و هربار با لخند همراه با مهری که به گیلان داشت صبوریت پیشه می نمود. این آخرها رضایت داده بود که بخشی از ناگفتنی هایی را که می بایست گفته شود در اختیار یکی از پژوهشگران گیلانی قرار دهد که متأسفانه اجل مهلت این کار را نداد . شاید تقدیر چنین بود. روح شان شاد و یادشان گرامی باد .

تعداد بازدید از این مطلب: 543
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران