نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

در ستایش  همایش«گویش های محلی» دانشگاه گیلان،

«نوع زبانی ذاتاً امری خوشایند و نیکوست»

همان گونه که دوستان اطلاع دارند به دلایل شخصی حدود دو ماهی تارنمای مان تعطیل بود .اما خبرها به دست مان می رسید وکم و بیش اخبار گیلان را رصد می کردیم و در بین همایش هایی که در شمال ایران برگزار شده بود ، همایشی در دانشگاه گیلان برگزار گردید ، تحت عنوان «همایش بین المللی گویش های ایرانی کرانه ی جنوبی دریای کاسپین»که در نوع خود در کشور کم نظیرـ وصد البته تحسین بر انگیز بود.

دبیری همایش را هم تالش شناس نامدار گیلانی ، استاد دکتر محرم رضایتی بر عهده داشت. البته از تلاش دانشمند فاضل استاد دکتر فیروز فاضلی هم نبایستی غافل ماند که در این خصوص سنگ تمام گذاشته است .

همایشی که  در آن فارغ از نژاد و دسته و طایفه و ایل و زبان خاص به «تنوع طبیعی و جغرافیای منطقه یی» همه ی اقوام کرانه دریای کاسپین پرداخت داده شده بود و زبان های شمال ایران ملاک کار آن قرار گرفت ، نه زبانی خاص ، که متأسفانه امروز بقول یکی از گیلان شناسان ، بنام «فرهنگ گیله وایی» در مرکز رشت رواج یافته تنها بنام یک گویش انحصاری به فرهنگی می پردازد که در سطح خود شهر رشت هر سطر ازمتن های خاص آن با دهها توپوق زدن پیش رانده می شود و در جراید شان ـ اگر چهل و هشت صفحه باشد 40صفحه اش مختص به همان گویش خاص است که در تقابل آن ـ  چنین همایش های کلان استانی به حق ستودنی و جای سپاس ویژه دارد.

جالب تر از همه ، آن گونه که در بالا ذکر شد ، دبیر همایش فرزندی از تالش بود . تالشی که آمده در کنار قوم خود(تالش) دیگر اقوام ، از جمله «فرهنگ گیله وایی» را نیز دیده است . همان فرهنگی که متأسفانه جوانان پر شور تالش مان را به سمت و سویی کشانده ، که اندیشه ی بعضی از دوستان مرکز رشت را می بینند و در مقابل آن از روی احساس به وبگردی پرداخته و در جای جای جهان ، تالشی را رصد نموده تا به خیال شان به آمار تالشان بیفزایند!!!

البته گناه از آنان نیست بل گیلان شناسانی که در مرکز رشت اقوام دیگری همچون تالش ها ، گالش ها، کُردها ، لُرها آذری هاو... به دیده ی اغماض می نگرند و حلقه برای شان چنان تنگ می شود که این اجازه را نداشته باشند تا آنگونه که گیلان در موزاییک اقوام قرار دارد خوب دیده شود.

اگر کُردها و لُرهای لوشان دست به دامان قزوینی ها می شوند و یا آستارایی نظر مساعد به اردبیلی ها دارند همه نشأت گرفته از همان «فرهنگ گیله وایی» می باشد که شرحش رفت. از این شعارهای «پان »گرایی که بوی افراط و... ازآن بر می خیزد و در کنار آن نیز زبان های خاص دیگر هم باگویش خاص خود و با بهره گیری از ابزارشناسی «زبان معیار» دیگر گویش های هم جنس خود را نادیده می گیرند .

این زبان شناس با تجربه و خبره ی گیلانی واستاد دانشگاه و همکاران وی چه زیبا و سخاوتمندانه از تجربیات ذیقیمتی که در این سال ها اندوخته و دریافته اند که «زبان ها و گویش های ایرانی کرانه جنوب دریای خزر شامل گیلکی ، تالشی ، تاتی ، گالشی ، تبری ، کتولی ، مازنی و ...»را نیز باید دید. از همه مهمتر زبان های مهاجری که پنج ـ شش قرن قبل به دلایلی به گیلان کوچانده شده اند ، حق آب و گل در گیلان دارند که بایستی در نظر گرفته شوند.

خوشبختانه دبیرمحترم همایش (دکتر محرم رضایتی) نگاهش را فراتر ازتالش و گیلک برده و به گویش های پراکنده ای که در همسایگی این ها قرار دارند نیز نظر داشته و تصریح نمود که از این طریق «بهتر می توانیم به شناخت اقوام ، فرهنگ و سنت آنها پی ببریم.»چنین امری می رساند که این بزرگوار در طول سال های تدریس در دانشگاه تجربه ای گرانبها آموخته و به جهان پیرامون خود اشراف تام دارد.

همایشی که به حق بدعتی برای دیگر اقوام ایرانی در گیلان شده  و همه نگاه ها را به سوی خود جلب نمود و خوشبختانه بنام دکتر محرم رضایتی بزرگوار و تیمی که وی را همراهی کردند رقم خورده است.که مایه مباهات تالش است.همانگونه که اشاره شد این اولین بار است که تالشی اینگونه واقع بینانه و زیبا به گیلان نگریسته است و ایکاش «فرهنگ گیله وایی» از این اندیشه و دانش بهره ها می بُرد.

اگر چه ما در آن همایش حضور نداشتیم و به درستی نیز نمی دانیم چه مقالاتی در آن ارایه شد و مهمانان آن چه کسانی بودند؟ فرقی هم نمی کند چه دعوت می شدیم و چه نمی شدیم ـ همین که نگاه کلان این دانشی مرد تالش تا به این حد از رشد و تعالی علمی رسیده که اقوام را در جمع دیده است ، انگار همه ی ما در آن حضور داشته ایم . فرقی نمی کند ، کار خوب را باید تحسین نمود و قدردان خوبی ها بود.

این حرکت فرهنگی افتخار همه ی ماست که فرزندی از تالش در بین فرزندان دیگر اقوام پیشقدم این کار نیک شده و قوم خود را در جمع اقوام دیده و نه در گویشی خاص که متأسفانه امروز اکثر جوان گیلانی را جری ساخته و همچون گوشت قربانی شده قطعه قطعه ـ و هرقطعه از آن در دست یک جوان که صاحب نشریه اند و به نام گیلان و اقوام به آنچه که پرداخته نمی شود همان اقوام است . با توجه به اشارات بالا به باور یکی از گیلان شناسان این شیوه به «فرهنگ گیله وایی» شباهت بیشتری دارد .

اگر در همین چندماهه ی اخیر به نشریات تازه متولد شده ی گیلانی توجه شود که بنام «دیلمان» به کام «مرکز رشت» آنچه را که ساخته پرداخته اند فراتر از سپید رود نرفته است . جالب تر از همه خود چهار گویش اصلی زبان شان نیز در آن غریب واقع شده است . لذا در این بُرهه ی حساس ، چنین همایش هایی شاید بدعتی برای عقلای دیگر زبان ها بوده باشد.اگر ما به جای اقوام ، به زبان خاص خودمان بپردازیم مطمئن باشیم زبان های دیگر آن احترام و عزت را از ما دریغ خواهند نمود.

خوشبختانه این دانشمند نامی و تالش زبان عزیز ـ دکتر محرم رضایتی چه زیبا در کنفرانسی فرموده است :« حفظ و استمرار گویشها با ایجاد تنوع زبانی که ذاتاً امری خوشایند و نیکوست ، می تواند در توسعه ، تقویت و بازسازی زبان فارسی در سطوح مختلف مؤثر باشد.»خود گویای این است که آینده ی چنین همایش هایی بسیار روشن و امید وار کننده است.

اما چرا چنین همایش اسم و رسم دار و ماندگاری که تحسین اقوام ایرانی را بر انگیخت در تالش با سکوت مواجه شد؟ آیا در تالش خبرنگاری نبود تا چنین خبرمهمی را انعکاس دهد؟ چگونه است بولتن های خوانین را به چاپ می رسانیم و از جیک و پیک آنها می نویسیم ، از گفتنی ها گرفته تا ناگفتنی های جاری و ساری شان را برجسته می نماییم و بصورت ... آنچنان با آب و تاب که همگان را به این باور می رسانیم که ... بگذریم. پرسش است آیا نمی شد خبرنگاری را فرستاد واین همایش را به صورت خبرهای ویژه همانند نشریه قدیمی و تأثیر گذار«هاتف»منتشر نمود؟ براستی ما را چه می شود؟

 

 



تعداد بازدید از این مطلب: 419
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

کلماتی از جنس آینه


سال هاست که شعرگفتاری در حال بحران بسر می برد اما هنوز هم هستند عاشقان شعر خوب که از جان برای کلمات ناب مایه می گذارند و با مجموعه آثارشان شعر را ابزاری برای انسان معاصر می سازند.

فاطمه ملک زاده (پژواک) از آن دست شاعران خوب خطه ی شمال ایران است . متولد شهرستان رامسر، نزدیک به 16سال است مسئولیت کانون شعر و ادب شالیزار کتالم را بر عهده دارد. وی توانسته در کنار پرورش نسل جدید ، 9 مجموعه شعر به نام های:

1- روزحادثه

2- ماه پیشانی

3- کولیان کنار جاده می میرند

4- یکی با شعرهایم الک دولک بازی می کند

5- عشق در قهوه خانه ها می رقصد

6- مرگ منتظرست کفش هایم را بپوشم

7- دنیا را پا برهنه دویده ام

8- به آتش بازی تاریکی بیا

9- چراغ خاموش کلمات

و به همراه پنج لوح فشرده به نام های :

1- سونات سنگ ها

2- دیالوگ ها ناتمام

3- چشمان آبی نفتی

4- ماه در قنوت دستانم

5- جامانده

روانه بازار نموده وهمچنین چاپ و انتشار دو گاهنامه ی ادبی روشنا را نیز در کارنامه ی هنری خود دارد. اگر نگاهی اجمالی به آثار این شاعره ی مردمی داشته باشیم ، به دور از اصرار و تکرار و  فرهنگ وارداتی كه امروزه رواج دارد به كار خود مي پردازد و آنچه که وی را نزد شعر دوستان محبوب ساخته واژه گانی ست که برخاسته ازدل وی بوده که سال ها در کنار مردم با آن زندگی کرده و با هیچ چشمداشتی ، سخاوتمندانه در قاب گرفته و بی کم و کاست تکیه بر همان انسانی که در پیرامون وی زیسته اند هدیه داده است . البته در آینده در خصوص این شاعره ی نام آشنا بیشتر خواهیم گفت ونوشت. این بار تنها  خوانندگان فهیم مان را به خواندن شعر کوتاهی از وی دعوت می کنیم :

«بدون تو»


از ابتدای فیلم می دانستم

تو از خانه خواهی رفت

مواظب باش

فقط آسمان خراش ها نیستند

این جا آدم ها کلاه از سر همدیگر

بر می دارند

رفتن از ظلمتی به ظلمتِ دیگر

و صندلیِ کناری ام

که تا ابد بدونِ تو

خواهد ماند

 



تعداد بازدید از این مطلب: 441
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 0

ره آورد گیل منتشر شد

ماهنامه ی علوم انساني (تاريخ) سال دوازدهم، شماره 61-62، فروردين و ارديبهشت 1395
در134 صفحه به مدیرمسئولی دکتر محمدعلی فائق و سردبیری استاد هوشنگ عباسی منتشر شد.

این شماره ی  ره آورد گیل نیز همانند شماره گان گذشته اش با مقالات متنوع در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است که با قلم پژوهشگران و هنرمندانی چون اسدالله عمادی ؛محمود نیکویه ، دکتر فریدون شایسته ،  دکتر دژآباد، محمد بشرا، محسن آریاپاد ، عباس لایق ، هوشنگ عباسی ، مهدی رضا زاده ، رحیم چراغی ، ، فتاح پادیاب ، محمد تقی مرتاض هجری ، سروش گیلانی ، عباس رسولی املشی و... آذین بسته شده است .

در بخش تاریخ این شماره ی ره آورد گیل مقاله ی« نقش آقاجان بيگ شفتي در جنبش دهقاني گيلان» به قلم حقیر نیزبه چاپ رسیده که دراختیار خوانندگان فهیم مان قرار می گیرد:


نقش آقاجان بیگ شفتی در جنبش دهقانی گیلان

«اقوام دیرپا و پر پیشنه ی گیلک و تالش در گذرگاه های تاریخی ، پیوندهای مشترکی با هم داشته اند. این پیوند های مشترک که موجب پیدایش کارنامه ی غرور انگیز و ستایش آمیزی بوده است متأسفانه به علت حاکمیت تاریخ نگاری های آنا کورنیک (نامنظم) و یا آمیخته با نگاه های اغراض آمیز ، تعصبات و تصورهای پیش ساخته ،این کارنامه  به طور شاید و باید در معرض آگاهی و قضاوت خوانندگان آثار تاریخی رسانده نشده است»1

انقلاب مشروطه تا نهضت جنگل ، و از فروپاشی جنگل  تا به تاریخ نهضت آزادیخواهی ـ دهه ی بیست ، یکی از سخت ترین و دشوارترین سال های جنبش دهقانی گیلان نام نهاده شده است. جنبشی که از جور ستم نظام ارباب  ـ رعیتی به تنگ آمده ونابرابری هایی که به واسطه ی ایادی وابسته به حاکمان قدرت مرکزی اِعمال می شد،امان دهقانان را بریده بود که موجب طغیان آنان گردید.

 



تعداد بازدید از این مطلب: 482
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : فردوس سليماني وزمتر
تاریخ :
نظرات 1

سكوت ، انتظار، غروب!

سكوت كه مي كني

در غروب فريباي بهاريه هاي انتظار

سراپا گوش مي شوي

كه در دور دست ها شايد

پرنده اي سكوت دشت را بشكند

تا بر يال نسيم

يادگاري هاي خود را حك كني

*

سكوت كه مي كني

در غروب دم كرده ي تابستان

جيرجيرك ها مي آوازند

و زنجره ها زير نور فانوس

به رقص و پايكوبي مي ايستند

*

سكوت كه مي كني

در غروب حُزن انگيز پاييز

درختان ايستاده مي ميرند

و برگ هاي زرد

به پابوسي زمين مي روند

*

سكوت كه مي كني

در غروب سوزناك زمستان

پشنگ برف هاي رقصان

بر شانه هاي خسته ات مي نشينند

و اندوه بي كران سينه ات را

هو مي كشي

به نظاره اش مي نشيني

تاهمچون مِه ناپديد شود

سكوت!

انتظار!

غروب!

ابديتي ست

كه آينه ها را

توان انعكاس اش نيست!



تعداد بازدید از این مطلب: 477
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران