نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 01 مهر 1396
نظرات 0

آقای سردبیر؛ پایداری نشریه این گونه نیست!

چند وقت پیش درکانال نشریه تالش مطلبی خواندم که ماهنامه یاد شده در ییلاقات تالش بصورت رایگان بی آنکه شخص یا اشخاص خواننده را بشناسند هدیه!!! داده اند و گویااین عمل در چند مرحله انجام پذیرفته است!!!

بعد از آن نیز شنیدیم همایش و یا نشست هایی در برج برج میلادقرار است برگزار شود و تأکید هم شده بود حتمن یک نسخه از این نشریه به افراد حاضر در برج هدیه داده شود. و متعاقب آن در کانال تلگرامی آقای عبدلی کلن حضور تالشان در برج میلاد منتفی اعلام شده است و...

راستش دیدن و خواندن این اخبار برای بنده خیلی جای تعجب داشت.طبق عکس پیوستی(البته قضاوت را به خواننده گان فهیم می سپاریم)خصوصن آنهایی که در شهرهای دیگر در استان های دیگر مطمئنن نشریات محلی آن دیار را خوانده و یا حداقل رؤیت نموده و یا می خوانند در خواهند یافت که آقای سردبیر دارد آب در هاون می کوبد! چرا که بقای یک نشریه با خوانندگان پایدارش استحکام می یابد، نه تالشان کوه نشین و گردشگرانی که هیچ سنخیت ودغدغه خاطری به تالش ندارند؟!(که عکس ها خود حرف های ناگفته در درون خود دارند)

 

تعداد بازدید از این مطلب: 520
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1396
نظرات 0

بومگه؟!

زرتشت فتحی

 

اشاره :

در خصوص این غزل هرچی گفته آید ، کم است .واقعن تمام صنعت عروض و قافیه در این جا خلاصه شده است و در یک کلام باید به آقای فتحی یک خسته نباشی گفت و تالشی بگوییم که «واقعن نِبو؟!»

 

بو مَگه  رَمشی نَه  آوتاوی  ناری بیگِری

د^ تا تالینَه  بخوای دار و دییاری بیگِری

 

بو مَگه خَزونی نار دَکرده غَزرینه بخوای

چَمَه چِمی ناری کو سَوزَه بهاری بیگِری

 

رَزَه داریمَه کرا شوم  د^ خدا  کو آرسم

ته که  آسمونی کو دَسی نداری بیگِری

 

پیله دریائی کرا  آ چمه  دوملَه  دِری یه

ته نِشای چمه سرا روشونه لاری بیگِری

 

ویرم آشه نی اناره  باغینه  چه کرده رَه

چن گله باغی کو خوای آو و اناری بیگری

 

سیا شَو  سحر چمه دارو  حوالی  آرسَه

نِبو که دَس دَکَری ته چمه یاری بیگری...

تعداد بازدید از این مطلب: 497
|
امتیاز مطلب : 152
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 14 شهریور 1396
نظرات 0

تیمور جهانگشاه و «کشور تالش»!

اشاره:

دودهه است در خصوص تالش و قضیه حمله ی تیمور لنگ به گیلان کنجکاومی باشم .اما هیچگاه موفق به سندی نشدم .تا اینکه کتاب«منم تیمور جهانگشا سرگذشت تیمور لنگ به قلم خود او» به کوشش مارسل بریون فرانسوی با ترجمه ی بسیار زیبای مترجم قهار ایران ذبیح الله منصوری اصل قضیه برایم روشن شد. تیمور لنگ برای تصرف بغداد قصد جنگ می کند که از شرق به سمت غرب قشونش را هدایت می کند از طبرستان می گذرد و آنگاه وارد گیلان از جمله گوتم ، اسپهبدان و رشت ورود پیدا می کند و شرح کوتاهی از هر نقطه ی گیلان آن زمان می نویسد تا اینکه به تالش وارد می شود.شگفتی کار اینجاست که اصلن جنگی رُخ نداده که برخی از افراد هی پوز شکست تیمور لنگ را چاشنی نوشته شان می نمایند.اگر غیر از تیمور لنگ بود که این گونه می نوشت شاید ابهامی وجود داشت اما این تاریخ خود نوشت خود تیمور جهانگشا می باشد که هرگونه ابهامی را رد می کند باهم به آن بخشی که به تالش آمده است می خوانیم تا خط بطلانی باشد بر تمام ابهامات . که به زیبایی نوشته است:

«پس از خروج از گیلان بسوی سرزمین (طالش) یا (طلشان) براه افتادم تا مردانی را که می گفتند نیرومندترین مردان کشور های اطراف دریای آبسگون هستند ببینم و بفهمم که آیا می توانند با من پنجه در پنجه بیندازندیانه .

تعداد بازدید از این مطلب: 1781
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 05 شهریور 1396
نظرات 0

داستان معروف «رعنا»

داستان رعنا چه می گوید؟

رعنا چیست؟ رعنا کیست؟

تمام اشعاری که مردم کوه پایه ای گیلان می خوانند ناشی از یک حس درونی و یک رخدااد بیرونی است. از جمله اشعاری که سابقه دیرینه در کوه های دیلم از درفک گرفته تا کوههای دوهزار شهسوار جریان دارد (که به اشتباه به ترانه های قاسم آبادی معروف هستند.) و زنان با لباس سنتی (دراز دامان ) با آواز این اشعار می رقصند و از جمله ی این اشعار، شعر رعناست که به دوره ی قاجار باز می گردد. رعنا از ترانه های فولکور گیلان به شمار می رود و البته در این راستا روایت پردازی های مختلفی شده و داستانهای مختلفی را تعریف کرده اند و حتی در خصوص شعر رعنا نیز نسخه های متفاوتی مشاهده شده است که گه گاه در نحوه بیان متفاوت می باشد. (اما آنچه که بیشتر متداول است همان است که توسط گروه رستاک اجرا شد.) یکی از ناصر الدین شاه می گوید که وقتی وارد گیلان شد در دامنه های دیلمان متوجه صدای زیبای چوپانی شده که عاشقانه می خواند و بعد او را منع کرد . و یا داستانی با لیلی و مجنون که ناصرالدین شاه گفت بگویید رعنا بیاید تا من او را ببینیم. وقتی ناصر الدین شاه رعنا را دید با اعتراض گفت : تو برای این سیاه سوخته می خوانی ؟؟! چوپان گفت : برای تو سیاه سوخته است برای من جواهری بیش نیست...

تعداد بازدید از این مطلب: 651
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1396
نظرات 0

خمیازه های عابران

دو شعر تازه از لقمان دهقانی رحیم آبادی

(1)

در آوردگاه زخم و لبخند

آوازهای شکسته ی بیوه گانِ نان و بوسه

بهار را

از نفس انداخت

در گوشه های دلواپسی درختانی که

شهامت شکوفه ها را

پنهان کرده بودند

خمیاره های عابران را

به شماره انداختند

وچشم که گشودم

پرچمی از شلیته ها

بر باروی باغ های کاغذی

آزادی را در گسل های آسمان

                                  می جنباند

(2)

در اشتیاق رقص دختران شالیزار

با گیلاسی از نسیم

آفتاب را بی قرار کن!

تعداد بازدید از این مطلب: 434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396
نظرات 0

بخوان چشم ها را

محتشم سلیمانی

بخوان!

چشم ها را

       نگاه ها را

اندوه این سال های صد بیابان را !

بخوان!

   جادوی جان، در چشم کاری را

        زلال رود، در چشم جاری را

           نگاه مست، در چشم ساری را

بخوان!

   پیچش اطناب دیده ها را

      دل شوره های شوق باران را   

           سکوت هر شب بغض بیابان را 

بخوان و بخوان!     

         بنام حضرت نگاه

                  بنام حضرت چشم

                           بنام حضرت گریه ...

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 615
|
امتیاز مطلب : 162
|
تعداد امتیازدهندگان : 55
|
مجموع امتیاز : 55


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 16 مرداد 1396
نظرات 0

و بعد از پانزده سال

متشکرم استاد!

روزی نزد خشتاونی بودم و مشغول کارهای مان . ناخود آگاه گفتند؛«بعد از مرگ من چطور امورات را پیش می بری؟» بدون لحظه ای مکث گفتم: مثل امروز! از آن تاریخ یکسال گذشت وبه این فکر بودم که چرا بعد از مرگ او؟!چرا در زمانی که هست این کار را نکنم؟!تا رسید به دیماه 95 یعنی درست ژانویه 2017 بی آنکه خودش را در جریان بگذارم این ایده را پیاده کردم .تصمیم گرفته ام دوسال یعنی از اول ژانویه 2017تا اول ژانویه 2019 خودم را درخودم حبس کنم و این راه را ادامه بدهم .شاید پایان نامه ای باشد برای حضور 15ساله ام .اینکه بعد  15سال رفت و آمد نتوانم گلیم خود را از آب بکشم بیرون همان بهتر که نروم .لذا از دهم دیماه 95 مستقل این تارنما بروز می شود.اما شروع واقعی آن را به سال نو که فروردین 96 باشد موکول کردم که هم تازه گی داشته باشد و شاید هم به میمنت آن بتوانم عرض اندام کنم .آنچه که نباید باز از یاد ببرم این است که خیلی از اهل قلم و فرهنگ و هنر تالش و بعضن گیلانی ها از ما خرده می گرفتن که چرا پیچیده و لفافه نویسی می کنید؟ نمی شود ساده و خوش فهم تر بنویسید تا مقصود حاصل شود؟ برای همین منظور یک نمونه از این انتقاد ها که یک صفحه است تنها چند سطر از آن را عینن می آورم :

«متاسفانه من ازبرخی قسمت های نوشته ی شما سردرنیاوردم .شاید به خاطر کج فهمی خودم باشد وشاید به خاطر درلفافه سخن گفتن شما.البته سبک وسنت نویسندگی شما درچندسالی که مشتری وبگاه تان بوده ام تقریبا همینگونه بوده است.ایکاش کمی مبسوط ومستقیم به سوالم پاسخ می گفتید»به همین لحاظ از امروز که مستقلن در این تارنما می نویسم رک و پوست کنده و بقول معروف شق و رق تر می نویسم و از اغماض و پیچیده گی نام ها و... پرهیز خواهم کرد.عزیزانی که هرنوع انتقاد و یا نقطه نظراتی دارند با ایمیل می توانند یاریگر حقیر در این دوساله ی مورد نظر باشند.امیدوارم با این قراردادی که با خود بسته ام بتوانم کمافی السابق خوانندگان فهیم این درگاه را با خود داشته باشم .به امید حق.در پایان از زحمات بیدریغ استاد ارجمندم جناب خشتاونی صمیمانه سپاسگزارم.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 311
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 15 مرداد 1396
نظرات 0

آشنایی با نزار قبانی

شاعر عرب زبان در 21 مارس سال 1922 در دمشق بدنیا آمد.در 21 سالگی نخستین کتاب خود بنام"آن زن سبزه بمن گفت..."را منتشر کرد که چاپ این کتاب در سوریه غوغایی به پا کرد.بسیاری او و شعرهایش را تکفیر کردند و از همان هنگام لقب شاعر زن یا شاعر طبقه ی مخملی را به او نسبت دادند.قبانی دلسرد نشد و ار آن پس کتابهایی مثل سامبا،عشق من،نقاشی با کلمات،با تو پیمان بسته ام ای آزادی،جمهوری در اتوبوس،صد نامه ی عاشقانه،شعر چراغ سبزیست،نه،تریلوژی کودکان سنگ انداز،بلقیس و چندین کتاب دیگر را منتشر کرد.اکثر شعرهایش در ستایش عشق دفاع از حقوق زنان لگد مال شده ی عرب است.او یک تنه در مقابل دگم اندیشی جامعه ی عرب به پا خواست زبان کوچه و فاخر را با هم آمیخت لحنی تازه در شعر پدید آوردو با عناصر پا برجای تمام سروده هایش یعنی زن و وطن اشعار عاشقانه-حماسی بی بدیلی آفرید!کتابی بنام "یادداشتهای زن لا ابالی" را منتشر کرد که دفاعیه ی برای تمام زنان عرب بود.خود او در اینباره گفته است:

من همیشه بر لبه ی شمشیرها راه رفته ام!عشقی که من از آن حرف میزنم عشقی نیست که در جغرافیای اندام یک زن محدود شود!من خود را دراین سیاه چال مرمر زندانی نمیکنم!عشقی که من از آن سخن میگویم با تمام هستی در ارتباط است!در آب،در خاک،در زخم مردان انقلابی،در چشم کودکان سنگ انداز در خشم دانشجویان معترض وجود دارد!زن برای من سکه ای پیچیده در پنبه یا کنیزکی نیست که در حرمسرا چشم به راهم باشد!من مینویسم تازن را از چنگ مردان نادان قبایل آزاد کنم.سال 1981 قبانی همسر عراقی تبارش "بلقیس الراوی" را در حادثه بمب گذاری سفارت عراق در بیروت از دست داد.این حادثه ی تلخ در شعرهایش نیز منعکس شد و تعدادی از زیباترین مرثیه های شعر عرب را پدید آورد.شعرهایی چون دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس و بیروت میسوزد و من تو را دوست میدارم!او همیشه اعراب را به واسطه ی بی عرضگی و حماقتشان هجو میکرد.نزار قبانی سرانجام در سال 1988 در بیمارستانی در شهر لندن خاموش شد،اما تا همیشه عشق،زنان،میهن آزادی را در اشعارش فریاد میزند.نزار قبانی در میان شاعران عرب به شاعر زن شهرت یافته است. زن در شمایلی خاص و کاملا ملموس در اشعار نزار قبانی تجلی دارد. زن به عنوان زن و گاه به عنوان معشوقی آرمانی و گاه در هیات موجود کاملا زیبا و شایسته دوستی و دوست دارنگی در کلام نزار بروز و ظهور می یابد.

تعداد بازدید از این مطلب: 428
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396
نظرات 0

بهره کشی از رسانه ها

يك جامعه ي مدني زماني مي تواند به خود ببالد كه رسانه هاي فرهنگي ،‌اجتماعي و سياسي خوبي داشته باشد.از منظر جامعه شناسي نيز اگر به اين موضوع نگريسته شود، نيازفرهنگي و اساسي آن جامعه را بايد دروهله ي اول مورد بررسي قرار داد و اينكه چگونه مي توانيم رسانه  يي را در درون اجتماعي بزرگ به ميان مردم هدايت نمود و در حين اين سوق دادن به پايداري و بالندگي آن دربلند مدت انديشيد؟

تعداد بازدید از این مطلب: 506
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 08 مرداد 1396
نظرات 0

عصاره و برترین های چندشعر از :

احمد شاملو

 

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...

تعداد بازدید از این مطلب: 454
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران