نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 02 اردیبهشت 1396
نظرات 0

قمر انديشه‌ی ايراني در عقرب سنت

دكتر علي تسليمي

عضو هيات علمي گروه ادبيات دانشگاه گيلان

ادبيات ايران در هزاره‌ی آهوي كوهي، تاريخ واقعي نداشت. هرگاه شاعري چون خيام يا فردوسي خواسته است ادبيات ايران را دگرگون كند، جامعه‌ی بي‌تاريخ ايراني او را به واپس مي‌رانده است. كساني هستند كه سيزيف‌گونه، سنگ ادبيات ايران را به سوي قله برده، اما به اوج نرسيده بازگشته‌اند. دو تن در ايران معاصر، ادبيات را به قله رسانده ولي باز هم كم‌و‌بیش در كنار گفتمان غالب سنتي محكوم شده‌اند؛ هدايت در «پيام كافكا»، «بوف كور» و آثار ديگر از روشنگري، آزادي، دموكراسي، جهاني شدن (از گونه شرق و غرب‌شناسي) و صنعتي شدن كه از ويژگي‌هاي تاريخي شدن و گذر از بي‌تاريخي و ماقبل تاريخي است، استقبال كرده و نيما در «ارزش احساسات» و آثار ديگر از جمله اشعارش از همين ويژگي‌ها پشتيباني كرده است. اين دو، هر يك، در اندازه‌هاي خود از ماقبل تاريخ ادبيات سنتي گذر كرده و جهان‌هاي تازه‌يي را به روي ما گشوده‌اند. (در كتابي كه به نام «پيام هدايت» و « نظريه شرق و غرب‌شناسي» در دست چاپ دارم، اين سخن را گفته‌ام و به نيما اشاره‌هايي كرده‌ام.)

تعداد بازدید از این مطلب: 380
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1396
نظرات 0

 

یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان

 

نقدی بر « بررسی تدریس زبان مادری»


بخش دوم

تعجب بنده از شما این است که همین آساطوریان در شبی که برایش تجلیل گرفته بودید گفته بود: «لهجه‌ها و فرهنگ‌های مختلف ایرانی دارای یگانگی تاریخی هستند و ریشه‌های مشترک دارند و پیوند خاص میان فرهنگ‌ها و زبان‌های بومی ایران قابل تأمل است. او اشاره کرد که در پی تحولات اجتماعی و فرهنگی اخیر در ایران از اقلیت فارس نام برده می‌شود در صورتی که این امر صحیح نیست»

جناب استاد جکتاجی و جناب استاد عباسی؛ اگرامروز واقعن دغدغه ی  تدریس زبان مادری را در سر دارید آن را باید ستود .اما استادان من با کدام محوریت ؟ با کدام تئوری هایی که بتوان بر اساس آن اساسنامه ای تدوین کرد؟ اگر قرار است آساطوریان نسخه بدلی دیگران را برای «تدریس زبان مادری» در گیلان به نوعی دیگر تجویز کند که فاتحه ی همین نصف و نیمچه زبان مان را نیز باید بخوانیم !

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 404
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : پنج‌شنبه 17 فروردین 1396
نظرات 0

ادوارد براون، پروفسور، پزشک، ادیب یا جاسوس استعمار

(سید حبیب‌الله تدینی)

 

گاهی انسان با موجوداتی مواجه می‌شود که متحیر می‌ماند چه نامی بر آن‌ها بگذارد. «ادوارد براون»محصول سازمان جاسوسی انگلستان نیز از این افراد است. او را پروفسور ادوارد براون می‌نامند در حالی ‌که دانش ‌‏آموخته‌ی‌ رشته‌ی ‏پزشکی است ولی در طول عمر خود نه بیماری مداوا نموده و نه این رشته را تدریس کرده است. تألیفات او به طور کامل در رشته‌ی علوم انسانی به‌خصوص ادبیات ایران و تصوف است ولی فوق تخصص فرقه‌شناسی و استاد اعظم تفرقه‌افکنی است.به طور معمول پروفسور «ادوارد گرانویل براون»را به‌عنوان دانشمند ایران‌‌شناس و ایران دوست می‌شناسند که خدمات گسترده و عمیقی به زبان و ادبیات فارسی نموده و در دوران مشروطیت حامی مشروطه‌خواهان بوده و کتاب‌های «تاریخ ادبیات ایران»، «انقلاب ایران» و «یک‌‌سال در میان ایرانیان» را نوشته است ولی تا به ‌حال از خود سؤال کرده‌اید چگونه کسی که رشته‌ی تخصصی‌اش پزشکی است قبل از ورود به ایران و حتی در طول تحصیل در دانشگاه کمبریج تمام وقت خود را صرف آموزش زبان فارسی و عربی می‌کند و تألیفات او نیز عمدتاً ادبی و سیاسی است و در دانشگاه کمبریج هم رئیس کرسی زبان‌شناسی و آموزش زبان فارسی است؟!

آیا می‌توان پذیرفت یک چهره‌ی‌ معروف فراماسونر نظیر براون که از طرف دولتی تفرقه‌افکن مانند انگلستان به ایران مأمور شده است هدفی جز خدمت به ادبیات ایران و حمایت از انقلاب مشروطه نداشته باشد.[1] ادوارد براون در تألیفاتش، اهداف سفرش به ایران را سه چیز معرفی کرده است:

1. مطالعه در مورد امراض موجود در ایران؛

2. سیاحت و گردش؛

3. تکمیل زبان ‌فارسی.

ولی رفتار او در ایران خلاف اهداف یاد شده می‌باشد، زیرا براون قبل از ورود به ایران زبان‌فارسی را مثل زبان مادری مسلط بود و در طول سفر، پزشک بودن خود را مخفی می‌کرد و هیچ اثر مکتوبی از او در مورد پزشکی و شناخت امراض در ایران وجود ندارد. مگر به‌صورت جزئی و گذرا که آن هم از طب سنتی ایران یاد کرده است.به‌علاوه براون برخلاف توریست‌ها و جهانگردان اوقات خود را با شاهزاده‌ها و حاکمان شهرها ‌و چهره‌های معروف فراماسونر در خانه‌های مجلل حاکمان شیراز، یزد و کرمان می‌گذراند و روزهای زیادی از اوقات خود در ایران را در منزل ماسون‌ها، بابی‌ها و بهایی‌ها‌ گذرانده و از بریانی و سفره‌ی حاکم شیراز، یزد و کرمان متنعم بوده است و در بدو ورود به هر شهر اول سراغ بابی‌ها و بهایی‌ها و حتی قبور آنان را می‌گرفته است و حتی از پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه- «آقای پولاک»هم کمتر با مردم عادی رابطه داشته است، از این‌رو هدف ادوارد براون از سفر به ایران و تمرکز بر ادبیات و مسائل سیاسی ایران چیز دیگری است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 388
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 14 فروردین 1396
نظرات 0

یادگاری نوشتن بر دیوار گارنیک آساطوریان

نقدی بر « بررسی تدریس زبان مادری»


بخش اول

در یکی از سایت های تازه تأسیس شده(گیلان مصور) خبری درج شده بود «در راستای حفظ و اهمیت زبان مادری در گیلان و به همت «مجمع اسلامی فرهنگیان گیلان» و همکاری مجله «دیلمان»(!) موانع آموزش زبان مادری با حضور «پروفسور گارنیک آساطوریان»، دهم اسفندماه در پژوهشکده تعلیم و تربیت آموزش و پرورش  بررسی می شود».

قبل از این که وارد این مقوله شوم بد نیست چند سطر از گزارش خبرگزاری مهر را در خصوص «تدریس زبان مادری» و اظهار نظرات « اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی»در این جا بیاورم:

«- فتح الله مجتبایی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی موضوع آموزش زبان مادری در کشور را امری وارداتی نامید و گفت: شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران آمده است قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان و کشورهای شمالی ما هستند که می خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند.

- سلیم نیساری دیگر عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: عده‌ای فکر می‌کنند علاقه به یک قومیت یعنی تحصیل با زبان آن قوم اما این موضوع بسیار خطرناک است.

- محمد علی موحد عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سخنان کوتاهی با اشاره به مباحث مطرح شده در این نشست به موضوع آموزش زبانهای محلی توسط دولت اشاره کرد و گفت: دولت باید از مداخله مستقیم در آموزش زبانهای محلی و بومی خودداری کند ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ما است اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه زبانهای محلی وارد شود کار ما زار است.»

تعداد بازدید از این مطلب: 5
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
نظرات 0

با سلام و عرض ادب خدمت تمام بازدیدکنندگان فهیم مان . سال های گذشته یادداشتی

برای تان می نوشتیم اما در این پایان سالی متأسفانه با درگذشت دکتر سید مجتبی روحانی

شاعر و پژوهشگرنامی خطه شرق گیلان آن شادکامی  بهارانه را از لبان مان بر چید .به همین

لحاظ به بزرگواری خودتان بر ما ببخشایید.پیشا پیش بهاران بر همگان خجسته باد!

"بهار" و "عید نوروز" در آئینه ی شعر فارسی

(حسن گل محمدی)

    "بهار" و "عید نوروز" در تاریخ شعر فارسی تجلی پر شمار و انعکاس فراوانی داشته است.شعرا و سرایندگان شعر فارسی تحت عنوان "بهاریه"سروده های زیادی از خود بر جای گذاشته اند."بهار" بعنوان احیاگر طبیعت و "عید نوروز "ایام پاسداشت این گردش لیل و نهار با شور و شوقی که در اقوام ایرانی از گذشته هایی دو ایجاد کرده است درحقیقت زندگی تازه و نویی را برای انسانها به دنبال خود می آورد.

نگاه شاعرانه به این زیبائی ها و شور و شوق رستن ودوباره رنده شدن نگاهی توصیفی در آغاز و نگرشی  درونی ومعنی گرا در پایان است.بطوریکه دربعضی ازاوقات توصیف بهاروسیله ای برای بیان مقصود و اندیشه های دیگر قرار میگیرد.این مقصود بسته به جهان بینی و تفکر شاعر نوع نگاه او را دراین مقطع زیبای دگرگونی طبیعت به درون گرایی و برون گرایی نشان می دهد.به عبارت دیگر بهار می تواند نماد عدم پایداری دنیا و نعمات آن باشد نعمت هایی که شایسته ی دلبستگی نیست یا اینکه نشان از گشایش و آرامش پس از تحمل سختی وسردی ها قرار گیرد و ایجاد امید و شوق برای حرکت به سوی آینده و شروعی دوباره نماید.

تعداد بازدید از این مطلب: 370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
نظرات 0

تقدیم به «مایا» که در  پایان سال95 محبتش را با ما

 تقسیم کرد و وقت گذاشت بخشی از کار ما را ترجمه

 نمود  و فضایی  را  برایم  ایجاد  کرد  تا  بغض در گلو

مانده ی سال ها  را  فرو  نخورم امیدوارم پذیرا باشند.

پیشا پیش سال نو مبارک باد!

بهانه است مایا

دردی ست درون سینه ام ، بهانه است مایا

برای خلوتم ، زخم زمانه است مایا

شور پرستوها ، لبخند بی قرار ما

باورکنیم امروز همش ، افسانه است مایا

از کوچه های درد پاییزی ، گذشتیم ما

شلاق روزگار عجب ، خصمانه است مایا

ما که سکوت بی قرار، نهاده ایم بر دوش

آنچه خمیده می شود، این شانه است مایا

مست و خمار آلود در این گذار پر نشیب

دیریست  که گناه ما نیز ، میخانه است مایا

خمیازه می کشم ، آشفتگی های خویش را

این دشت سینه نیست غمخانه است مایا

باری اگر شکست سکوت ، از لبان «فردوس»

شاید به قدر یک پرِ ، پروانه است مایا

 

تعداد بازدید از این مطلب: 445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 17 اسفند 1395
نظرات 0

فریاد می زند آی پاییز !

به مناسبت درگذشت دکتر سید مجتبی روحانی

«پِزْ، پِزُ/ پَربَكَشَه ، هَندِه بُومِه / كِرِكِ تُك سَربَكَشِه / فِراد كُونه: / پِزْ....... پِزْ / پِزْ....... پِزِ / [پِ زْ ..... پِ زْ]چي تي دَسَ جِ زِ؟»

(پز ..... پزو/ باز به پرواز آمده / و بر روي سرخس ها نشسته ، و سرك كشيده / فرياد مي زند:/آي ..... پاييز است ..... پاييز/ آي ..... پاييز است ..... پاييز/ جهيزيه  دست تو چيست؟)زنده یاد دکتر سید مجتبی روحانی.

عصر جمعه سیزده اسفندماه  از طرف سرکار خانم نگار پزشک پیامکی به این مضمون :«سلام پنجشنبه 19/12/95از ساعت 17الی 30/18 آمفی تئآترشریعتی مراسم یادبود دایی دکتر مجتبی است»دریافت نمودم. یک لحظه در ذهنم واژه ی «یادبود» همچون آتشفشانی فوران زد . پیگیر شدم و به واقعیت تلخی رسیدم که گفتنش واقعن تلخ و حُزن انگیز است . یعنی بیست روز از درگذشت دکتر سید مجتبی روحانی گذشته ، من بی خبر از همه چیز و همه جا. خبر تلخ و گزنده بود .گزنده تر از آن بی خبری ام ازآن زنده یاد بود.

تعداد بازدید از این مطلب: 344
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : پنج‌شنبه 12 اسفند 1395
نظرات 0

فضای ول انگار مجازی و تَوَهُم شعر !

سال 79بود. برای اولین بار به انجمن شعر ماسال رفتم .اتاقی از کتابخانه ی عمومی ماسال را به آن اختصاص داده بودند و انجمن شعر ، در دل مزار شهدای شهر قرار داشت. یعنی درست در مرکز شهر .اتاقی کوچک برای سی چهل نفر همراه با میز کنفرانس و چندین صندلی. زمان ورود ما صندلی ها همه اشغال شده بودند و چون به عنوان مهمان از قزوین آمده بودیم به پاس مهمانی ، چند جوان محجوب که هیک کدام شان را نمی شناختم ، به احترام ، جای شان را به ما دادند و خود سراپا ایستادند و ما با کمال شرمندگی نظاره گر این لطف بیشمارشان لحظه ها را سپری کردیم .

دور تا دور میز کنفرانس پُر بود ازشاعران پیشکسوت و جوانان با استعدادی که آمده بودند تا آینده شعر و ادب شهرشان را بارور نمایند .شعرها خوانده شد نقد و بررسی گفتگوهای دو به دو و یا چند نفره ادامه یافت و آنهایی که جلوتر آمده بودند باعذر خواهی چند باره مرخص شدند و سرانجام من ماندم چند تن از عزیزان پیشکسوت و در خصوص مشکلات کانون و انجمن های شعر مناطق تالش و بحث و تبادل نظر و پیشنهادات ودر پایان عکس یادگاری و خداحافظی.

تعداد بازدید از این مطلب: 326
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7


نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 03 اسفند 1395
نظرات 0

کمی ستاره بریز روی میز

هاشم باروتی

نگاهی به چند شعر از دفتر

هیچ جا برای سر نهادن دریا ساحل نیست

سرودۀ مسعود میری

انتشارات قصیده سرا ، 1383


«هیچ جا برای سرنهادن دریا ساحل نیست » مجموعه شعری است از مسعود میری چهل ساله که خود را در گذر از تجربیات پختگی اش به چالش کشانده است .او که بیشترین همّش طبیعی زیستن است ، به ناچار پی می برد که روحش را با تکه ای نان معاوضه کرده است . تکه نانی که گلوگیر شده و بی تابی اش را لحظه به لحظه فربه ترکرده است .او به زبانی ویژه دست یافته است که متأسفانه گاهی نیز باید مؤلف را به آثارش ضمیمه کرد.چرا که منشأ آثار شاید در پی انتقامی از خویش که مخاطب هیچ شناختی نسبت به آن ندارد . انتقامی ویژه و تاریخی.او رسالتی برای هنر قائل نیست و معتقد است ، هنر خود پدیده ای مجرد است . اما با نگاهی به نخستین شعر این دفتر ، در می یابیم که در آثار او چیزی نیست که بتوان از حیات بشری جدا کرد و شاید به خاطر این است که زبان و اندیشه این شاعر دارای بقایی طولانی است .

ماشعر گفته بودیم /ما روح کوچک مان را / با نان معاوضه کردیم /یک نان با تکه های کوچک /در سفره های خسته ی مردم.

تعداد بازدید از این مطلب: 363
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 23 بهمن 1395
نظرات 0

...و اینک ترانه

دهه شصت تیم فوتبال همای تهران با نام حمید علیدوستی عجین شده بود.بازیکنی که با نفوذهای خطرناکش شیرازه ی بهترین خط دفاع هر تیمی را فرو می ریخت چه آنکه در تیم ملی نیز گل های بیاد ماندنی اش هرگز از ذهن ها پاک نخواهند شد.تعصب جنگندگی و پهلوانی و قهرمانی اش شهره عام و خاص بود و با داشتن چنین روحیه ای ستودنی شاید اولین لژیونر ایرانی لقب گرفته باشد . دکتر محمد کياسالاردر خصوص حمید علیدوستی می گوید:

حميد عليدوستي فوتباليست محبوب کودکي‌هاي من است؛ ستاره‌اي که تيم «هما» را به خاطر او دوست داشتم، ستاره‌اي که براي درخشيدن نيازي به پوشيدن پيراهن قرمز و آبي نداشت، ستاره‌اي که اخطار نمي‌گرفت، اخراج نمي‌شد، مصاحبه‌هاي آنچناني نمي‌کرد و هيچ‌ حاشيه‌اي‌ نداشت اما مي‌درخشيد و نمي‌شد نديده گرفتش، ستاره‌اي که در آن روز و روزگاري که لژيونر شدن به معناي بازي در ليگ‌هاي قطر و امارات بود، از ليگ ايران به بوندس‌ليگاي آلمان رفت و بازيکن «بوخوم» شد، ستاره‌اي که نه آبي بود و نه قرمز اما همه فوتبالي‌ها دوستش داشتند

مي‌گويد در سينماي ايران، فيلم مورد علاقه‌اش «درباره الي» است و من معناي اين «الي‌دوستي» را خوب مي‌فهمم. «الي» شخصيتي است که همه او را قضاوت مي‌کنند، در حالي که تنها چيزي که از او مي‌دانند، همين نام «الي» است و حتي نمي‌دانند اين «الي» مخفف الهام است يا الناز يا چي...»

تعداد بازدید از این مطلب: 474
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران