اشاره:
شعر زیر اولن در سالروز زلزله ی رودبار است. دومن اگر از منظر زیبایی شناسی به آن نگریسته شود قابل تحسین است . به این دلیل این شعر را از علی عبدلی آورده ام که خیلی ها بنده را متهم به کج اندیشی می نمایند ولی می خواهم به همه ثابت کنم بنده هرچیز زیبا را زیباتر می بینم .حالا هر کسی هر گونه می اندیشد به خودشان مربوط است .نقد همیشگی بنده به عبدلی در همان مجاری است که بارها نوشته ام.اما از کنار این شعر اگر بی تفاوت بگذرم مطمئنن توهین به حرمت شعر است .حال شخصیت علی عبدلی با تمام حُب و بغض اش جای خود دارد. از طرفی این به معنای صلح و آشتی نیست .من نگاهم به عبدلی همان است که داشته ، دارم و خواهم داشت .با هم می خوانیم ژولیده و مبهوت...
سماع سوگ
در سوگ زلزله زدگان رودبارو زنجان 31 خرداد 1369
علی عبدلی

ژوليده و مبهوت
ريشه رها
دربستر زخمى جارى
رج بستهاند
درختان زيتون
به انتظار تلنگرى
تا از چشمان هریک شان
سپيد رودى
جارى شود
وسپيد رود
باشكوفههاى ناربنان
سودا زده است
آبیهایش را
مىآيد
آسيمه ونالان
مثل رخشی بى سوار
اينك
شيدايان به هم رسيدهاند
وسماع سوگشان را و
ندبههای شان را
صخرههاى رودباران
دامن خونين در کشیدهاند
بادهاى شرزه منجيل را بگو
سنج پر غريو خويش را
سنگينتر
بكوبند .
1 تیرماه 1369













