نویسنده : golgaz
تاریخ : سه‌شنبه 27 تیر 1391
نظرات 0

رویای گنجشک ها با بازیگری نرجس خاتون بدرطالعی

نرجس خاتون بدرطالعی خواهر استاد محمود بدرطالعی داستان نویس معاصر گیلان (وزنده یاد احمد بدرطالعی) ، معروف به عمه تئاتری های استان گیلان بازیگر نقش اول «رویای گنجشک ها»ست.این بزرگ بانوی تئاتر گیلان نیاز به معرفی ما ندارد ، چرا که در کارنامه ی درخشان «سه دهه فعالیت خود بازی در فیلم «دست های من» به کارگردانی سعید سهیلی ، «سوت پایان» نیکی کریمی ، سریال « ازیادرفته »فریدون حسن پور، «رویای گنجشک ها» به کارگردانی راما قویدل، (که از ابتدای ماه رمضان از شبکه دو سیما پخش خواهد شد)، سریال «اتوبوس شادی» پیمان حقانی «آپارتمان نشین ها» قدیرباقری، «پدری به رنگ خورشید» رضا پور شهسواری، تله فیلم «برگ سبز» رضا معینی ، «پیله سرا» رضا حامدی خواه ، نمایش «آرش» به کارگردانی زنده نام امیربدرطالعی ، «عطر خاطره » محمد پور جعفری ، «دیوان تئاترال» علیرضا پارسی و... را با خود دارد.

به تازه گی یکی از جراید محلی مصاحبه یی را با ایشان داشته که لازم دیده شد بخشی هایی از آن مصاحبه را که جناب آرش شعاع شرق تدارک دیده اند در اختیار بازدید کنندگان فهیم قرار دهیم :

 

تعداد بازدید از این مطلب: 2738
|
امتیاز مطلب : 188
|
تعداد امتیازدهندگان : 42
|
مجموع امتیاز : 42


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1391
نظرات 0

 شش شعر معروف اخوان ثالث                                                                           

  احسان رضایی                                                        

این شعر باعث زندان رفتن شاعرش شد. شاملو در این زندان همبند اخوان بوده، در خاطراتش می‌گوید زندانبان‌ها چون باپدر [نظامی‌] او آشنا بودند، او را نمی‌زدند؛ «ولی اخوان ثالث....

تعداد بازدید از این مطلب: 1099
|
امتیاز مطلب : 186
|
تعداد امتیازدهندگان : 40
|
مجموع امتیاز : 40


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 03 تیر 1391
نظرات 0

 

 

 

خَوَر ام جور

راه نیمه راه کو چَمَه گوش آرسَه

تِلَه گَف

هَذیانی مَنده لوکی کو

حَواسَم لاخ و تفار

کسی نی گَف بژَنه

تاسیَندی هَمَه جا ویجَردَه یَه

اهالی یَندی وینن لال و ظلماتی مونن

سرو شول

ایلی زَمبیل تیَه شو

ایلی گُفتارَه کَره

ته مونی آدمی شی که بَرقَه دَم گِتَشَه اَی

چه خَوَرَه چیرا حرفی نِژَنن ؟

چیرا زَمبیلَه تَیَه ؟

جیرَه سو کو خَوَر آ:

«نون گرون آبَه برا»

تعداد بازدید از این مطلب: 1105
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391
نظرات 0

 

(فريبا حاج دايي)

پاموک مي‌نويسد:

- چون کار بهتري سراغ ندارد.

- چون تمام روز در اتاق نشستن را دوست دارد.

- چون شيفته و شيداي کاغذ و قلم است.

- چون به ادبيات، هنر و رمان اعتقاد دارد.

- چون از فراموش شدن مي‌ترسد.

- چون مي‌خواهد تنها باشد.

- چون مي‌خواهد خوانده شود.

- چون مي‌خواهد صفحه را تمام کند.

- چون ديگران انتظار دارند بنويسد.

- چون به بي‌مرگي کتاب‌هايش در قفسه اعتماد دارد.

   او مي‌نويسد چون، دانسته يا نادانسته، به انسان‌ها اعتماد کرده است و مي‌خواهد زندگي را به چيز بهتري تبديل کند و آن را غني‌تر سازد.

تعداد بازدید از این مطلب: 1051
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 20 خرداد 1391
نظرات 0

                              نظملي

نظمعلی که دروازه را گشود و بر روی تخت آلاچیق اش نشست ، سماور زغالی اش غل غل می جوشید . و بوی چای بهاره همه ی حیاط را پر کرده وبود. کلاه اش را بر کف دستش کوبید و با دست دیگر به خاراندن سرش مشغول شد.

تعداد بازدید از این مطلب: 1347
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : شنبه 06 خرداد 1391
نظرات 0

    زندانی    

(محمود بدر طالعی)

اشاره :

محمود بدر طالعی از پیشگامان قصه نویسی گیلان ، دست کم

 در چهار دهه اخیر توانسته آنچنان از خطه گیلان خود را بالا

بکشد  تا در بین داستان  نویسان معاصر جایگاهی  برای خود

پیدا کند که  برازنده ی  قلم  انسان دوستانه اش باشد. قلمی  که

 نشأت  گرفته  از  پیرامونش ـ یعنی همان  مردمی  که به آن

عشق  می ورزد . در آینده  از استاد بدرطالعی  بیشتر خواهیم

گفت و نوشت و در این جلسه با یکی از داستان های  کوتاهش

 پُست هفته را بروز می نماییم:

«راوک» از کنار درختان خیس می گذشت . مردی که از روبروی خیابان می آمد ، نگاهش به او دوخته شده بود . به راوک که رسید ، ایستاد.

گفت:

ـ منو می شناسین. تازه از زندون در اومدم.

راوک حیرت زده گفت:

ـ نه . از کجا بشناسم ؟

ـ مگه روزنامه نمی خونین ؟

ـ نه.

ـ رادیو که گوش می کنین؟

ـ نه .

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391
نظرات 0

گسکر و گسکره

مقاله يي چاپ نشده از استاد منصور خادم الشريعه ساماني عضو انجمن بين المللي ايران شناسي

مقاله اي که در پي ارايه مي شود در واقع امر بر گرفته از  مقدمه کوششي با نام " معرفي و تحليل زبان تالشي ( لهجه گسکره اي ) " مي باشد . با توجه به اتمام  پژوهش ياد شده ، اميد است تمامي کار در آينده نزديک نيز به منظور ملاحظه اهل قلم جامعه فرهنگ دوست گيلانيان به زيور طبع آراسته شود . 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 2012
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 10 اردیبهشت 1391
نظرات 0

کله ی گاو

پدر که از بازار برگشت ، کیسه یی بر دوش داشت که همچون کوهان شتری از دور دو لا دو لا می شد.به ایوان که نزدیک شد مادر به پیشوازش رفت و کیسه را از دوشش گرفت و بر حاشیه ی ایوان گذاشت . کیسه وقتی بر گوشه ی ایوان خوش نشست . همواره گی زمین بر او خندید و او را به غلتیدن فرا خواند .ما بازیگوش ماجرا، بلاخره فهمیدیم که داخل  کیسه کله ی گاوی بیش نیست .

تعداد بازدید از این مطلب: 1517
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1391
نظرات 0

آب در ظروف مرتبطه

(دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى)

از روزي که نخستين ترجمه‏هاي شعر فرنگي، در صورت فابل‏هاي لافونتن، وارد زبان فارسي و عربي شده است يک‏قرن مي‏گذرد. در اين قرن شعر فارسي و عربي تحولات شگرفي به خود ديده است. هر کسي با تاريخ ادبيات اين دوزبان اندکي آشنايي داشته باشد، به نيکي مي‏داند که در تاريخ حيات فرهنگي ايرانيان و عرب‏ها، هيچ قرني به اندازه‏قرن بيستم ميدان دگرگونيهاي سريع و چشم اندازهاي رنگارنگ نبوده است.

تعداد بازدید از این مطلب: 1247
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : golgaz
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390
نظرات 0

 

رد پاي بهار!

 

مي گويند بهار در اين حوالي اُردو زده است با لشگري از شقايق و بنفشه و هر آنچه كه در آن وادي غنچه مي بندد ، با تركش هايي پُر از تيغه هاي آفتاب زرين كه يكايك آن در زوبين محسور كننده اش هر شكار زيبايي را از پاي در مي آورد. ما سپر انداختيم از جنس گلبرگ هاي گل رُز و محمدي هاي سيمين تن در باغچه هاي خيال! كه زمين در شورو شوق زاييدن است و درختان در ترنم نسيم بهاري مست ، بوستان و گلستان ها در رقص و پايكوبي . چرخ ريسك كه مي خواند خانه ها گل مالي مي شوند با حاشيه هاي ارغواني بهاريه ، درختان گوجه سبز كه مي شكوفند عروساني بر سينه كش كومي نشينند و ما را در عالمي رويايي فرو مي برند.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1068
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران