غزل نوروزان
اثر جدید شاعر نامدار قزوین استاد مجید بالدران
ما بی خبر نشسته و در رفت و آمدند درختان زن نما
جدول ها ،
پرازیده اند
ـ گوش تا گوش ـ
به شمشادهای بدن نما
از آسمان فعلاً آرام ،
چراغ سه رنگی به ما رسید
تابلوها،
چشمک سرخندبه میدان های تن نما
با پنجه های این همه چنار
که نمایش یک صحنه
در هزارو چند صدند
گل های چار فصل،
تماشاگران سایه های مانکن نما
از هر تویی،
نشانی این من ،
کوچه ای شد
ـ بن بست ـ
از دو سمت
"من"تو کجاست
که دستم نمی رسدبه "تو"های "من" نما؟
آنها که رفته اید،
شما اند
که "تو"نمی توان گفت
اویی
نمانده در گذربویناک رهگذران و
نه من ،
نه ما؟
اسفند هم
خوب بخوابید و خواب های سبزتان
مثلا این که ...
ما مانده ایم نوروزان و
این
نیمکت های چمن نما...












