شاعری شبیه خودش
سعید صدیق
سرگردانی ، وطن اوست . اما سراپا چشم است.
او را نیاکانی نیست و ریشه هایش در گام های او
. در هاویه گام می زند و قامت باد دارد.
آدرنیس
1
وقتی در برابر شعرهای «مهدی ریحانی» قرار می گیرم ، بی اختیار به یاد «همینگوی» می افتم. نه به خاطر شباهت ها و خویشاوندی ها و تأثیر و تأثرها، که جای قیاس نیست، بلکه به خاطر حسی از «جشن بیکران» نهفته در نبض واژه ها . جشن بیکرانِ نوشتن . تنها سر پناه (هرچند نامطمئن) در حوالی این گذر گاه های ویران و وارونه . روشن شدن از بیکرانگی بخصوص در احاطۀ روزمره گی ها و روزمرگی ها. شادمانی واقعی تر ، محله ای است در «ادبیات» . راهی بلامعارض برای برگشتن از سرما و شب و راه در هم گره شده .





